تحصیلات عالی افغانستان در بوته نقد و نظر
میزگردها و نشست ها
1392/6/4

در رابطه با آن چه به تحصیلات عالی در افغانستان کنونی مربوط می‌شود، می‌توان گفت که توسعه کمّی دانشگاه‌های دولتی و همین‌طور فراوانی موسسات تحصیلات عالی خصوصی و آمار فزاینده دانشجویان شاغل در پهنای ولایات افغانستان نشان از رشد و شکوفایی تحصیلات در این کشور دارد. کشوری که تا یک دهه گذشته سازمان تحصیلات عالی‌اش نابود شده بود، اینک پر و بالش درآمده و تحصیلات عالی به عنوان بخشی از ضروریات زندگی طیف کلانی از دانش‌آموختگان مکاتب، کارمندان ادارات و مقامات کشوری تلقی می‌شود. این در حالی است که ظرفیت تحصیلات عالی دولتی شدیدا محدود است و دانشگاه‌های موجود پاسخگوی نیازهای زایدالوصف خیل کثیری از علاقمندان تحصیلات عالی نیست. از اینجاست که موسسات تحصیلات عالی خصوصی به عنوان ناجی پای به میدان گذاشته و بخش بزرگی از بازماندگان کنکور سراسری و بویژه کارمندان ادارات دولتی و غیردولتی را جذب نموده است.
بر این حسب در حالی که بیش از ده سال از تاسیس نظام سیاسی جدید در افغانستان می‌گذرد، شرایط تحصیلات عالی با گذشته تغییرات زیادی کرده است. این تغییرات چنین می‌نماید که افغانستان از لحاظ انکشاف علمی و تحصیلی در شرایط جهشی بزرگ قرار گرفته است که از پیامد آن افغانستانی ساخته خواهد شد که به سرعت خود را از رتبه پایین جدول کشورهای توسعه‌‌نیافته و فقیر بالا خواهد کشید و دیگر نام افغانستان در ردیف پنج کشوری که بالاترین آمار بی‌سوادان را دارند، قرار نخواهد داشت.
در حال حاضر آمار و ارقامی که از تعداد دانشگاه‌ها و موسسات تحصیلات عالی دولتی و بویژه خصوصی وجود دارد و هم‌چنین میزان نسبتا بالای محصلین شاغل در این مراکز بسیار امیدوار کننده است. از این لحاظ چنین به نظر می‌رسد کشوری که تا یک دهه پیش زیرساختهای آموزش عالی‌اش نابود شده بود، اینک در شرایط بسیار مطلوبی قرار گرفته است. توسعه کیفی و کمّی دانشگاه‌های دولتی از یک سو و افزایش متوالی شمار موسسات تحصیلات عالی خصوصی در سطوح ولایات افغانستان نویدبخش آینده‌ای روشن است. اما باید گفت تمام اینها به مانند قله کوه یخی است که دیده می‌شوند و حال آن که در قاعده و عمق تحصیلات عالی نادیده‌ها و ناگفته‌هایی وجود دارد که امیدها و آرزوها را کم‌رنگ می‌کند. به همین دلیل می‌توان گفت روزگار زار و نزار تحصیلات عالی در افغانستان قصه پرغصه‌ای است که باید از نزدیک آن را شنید و درد و رنجی که تحمل می‌کند را چشید. اگر بخواهیم به صورت واقع‌بینانه و با توجه به حقایق موجود، روزگار تحصیلات عالی افغانستان را فهم کنیم، نباید در باد هیاهویی که دولتمردان بخش تحصیلات عالی به راه انداخته‌اند، بخوابیم و مفتون باغ سرخ و سبزی شویم که موسسات تحصیلات عالی خصوصی نشان می‌دهند. در اینجا شایسته است کاستی‌ها و ناراستی‌های موجود در بخش آموزش عالی افغانستان را در دو حوزه دانشگاه‌های دولتی و موسسات تحصیلات عالی خصوصی تجزیه و تحلیل کنیم.
