فرهنگ گفتار در قرآن و روایات
پیام قرآن
1393/8/23

 


اهميت سخن و زبان
هر يك از اعضاء بدن انسان، منشأ اثر و داراى خاصيت و اهميت مخصوصى است؛ مثلا: چشمها به منزله دو چراغ و گوشها براى شنيدن و دست‏ها چون بال‏ها و پاهاى شخص در حكم سياره و قلب همچون ستون بدن كه اگر سالم و بى‏عيب باشد تمام وجود انسان سالم است و چنانچه فاسد و عليل شود تمام بدن دچار اختلال و فساد مي¬گردد، در میان اعضای بدن، «زبان» از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ چون زبان ترجمان وجود انسان، و مشخصة ماهیت و شخصیت اوست. چنانچه در حدیثی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) می¬خوانیم: « اَلمَرءُ مَخبُوءٌ تَحتَ لِسَانِهِ فَاذا تَكَلَّمَ ظَهَرَ»؛ يعنى مرد در زير لسان خود پنهان و هنگامى كه تكلم نمايد ظاهر شود ( نهج البلاغة، حکمت 392).
خداوند متعال در سورة بلد پس از ذكر سوگندهايى پر معنا، و اشاره به زندگى پررنج انسان، شمارى از مهم‏ترين نعمت‏هايى را كه به بشر ارزانى داشته است يادآور مى‏شود، كه يكى از آن‏ها نعمت زبان است:«أَ لَمْ نجَْعَل لَّهُ عَيْنَينْ‏ِ، وَ لِسَانًا وَ شَفَتَينْ‏»(بلد/8و9) آيا براى او دو چشم و يك زبان و دو لب قرار نداديم؟ همچنین در سورة مبارکة «الرحمن» پس از ذكر خلقت انسان، از نعمت «بيان» سخن گفته و فرموده است: « الرَّحْمَانُ، عَلَّمَ الْقُرْءَانَ، خَلَقَ الْانسَنَ،عَلَّمَهُ الْبَيَانَ» خداى رحمان، قرآن را ياد داد، انسان را آفريد، و به او  بيان ر ا آموخت. (الرحمان/1ـ4).
در مورد زبان، روايات بسيار است كه همگى حاكى از اهميت فوق العاده نقش زبان و اصلاح آن در اصلاح اخلاق و تهذيب نفوس انسانى است؛ به همين دليل در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) مى‏خوانيم:«لا يستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه»؛ یعنی ايمان هيچ بنده‏اى از بندگان خدا به راستى نمى‏گرايد مگر اينكه قلبش مستقيم گردد، و قلبش مستقيم نمى‏شود مگر اينكه زبانش درست شود.( بحار الانوار، جلد/71 ، ص/78.).
در حديث ديگرى از امام سجاد (علیه السلام) آمده است كه؛ زبان هر انسانى همه روز صبح از اعضاى ديگر احوال-پرسى مى‏كند و مى‏گويد:« كيف اصبحتم» چگونه صبح كرديد؟ همه آنها در پاسخ اين اظهار محبت زبان مى‏گويند:« بخير ان تركتنا»؛ یعنی حال ما خوب است اگر تو بگذارى. سپس اضافه مى‏كنند: تو را به خدا سوگند، ما را رعايت كن، «انما نثاب بك و نعاقب بك»(.( بحار الانوار، ج/71، ص/278) ؛ یعنی ما به وسيلة تو ثواب مى‏بينيم و يا مجازات مى‏شويم. و لذا در روايتى مى‏خوانيم:« ما جلس رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) على هذا المنبر قط الا تلا هذه الاية: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً»؛ یعنی هرگز پيامبر بر منبرش ننشست مگر اينكه اين آيه را تلاوت فرمود: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد تقواى الهى را پيشه كنيد و سخن حق و درست بگوئيد. (الميزان، جلد/16، ص/376).
چه رستگارى و پيروزى از اين برتر و بالاتر كه اعمال انسان پاك گردد، و گناهانش بخشوده شود و در پيشگاه خدا رو سفيد گردد؟!


نگاهى به آفت‏هاى كلام
زبان پربركت‏ترين عضو بدن، و مؤثرترين وسيلة طاعت و هدايت و اصلاح است، و در عين حال خطرناكترين و پر گناهترين عضو بدن محسوب مى‏شود، تا آنجا كه حدود سى گناه كبيره از همين عضو كوچك صادر مى‏گردد:
غزالى در" احياء العلوم" بيست گناه كبيره يا انحراف را كه از زبان سر مى‏زند بر شمرده است كه عبارتند از: 1- دروغ 2- غيبت 3- سخن‏چينى 4- نفاق در سخن. 5- مدح بيجا 6- بد زبانى و دشنام 7- غنا و اشعار نادرست 8- افراط در مزاح 9- سخريه و استهزاء 10- افشاء اسرار ديگران 11- وعده خلاف 12- لعن نابجا 13- خصومت و نزاع 14- جدال و مراء 15- گفتگو در امور باطل 16- پر حرفى 17- گفتگو در امورى كه به انسان مربوط نيست 18- وصف مجالس شراب و قمار و گناه 19- سؤال و جستجو از مسائلى كه از عهده درك انسان بيرون است 20- تصنع و تكلف در سخن.
آیت الله مکارم، ده موضوع ديگر را نیز بر آن افزوده‏است: 1- تهمت زدن 2- شهادت باطل 3- اشاعه فحشاء و نشر شايعات بى اساس 4- خودستايى 5- اصرار بيجا 6- خشونت در سخن 7- ايذاء با زبان 8- مذمت از كسى كه مستحق ذم نيست 9- كفران نعمت به وسيله زبان 10- تبليغ باطل. (تفسير نمونه، ج/‏17، ص/448)
از اين‏رو، بر هر فردى لازم است كه مراقب زبان خويش باشد؛ زيرا بيشترين گناه از زبان سر مى‏زند. قرآن كريم در آيات زيادى به زشتى‏هاى گفتار اشاره مى‏كند و روايات بسيارى نيز از معصومان(علیهم السلام) رسيده است. حضرت علی (علیه السلام) می¬فرماید: « لِلكلامِ آفاتٌ»؛ همانا براى سخن آفاتى است. در بیانى دیگر؛ سخن را یكى از ابزار وضع و رفع نعمت دانسته و فرموده¬اند:« فَرُبَّ کَلِمَةٍ سَلَبَت نِعمَةً وَ جَلَبَت نِقمَةً»؛ چه بسا سخنى كه نعمتى را سلب كند و بلاهایى را جذب كند»(نهج البلاغه،حکمت/381) و در تعبیر دیگر، تأثیر كلام را به شمشیر تشبیه كرده است. آنگاه كه فرمود:« رُبَّ كَلَامٍ كَالْحُسَام‏» ؛ چه بسا كلامى كه [ در برندگى‏] همچون شمشیر است. (تصنیف غرر الحكم، ص/ 213) در جای دیگر مى‏فرمايد: « بَلَاءُ الْإِنْسَانِ فِي لِسَانِهِ »بلا و مصيبت انسان در زبان اوست. (تصنیف غرر الحكم، ص/ 213) و نيز بيان مى‏دارد: « كَمْ مِنْ إِنْسَانٍ أَهْلَكَهُ لِسَانُ» بسا آدمى، كه زبانى او را هلاك كرده باشد. (تصنیف غرر الحكم، ص/ 213) و يا مى‏فرمايد: مرد بايد زبانش را حفظ كند، زير همانا اين زبان سركش، صاحب خود را به هلاكت مى‏اندازد. به خدا سوگند، پرهيزگارى را نديده‏ام كه تقوا براى او سودمند باشد مگر آن كه زبان خويش را حفظ كرده بود. (نهج البلاغة، خطبه‏/176، ص/ 334).