1- دانشگاه‌های دولتی
در همان سال 2003 که حکومت جمهوری اسلامی افغانستان از ویرانه‌های بیش از دو دهه بحران و منازعه سربرآورد، مهمترین دانشگاه ملی این کشور یعنی دانشگاه کابل بازگشایی شد؛ دانشگاهی که در دوران جنگ‌های داخلی سالهای 1992-1994 در خط مقدم نبرد گروه‌های قدرت‌طلب قرار داشت و میان این و آن دست به دست می‌شد. آخرالامر چیزی که از این دانشگاه باقی مانده بود، چند ساختمان تخریب شده با هزاران حفره‌های کوچک و بزرگی بود که مجاهدین از خود به یادگار گذاشته بودند. دانشگاه‌های دولتی ولایات که سالها گلوله و خاک خورده بودند، در شهرهایی مانند قندهار، جلال‌آباد، هرات و مزارشریف و ... نیز پس از سالها پادگانی بودن بازگشایی شدند. به این دانشگاه‌ها، تنها دانشگاهی که در زمان حکومت مجاهدین در بامیان تاسیس شد را نیز بیفزایید.
این دانشگاه‌‌ها ظاهرا اینک سر پا ایستاده‌اند و وزارت تحصیلات عالی اداره امور آنها را به عهده دارد. این وزارتخانه سالیانه امتحانات ورودی برگزار می‌کند و با وجود حدیث و جنجالهای فراوان که پیرامون آن وجود دارد، هر ساله هزاران نفر وارد دانشگاه‌های دولتی می‌شوند. آمار سالیانه داوطلبان نشان می‌دهد که تا چه اندازه شوق تحصیل میان نوجوانان و جوانان بالا رفته است. رقم صد و پنجاه هزار نفری داوطلبان کنکور در سال 1391 نشان می‌دهد که علی‌رغم محرومیتهای پایدار و فقر فزاینده مردم افغانستان؛ در حوزه تحصیل، انقلابی در شُرف تکوین است. بدیهی است که مسئولان وزارت تحصیلات عالی در برابر آمار خیره‌کننده داوطلبان که از داخل و خارج درب دانشگاه‌ها را می‌کوبند، غافلگیر شده‌اند. آمار رو به رشد شرکت‌کنندگان کنکور در سالیان گذشته نشان می‌دهد که تا چه اندازه شور و شعف در نزد جوانان برای تحصیل بالاست و تا چه اندازه امکانات و تسهیلات وزارت تحصیلات عالی در این راستا پایین.
گذشته از این آنانی که توفیق تحصیل در دانشگاه‌های دولتی را یافته‌اند را نمی‌توان در ردیف آمال‌یافتگان قرار داد. به این دلیل که این دانشجویان از لحاظ تشریفات و امکانات تحصیلی با محدودیتهای فراوان روبرویند؛ از کمبود یا نبود خوابگاه گرفته تا فراهم نبودن کلاسهای استاندارد با امکانات گرمایشی و سرمایشی، فقر منابع درسی و تسهیلات کمک درسی مانند آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌ها، تا نداشتن اساتید خبره و مجرب و تا موارد بسیاری از استانداردهای تحصیلی. دانشجویی که با فقر ممتد دست و پنجه نرم می‌کند و ناگزیر است در طول تحصیل تن به اشتغال منافی با شئون تحصیلی دهد، آیا این انتظار از او بجا خواهد بود که به عنوان یک دانشمند از دانشگاه کابل خارج شود؟ دانشجویی که نه کتاب و نه کتابخانه متناسب با رشته‌اش را در اختیار دارد و نه تکنولوژی آموزشی را می‌شناسد، آیا به عنوان یک آینده‌ساز افغانستان از دانشگاه رنگ و رو رفته قندهار فارغ‌التحصیل خواهد شد؟ دانش‌جویی که به هنگام برودت هوا در کلاسهای سرد دانشگاه هرات به خود می‌لرزد و شب در خوابگاه فاقد بهداشت و تغذیه مناسب بیتوته می‌کند، آیا به عنوان یک کارشناس خبره وارد عرصه سازندگی خواهد شد؟ آن دانش‌جویی که استادش از دو نسل گذشته برجای مانده و غزل خداحافظی با دنیای فانی را مدتهاست که سر داده، اما در عین حال با همان جزوه‌های چهل- پنجاه سال قبل وارد کلاس درس می‌شود و یا این که استاد نو‌دانش‌‌آموخته‌ای است که از کشورهای همسایه به افغانستان برگشته‌ و سرمایه‌ علمی‌اش را هم در کشور مبدا جا گذاشته‌ است، توان آن را پیدا خواهد نمود -چنان چه برخی خوشبین‌ها معتقدند- افغانستان را در آینده نزدیک به منزلت کشورهایی مانند تایوان و کره جنوبی برساند.