معيارهاى ارزشى گفتار
بسیاری از سخنان، نه تنها ارزشمند و پسنديده نیست، بلكه در بى‏ارزشى آنها همان بس كه بلا، فتنه، خون‏ريزى و... را بدنبال دارند. (تصنیف غرر الحكم، ص/ 213) قرآن‏كريم و روایات معصومین (علیهم السلام) معيارهايى را براى گفتار، بيان داشته كه بعضی از آنها را يادآور مى‏شويم:
الف) عقلانيت و انديشيدن
 انديشه و خِرد ورزى، مهم‏ترين تكيه‏گاه اسلام در عقايد، اخلاق، كردار و گفتار است. از نظر آيين توحيدى، انسان حق ندارد آن‏چه را كه عقل نادرست مى‏داند، باور كند؛ صفاتى را كه خرد ناپسند مى‏داند، بدان متّصف شود؛ و رفتارى كه عقل ناشايست مى‏داند انجام دهد؛ و گفتارى را كه خرد بى‏ارزش و ناهنجار مى‏داند به زبان جارى كند. رواياتى كه از امامان معصوم(علیهم السلام) به دست ما رسيده است نيز سخنى را با ارزش مى‏داند كه همراه با انديشه باشد: امام على(علیه السلام)) مى‏فرمايد:« التَّرَوِّي فِي الْقَوْلِ يُؤْمِنُ الزَّلَلَ »؛ انديشه كردن در گفتار، ايمن مى‏سازد از لغزش. و نيز مى‏فرمايد: « مَنْ تَفَقَّدَ مَقَالَهُ قَلَّ غَلَطُهُ» ؛ كسى كه در كلام خود تجسّس و تفحّص و تأمّل كند، غلط او كم شود. (تصنیف غرر الحكم، ص/ 219) از مجموع آيات و روايات، اين مطلب به دست مى‏آيد كه كلامى داراى ارزش و اعتبار است كه خردمندانه و همراه با خرد ورزى و انديشه باشد؛ يعنى افزون بر عاقلانه بودن گفتار، گوينده قبل از سخن گفتن، در گفتار خويش تأمل و انديشه نموده و آنگاه لب به سخن باز كند؛ زيرا هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد.
ب) علم و آگاهى
 قرآن مجيد يكى از معيارهاى ارزشى را در تمامى برنامه‏هاى بشر و از جمله در گفتار علم و عمل مى‏داند. از اين‏رو، انسان را از بر پايى نماز در حال مستى باز مى‏دارد و علت آن را آگاهانه سخن گفتن انسان ذكر مى‏كند و مى‏فرمايد:  اى كسانى كه ايمان آو رده‏ايد! در حال مستى به نماز نزديك نشويد، تا بدانيد چه مى‏گوييد...(نساء/43). يكى از علت‏هاى حقانيّت و برترى سخنان نوح(علی نبینا و آله و علیه السلام) را، علم و آگاهى آن حضرت به پروردگارش دانسته و مى‏گويد:  رسالت‏هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‏كنم؛ وخيرخواه شما هستم؛ و از خداوند چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد. (اعراف/62).
در روایتی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) می¬خوانیم: « لَا تَقُلْ‏ مَا لَا تَعْلَمُ‏ بَلْ لَا تَقُلْ كُلَّ مَا تَعْلَمُ»(تفسير كنز الدقائق، 1368‏، ج‏13، ص/ 484) چیزی را که نمی¬دانی و حتی هر آنچه را که می¬دانی نیز بر زبان نیاور.
در سخنی دیگر می¬فرماید: « إِيَّاكَ وَ الْكَلَامَ فِيمَا لَا تَعْرِفُ طَرِيقَتَهُ وَ لَا تَعْلَمُ حَقِيقَتَهُ فَإِنَّ قَوْلَكَ يَدُلُّ عَلَى عَقْلِكَ وَ عِبَارَتَكَ تُنْبِئُ عَنْ مَعْرِفَتِكَ» و نیز می¬فرماید: « لَا تَقُولُوا فِيمَا لَا تَعْرِفُونَ»(تصنیف غررالحکم، ص/210).
بنابراین، يكى از معيارهاى ارزشى گفتار آگاهانه بودن آن است و سخنى كه ناآگاهانه به زبان آيد بسيار سست، پَست، بى‏ارزش و ناپسند است.
ج) عمل به گفتار
 از معيارهاى ارزشى ديگر سخن، عمل گوينده به كلام خويش است. خداوند متعال در آياتى، از گفتار بدون عمل نهى كرده و آن را نكوهش نموده و مورد خشم و غضب خود دانسته است« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ، كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ» (صف/2و3) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چرا سخنى مى‏گوييد كه عمل نمى‏كنيد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخنى بگوييد كه عمل نمى‏كنيد. (صف/2 و 3).