موضوع چالش‌زای دیگری که هر ساله پیش و پس از امتحانات کنکور جنجال‌های زیادی را خلق می‌کند، کیفیت برگزاری کنکور و سلامت آن است. از باب نمونه قبولی صد در صدی متقاضیان ولایت دایکندی در کنکور 91، سوالات بسیاری را خلق کرد و یا این که بالا بودن آمار قبولی محصلین ولایات مرکزی و شمالی این بحث را بوجود آورده است که اخیرا مقامات وزارت تحصیلات عالی از سهمیه‌بندی کنکور متناسب با نفوس ولایات خبر داده‌اند که این موضوع نیز اعتراضات زیادی را بویژه از سوی هزاره‌ها در پی داشته است. هزاره‌ها این مصوبه را مغایر با قانون و اصل شایسته‌سالاری انگاشته، و مقامات دولتی را به نخبه‌کشی و هولوکاست تحصیلی متهم می‌کنند.
به آنچه گذشت موضوع تعصبات قومی، زبانی، منطقه‌ای و مذهبی را نیز اضافه کنید. در چند سال اخیر پیوسته اخبار ناامیدکننده‌ای از دانشگاه‌های دولتی در افغانستان به گوش می‌رسد. در خبرهاست که دانش‌جویان عمدتا پشتون در رابطه به تغییر نام دانشگاه تعلیم و تربیه کابل به نام برهان‌الدین ربانی اعتراض کرده‌اند و یا این که موضوع رسمیت یافتن عنوان «دانشگاه» در وزارت تحصیلات لاینحل باقی مانده و مجادله پیرامون آن تا به پارلمان نیز کشیده شده است. هم‌چنین شنیده‌ایم که دانشجویان شیعه مذهب دانشگاه کابل در ایام محرم با دانشجویان اهل‌سنت درگیر شده و تلفاتی برجای مانده است. شنیده می‌شود که دانشگاه جلال‌آباد تبدیل به محل فعالیت گروه‌ طالبان و انتشار اندیشه‌های سلفی شده است. تا این که اخیرا موضوع تحصن دانشجویان عمدتا هزاره دانشگاه کابل در اعتراض به آنچه تعصبات قومی و مذهبی در این دانشگاه بویژه در دانشکده علوم اجتماعی وجود دارد، در رسانه‌ها انعکاس زیادی پیدا نمود.
با وجود تمام این ناراستی‌ها و محدودیتها، خوبی دانشگاه‌های دولتی آن است که چنگ در جیب دانشجویان نمی‌اندازند و هزینه‌ای بر گرده آنان تحمیل نمی‌کنند. امری که برای خیل عظیمی از علاقمندان تحصیل اهمیت بسیاری دارد.
2- موسسات تحصیلات عالی خصوصی
پس از روی کار آمد نظام جدید در افغانستان، وزارت تحصیلات عالی به درستی دریافت از آنجا که نمی‌تواند به تنهایی بار سنگین ارایه خدمات آموزشی به خیل عظیم شیفتگان علم و تحصیل را بردارد، با اعطای مجوز به برخی از سرمایه‌گذاران، بخشی از وظایفش را به بخش خصوصی واگذار نمود. این سیاست موجب شد که روزنه‌ای مقابل گروه انبوهی از دانشجویان که پشت دیوار بلند دانشگاه‌های دولتی مانده بودند، گشوده شود. البته این امکان مورد استقبال متعلمین فارغ‌التحصیل که در تهیه پول نان شبشان‌ مانده بودند، قرار نگرفت. اما در این میان عده‌ای هم بودند که به قول معروف دستشان به دهنشان می‌رسید؛ آنان یا وکلای پارلمان یا وابستگانشان بودند یا مامورین بلندپایه ادارات دولتی و یا تاجرزادگانی بودند که ترمی چند صد دلار، برایشان پول خُرد محسوب می‌شد و یا متعلق به قشر متوسط جامعه بودند که موقعیتی تثبیت شده داشتند و می‌توانستند با صرفه‌جویی در سایر هزینه‌های زندگی، هزینه تحصیلشان را تامین کنند.