در روایات معصومین(علیهم السلام) نیز از گفتاری بدون عمل نهی شده است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) می¬فرماید: « لَا تَقُولَنَّ مَا لَا تَفْعَلُهُ فَإِنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ فِي ذَلِكَ مِنْ عَجْزٍ يَلْزَمُكَ وَ ذَمٍّ تَكْسِبُهُ» (ليثى، عيون الحكم،1376‏، ص/524). هرگز چیزی را که خود بدان عمل نمی¬کنید برای مردم نگویید؛ چون نشانة ناتوانی، مذمت و نکوهش شما می¬شود.
در سخنی دیگر می¬فرماید:« إِذَا أَحْسَنْتَ الْقَوْلَ فَأَحْسِنِ الْعَمَلَ لِتَجْمَعَ بِذَلِكَ بَيْنَ مَزِيَّةِ اللِّسَانِ وَ فَضِيلَةِ الْإِحْسَانِاگرسخن نیکو می¬گویید باید اهل عمل هم باشید تا از مزیت زبان و فضیلت احسان و عمل برخوردار باشید» (تصنیف غررالحکم، ص/211).  هماهنگی زبان و عمل نشانة هماهنگی ظاهر و باطن انسان است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) می¬فرماید:« مَنْ طَابَقَ سِرُّهُ عَلَانِيَتَهُ وَ وَافَقَ فِعْلُهُ مَقَالَتَهُ فَهُوَ الَّذِي أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ تَحَقَّقَتْ عَدَالَتُهُ». و لذا، گفتار و رفتار انسان باید هماهنگ باشد، بلکه باید رفتار انسان نیکوتر و بهتر از گفتار باشد:« يَنْبَغِي أَنْ تَكُونَ أَفْعَالُ الرَّجُلِ أَحْسَنَ مِنْ أَقْوَالِهِ وَ لَا تَكُونَ أَقْوَالُهُ أَحْسَنَ مِنْ أَفْعَالِهِ»(تصنیف غررالحکم، ص/211).
بنابراین، گفتن سخنی که انسان خود بدان پای بند نیست و اهل عمل به آن نمی¬باشد آفتی است که ممکن است هر انسانی به آن گرفتار شود اما در زندگی انسان با ایمان این آفت پیامدهای منفی¬اش بیشتر است؛ زیرا افزون بر اینکه نوعی دروغ گفتن است نشان¬دهنده ناتوانی انسان با ایمان در پاسداری از عقیده و پای بندی او به تعهدات اعتقادی خویش است.
مؤمن راستین کسی است که با دقت و ظرافت و با تمام توان خویش گفتار و رفتارش را هماهنگ می¬کند و هم با سخن و هم با عمل نشانگر پای بندی خود به ایمان و دعوت دیگران به سوی این گوهر قدسی می¬گردد.
د) حق و استوار
 پروردگار متعال در قرآن مجيد، مؤمنان را به گفتار حق و همراه بودن سخن با برهان و استحكام دعوت کرده و فرموده است:« يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ قُولُواْ قَوْلًا سَدِيدًا»؛ كسانى كه ايمان آورده‏ايد، تقواى الهى پيشه كنيد، و سخن حق [و استوار ]گوييد. (احزاب/70).
علامه طباطبايى(ره) پس از معناى كلمه‏ى  سديد مى‏فرمايد:  قول سديد، عبارت است از كلامى كه هم مطابق با واقع باشد و هم لغو نباشد، و يا اگر فايده دارد فايده‏اش چون سخن‏چينى و امثال آن، غير مشروع نباشد، پس بر مؤمن لازم است كه به راستى آنچه مى‏گويد مطمئن باشد و نيز گفتار خود را بيازمايد كه لغو و يا مايه‏ى افساد نباشد. (الميزان، ج/16، ص/347).
گفتار حق و استوار نشانة عقل و خرد شخص است. چنان¬که حضر عل (علیه السلام) می¬فرماید:« مِنْ دَلَائِلِ الْعَقْلِ النُّطْقُ بِالصَّوَاب‏». در سخن دیگر، سخن حق و استوار را بهترین سخن دانسته. (تصنیف غررالحکم، ص/210).
قول «سديد» از ماده «سد» به معنى «محكم و استوار» و خلل ناپذير و موافق حق و واقع است، سخنى است كه همچون يك سدّ محكم جلوِ امواج فساد و باطل را مى‏گيرد، و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى« صواب» و بعضى به معنى«خالص بودن از كذب و لغو» يا«هماهنگ بودن ظاهر و باطن» و يا«صلاح و رشاد» و مانند آن تفسير كرده‏اند همه به معناى جامع(محکم و استوار) بر مى‏گردد.
به هرحال، سخن حق و استوار، اصلاح عمل و آمرزش گناهان را در پی دارد«يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ». در حقيقت، «تقوا» پايه اصلاح زبان و سرچشمه گفتار حق است، و گفتار حق يكى از عوامل مؤثر اصلاح اعمال، و اصلاح اعمال سبب آمرزش گناهان است، چرا كه«إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ» اعمال نيك گناهان را از بين مى‏برند. (هود/114).
هـ ) رعايت ادب در گفتار
در قرآن كريم و روایات معصومین(علیهم السلام) براى هر گفت و شنودى أدب و شيوه‏اى خاص از گفتار توصيه شده مانند: قول حسن، قول معروف، قول كريم، قولی که شرع و عرف اسلامى آن را شايسته و پسنديده مى‏داند و آن كلام، کلام موا فق با دين و اسلام است. و همچنین بعضى از شيوه‏های سخن مورد نهى قرار گرفته است، مانند: مكالمه با صداى بلند، يا با ناز و كرشمه و...
علامه طباطبايى(ره) در تعريف أدب مى‏فرمايد:  أدب، بنابر آنچه از معناى آن استفاده مى‏شود، هيأت زيبا و پسنديده‏اى است كه طبع و سليقه چنين سزاوار مى‏داند كه هر عمل مشروعى چه دينى باشد و چه عقلى بر طبق آن هيأت واقع شود. به عبارت ديگر: أدب عبارتست از ظرافت عمل، که رعایت آن مختصّ به گروهى خاص نمى‏باشد بلكه عموميت دارد و لازم است در رابطه با تمامى انسان‏ها اعم از مرد و زن، مؤمن و كافر، بزرگسال و خردسال دانا و نادان به اجرا در آيد. (الميزان، ج/16، ص/256).
 از ديدگاه قرآن كريم و روایات معصومنین(علیهم السلام)، گفتارى با ارزش است كه همراه با فرهنگ و أدب باشد، اگر سخنی را که فى نفسه با ارزش باشد (مانند آيات شريفه قرآن) ولى گوينده، با عدم رعايت ادب، آن را به زبان آورد، سخنى بى‏ارزش و بى‏اثر خواهد بود. از اين‏رو، پروردگار عالم آن‏گاه كه موسى و هارون را مأمور به رفتن به پيش فرعون و دعوت او مى‏نمايد، مى‏فرمايد:  با او سخنى نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد. (طه/44).
به هرحال، یکی از معیارهای ارزشی کلام و گفتار، رعایت أدب است، که در ذیل به نمونه¬هایی از أدب در گفتار را اشاره می¬کنیم:
1ـ گفتار نیکو و قول حَسَن
یکی از آداب سخن و عفت کلام، نیکو سخن گفتن است. در آيات مختلف قرآن كريم، خداوند متعال با پيامبران، ملائكه، مؤمنان، عموم مردم و حتى با كفار و مشركان، أدب در كلام را كاملاً رعايت مى‏كند. به مؤمنان نيز دستور مى‏دهد با ديگران زيبا سخن گفته و از به زبان آوردن گفتار زشت و بى‏ادبانه (حتّى در مقابل كافران و ابلهان) دورى گزينند:« وَ قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا» با مردم (به زبان) خوش سخن بگوييد. (بقره/83) و نيز مى‏فرمايد: « وَ قُل لِّعِبَادِى يَقُولُواْ الَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ  إِنَّ الشَّيْطَنَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَنَ كاَنَ لِلْانسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا» و به بندگانم بگو: آنچه را كه بهتر است بگويند، كه شيطان ميانشان را به هم مى‏زند، زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است. (اسراء/53).
سخن زیبا، آثار و برکت های فراوانی دارد و تنها نصیب کسی خواهد شد که زبان خود را به زیباگویی عادت دهد. امام زین العابدین (علیه السلام)، به پنج نمونه از آثار آن اشاره فرموده است: « القولُ الحَسَنُ یُثْرِی الْمالَ وَ یُنْمِی الرِّزْقَ وَ یُؤَخِّرُ فی الاَْجَلِ وَ یُحَبِّبُ اِلَی الْاَهْلِ وَ یُدْخِلُ الْجَنَّةَ»؛ سخن زیبا مال و ثروت را زیاد می¬کند؛ روزی را افزایش می¬دهد، مرگ را به تأخیر می¬اندازد؛ آدمی را محبوب خانواده¬اش می¬سازد و او را وارد بهشت می¬کند.(صدوق، الأمالي،ص/ 2).