در کل این موسسات مشتریان خود را پیدا نمودند و به سرعت تبدیل به بنگاه‌های اقتصادی زودبازده شدند که موجب شد بسیاری که پول داشتند و نمی‌دانستند آن را در چه زمینه‌ای به کار بیندازند، وسوسه شوند تا مجوز تاسیس موسسه تحصیلات عالی خصوصی بگیرند تا جایی که اینک شمار این موسسات در سراسر افغانستان از رقم 50 فراتر رفته است. پیش‌بینی می‌شود که شرایط کنونی افغانستان ظرفیت گردش کار این همه موسسه تحصیلاتی را ندارد و فرضیه برخی از ناظران این است که بسیاری از این موسسات با توجه به متناسب نبودن عرضه با تقاضا و افزایش ظرفیت‌ دانشگاهی‌های دولتی در سالهای آینده ورشکست خواهند شد. اما آن چه به وضعیت فعلی این موسسات مربوط می‌شود این است که این موسسات هم‌اینک هر کدام با چند صد دانشجو در ولایات مختلف افغانستان مشغول به فعالیتند و با چنگ و دندان از حیثیت وجودی‌شان دفاع کرده‌ و خبری هم از انحلال موسسه‌ای گزارش نشده است.
در یک نگاه آسیب‌شناسانه باید به این پرسش پاسخ داد که این حجم از موسسات تحصیلات عالی خصوصی تا چه اندازه مفید به حال دانش‌جویان و تامین نیازهای انسانی برای بازسازی افغانستان است؟ پاسخ به این سوال با توجه به وضعیت داخلی و گزارشهایی که از مدیریت این موسسات به گوش می‌رسد، تا اندازه‌ای نگران کننده است. بسیاری از آنان که از نزدیک با این موسسات محشور بوده‌اند تاکید می‌کنند که غالب موسسات تحصیلات خصوصی تبدیل به دکان‌های بزرگی شده‌اند که در برابر دریافت پولهای هنگفت کالای نامرغوب تحویل مشتری می‌دهند. به گفته برخی از شاهدان همه چیز در این موسسات قربانی سودجویی موسسان و سرمایه‌گذاران می‌شود. گرچه این موسسات برخی از اساتید قابل و اندیشمند را بویژه از خارج فراخوانده‌اند، اما این اساتید همانند شیر بی‌شمشیری هستند که در کاروزار تعلیم و تحصیل کارچندانی از پیش نمی‌برند. گذشته از آن فقر نیروی انسانی در حوزه تدریس خصوصا در رشته‌های فنی موجب شده که ضوابط وزارت تحصیلات عالی در خصوص اصالت مدارک اساتید نادیده انگاشته شود. به این مصایب فقر و توشه ضعیف محصلین را نیز بفزایید. غالبا چنان است که بازماندگان کنکور دولتی و یا شاغلین کارمند و حتی مقامات حکومتی مشتریان موسسات خصوصی هستند. کسانی که استعداد و انگیزه کمی دارند و یا فرصت چندانی برای خواندن و آموختن ندارند که این امر کیفیت و مقررات تحصیلی این موسسات را جدا به مخاطره انداخته و تساهل و تسامح اداری- تحصیلی را بر موسسات خصوصی تحمیل می‌کند.
آن دانشجوی نجیب‌زاده‌ای که پول بی‌حساب و کتاب خانواده‌اش را به کام این موسسات می‌ریزد و می‌خواهد مدرکی بگیرد، ممکن است برایش چندان مهم نباشد که این موسسات چه استادی را به خدمت می‌گیرد، آیا کتابخانه مجهز دارد یا نه؟ آیا امکانات فضای مجازی در اختیار دانشجو می‌گذارد یاخیر؟، آیا منابع نرم‌افزاری و امکانات سخت‌افزاری مرتبط با موضوع درسی را تامین می‌کند؟؛ اما برای آن دانش‌جویی که نسبت به درآمدش هزینه گزافی به کیسه موسسات می‌ریزد و بهترین دوران زندگیش را صرف آموختن می‌کند، بسی مهم است که مطمئن شود موسسه تحصیل و دانش‌اندوزی او را قربانی طمع‌جویی‌های سرمایه‌گذارانش نکرده است؛ برایش مهم است که استادی که بر سر کلاس حاضر می‌شود، از توان علمی و مهارت کافی آموزشی بهره‌مند باشد؛ برایش بسی مهم است که موسسه امکاناتی که در دوران ثبت نام در بوق و کرنا کرده بود را فراهم کند؛ برایش مهم است که پس از فارغ‌التحصیل شدن متناسب با رشته‌ای که چهار سال وقتش را به آن اختصاص داده، توان علمی و مهارتی لازم را برای ورود به بازار اشتغال و یا تحصیل در مقاطع بالاتر در دانشگاه‌های دولتی یا خارج از کشور را بدست آورد و ...