امام علی (علیه السلام) نیز خوش زبانی و نیک گفتاری را موجب زیاد شدن دوستان و کم شدن دشمنان می¬داند و می¬فرماید: « عَوِّد لِسانَکَ لینَ الْکَلامِ وَ بَذْلَ السَّلامِ یَکْثُرْ مُحِبوُّکَ وَ یَقِلَّ مُبْغِضوُکَ»؛ زبانت را به نرم گویی و سلام دادن عادت ده تا دوستان تو بسیار و دشمنانت اندک شود(غرر الحكم، ص/ 458). از سوی دیگر، آسیب¬های زبان نیز مسئله بسیار مهمی است که باید به طور جدی به آن توجه کرد. بد زبانی و سخنان زشت و بیهوده، از عمده¬ترین این آسیب¬هاست. بعضی افراد بر اثر پرگویی و بیهوده¬گویی، ناسنجیده، هر سخنی را بر زبان می¬آورند و به پیامدهای آن توجه نمی¬کنند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در اندیشیدن به عاقبت سخن پیش از بیان آن، می¬فرماید: « مَنْ لَمْ یَحْسَبْ کَلامَهُ مِنْ عَمَلِهِ کَثُرَتْ خَطایاهُ وَ حَضَرَ عَذابُهُ»؛ کسی که سخن خود را جزو اعمالش به حساب نیاورد [و بی پروا حرف بزند]، لغزش¬هایش بسیار و عذابش نزدیک شده است(الکافی، ج/2، ص/115).
امیرالمؤمنین (علیه السلام) سخن نیکو را دلیل عقلانیت انسان دانسته، می¬فرماید:« كُنْ حَسَنَ‏ الْمَقَالِ‏ حَمِيدَ الْأَفْعَالِ فَإِنَّ مَقَالَ الرَّجُلِ بُرْهَانُ فَضْلِهِ  وَ فِعْلَهُ عُنْوَانُ عَقْلِهِ»؛ گفتار نیکو و افعال پسندیده داشته باشید؛ چرا که گفتار انسان دلیل فضل و کرم و افعال انسان علامت عقل اوست(لیثی، عيون الحكم،1376‏، ص/392).
2ـ گفتار آهسته و دوری از صوت ناهنجار
 آهسته سخن گفتن از بهترين و زيباترين آداب گفتار و نشانه أدب است. قرآن مجيد مسلمانان را به رعايت اين خصلت بزرگ و با ارزش دعوت كرده و صداى افرادى كه با فرياد سخن مى‏گويند را به صداى درازگوش تشبيه نموده است:« وَ اقْصِدْ فىِ مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِن صَوْتِكَ  إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الحَْمِيرِ» [لقمان به فرزند خود گفت: اى پسرك من‏] در راه رفتن خود ميانه‏رو باش، و صدايت را آهسته‏ ساز، كه بدترين آوازها بانگ خران است(لقمان/19). در روایتی از امام علی (علیه السلام) می¬خوانیم:« إِنَّ مِنَ الْعِبَادَةِ لِينَ الْكَلَامِ وَ إِفْشَاءَ السَّلَام‏»؛ نرمی در سخن و افشای سلام عبادت محسوب می¬شود. (تصنیف غررالحکم، ص/215).
3ـ پرهيز از بيهوده‏گويى
یکی از أداب گفتار، دوری از بیهوده¬گویی است. پروردگار حکیم، انسان را از بیهوده گویی و گفتاری که هیچ سود و بهره¬ای برای او ندارد، نهی می¬کند، به گونه¬ای که شنیدن سخنان لغو را عامل باز دارنده آدمی از کمال می¬شمارد و دوری از بیهوده¬گویی را نشانه کرامت انسان می¬داند و می¬فرماید:« وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لا نَبْتَغِی الْجاهِلینَ»؛ و هر گاه سخن لغو و بیهوده بشنوند، از آن روی بر می¬گردانند و می¬گویند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما، ما خواهان جاهلان نیستیم(قصص/55).