گذشته از آن هیچ کسی نمی‌تواند سوگند یاد کند موسسه‌ای که هم‌اکنون با ده‌ها چالش و معضل اداری، مالی و مدیریتی روبرو است، حتی‌المقدور طی یک دوره چهارساله لیسانس ادامه حیات دهد. اخبار واصله از این موسسات حاکی از آن است که برخی از این موسسات بیش از آن که در راستای اعتلای سطوح کیفیت علمی و آموزشی موسسه کوشش کنند، برای تامین منافعشان به هم‌قطارانشان نیز نارو می‌زنند و از هیچ اقدامی در جهت تضعیف سایرین فروگذار نمی‌کنند. از این رو سوء مدیریت این موسسات از مهمترین مخاطراتی است که اساس این موسسات را تهدید نموده و دانشجوی ساده دل را به کام جنگ قدرتی می‌اندازد که مدیران این موسسات برای ربایش لقمه نانی از چنگ همدیگر به راه انداخته‌اند.
پیش‌بینی برخی از آنانی که از نزدیک با منابع و امکانات ستادی این موسسات آشنایند آن است که با توسعه کمّی دانشگاه‌های دولتی و همین طور ازدیاد قارچ‌گونه موسسات خصوصی، به زودی شرایط تنازع بقا در فضای آموزش عالی افغانستان به وجود می‌آید که در نتیجه موسساتی که از پشتوانه مالی و یا قدرت لابی ضعیفتر برخوردارند و یا صرفا به شهریه‌ای که از دانشجویان می‌گیرند وابسته‌اند، شرایط سخت‌تری را برای ماندن خواهند داشت. از این رو بسیار محتمل است که بسیاری از این موسسات که از یک سو با بحران مالی مواجه خواهند شد و از سوی دیگر قابلیتهای جذابی مانند داشتن کادر علمی معتبر و یا امکانات و تسهیلات تحصیلی بهتر را نداشته باشند، از گردونه آموزش عالی حذف خواهند شد. اینان در آینده‌ نه چندان دور به ورشکستگانی تبدیل خواهند شد که نه تنها سرمایه و اعتبار خود را به حراج گذاشته‌اند، بلکه هزینه‌ها و آمال جوانانی را برباد داده‌اند که نمی‌خواهند سرنوشت پدرانشان را پیدا کنند.
متاسفانه فرهنگ چاپلوسی و لقمه‌ربایی که بر کلیت روابط انسانی افغانستان حاکم است، خود را در فضای علمی و تعلیمی نیز نشان می‌دهد. این مسئله از مهمترین آسیب‌های جدی است که روابط میان مدیران، کادر علمی و نیروهای اداری را نه طبق احترام و حفظ کرامت انسانی بلکه بر اساس منزلت سلسله مراتب قدرت تعریف می‌کند. آن موسسی که با هزاران عذر و التماس و به کارگیری کارچاق‌کن‌های اداری و پرداخت رشوه‌ موفق می‌شود تا مجوز فعالیت دریافت کند و برای ادامه حیات ضوابط و مقررات وزارت تحصیلات را با شگردهای مختلف نادیده می‌گیرد، تا آن کادر اجرایی و مدیریتی که با واسطه‌بازی و دلالی‌گری در بدنه این موسسات جایگاه پیدا می‌کند و تا آن استاد نگون‌بختی که برای استخدام ارزش علم و مقامش را بر کف دست گرفته و به هر خار و خسی رو می‌اندازد و حتی حاضر می‌شود بخشی از درآمدش را به عنوان پورسانت به دلالان بپردازد، کاری‌ترین تیشه را به ریشه علم و منزلت استاد وارد می‌نماید.