بيهوده‏گويى يكى از اخلاق ناپسندی است كه ايزد منّان دورى از آن را يكى از ويژگى‏هاى مؤمنان بر شمرده، و می-فرماید:«وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»؛ [مؤمنان رستگار شدند] و آنان كه از بيهوده روى‏گردانند(مؤمنون/3). علامه طباطبايى(ره) درباره‏ى معناى كلمه لغو مى‏گويد: لغو كارى است كه داراى فايده نباشد؛ و از ديدگاه دين  لغو = بيهوده، اعمال مباح و حلالى است كه صاحبش در آخرت از آن سودى نبرد؛ و يا در دنيا از آن سودى كه منتهى به سود آخرت گردد عايد او نشود، مانند خوردن و آشاميدن به داعى شهوت در غذا كه لغو است؛ چون غرض از أكل و شرب گرفتن نيرو براى اطاعت و عبادت خداست.( الميزان، ج/ 15، ص/ 9).
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می¬فرماید:« لَا تَقُولَنَ‏ مَا يُوَافِقُ هَوَاكَ وَ إِنْ قُلْتَهُ لَهْواً أَوْ خِلْتَهُ لَغْواً فَرُبَّ لَهْوٍ يُوحِشُ مِنْكَ حُرّاً وَ لَغْوٍ يَجْلِبُ عَلَيْكَ شَرّاً». هر آنچه را موافق و دلخواه هوای نفس توست، مگو و اگر سخنی از سر لهو یا بیهوده بگویی چه بسا یک سخن سست، آزادمردی را از تو برنجاند و یک حرف بیهوده، بد کرداری را علیه تو بشوراند( تصنیف غررالحکم، ص/461). در سخن دیگر می¬فرماید: « کَثْرَةُ الْهَذَرِ یَکْسِبُ الْعارَ»؛ بیهوده گویی زیاد، ننگ و عار به بار می¬آورد. ( ليثى واسطى، عيون الحكم، 1376).
بنابراین، سخنی که بر اساس خواستة هوای نفس باشد و هیچ فائده¬ای برای قيامت تو نداشته باشد و ثبت آن‏ها در نامه‏ى اعمالت، مايه‏ى خرسندى تو نگردد، بلکه شرمسارى آن روز را در پى داشته باشد، دورى كن؛ چرا که پرهیز از بیهوده¬گویی و دوری از شنیدن سخنان لغو، نشانة کرامت آدمی است.
4ـ قول معروف و گفتار کریمانه
قرآن‏كريم و روایات معصومین(علیهم السلام) انسان¬ها را به گفتار معروف تشویق نموده¬ می¬فرماید: ««قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حَليمٌ« (بقره/263). قول معروف، گفتاريست كه عقل و عرف آن را به خوبى دريابد و بپسندد. مانند: گفتار حق و عزت¬بخش و گفتاری که گمراهى را رهبرى و دلى را آرامش دهد و آبرويى را نگهدارد.
شیوه سخن گفتن فرزند با پدر و مادر: قرآن كريم براى پدر و مادر مقام و جايگاه بلندى را قائل است، و از فرزندان می-خواهد که با پدر و مادر، شايسته و با بزرگوارى و كريمانه سخن بگويند«فلاتقل لهما افّ ولا تَنهَرهُما»؛ به آنان [حتی] «افّ» مگو و پرخاش مكن. و از داد زدن و يا درشت سخن گفتن با آنان، و از به کار بردن و هر نوع كلماتى كه باعث رنجش آنان مى‏شود بپرهیزند:« وقُل لَهُما قَولًا كَريما»؛ و با آنان سخنى شايسته بگوید. بر فرزندان واجب است با پدر و مادر متواضعانه سخن بگويند و از به كار بردن كلمات و سخنان متكبّرانه دورى نمايند. «واخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِ‏ّ مِنَ الرَّحمَةِ»؛ و از سر مهربانى، بال فروتنى بر آنان بگستر. برفرزند است كه از خداى تعالى براى والدين خود طلب خير و براى آنان دعا كند و رحمت و آمرزش پروردگار را خواستار شود: «وقُل رَبِ‏ّ ارحَمهُما كَما رَبَّيانى صَغيرا»؛ و بگو پروردگارا، آن دو را رحمت كن چنانكه مراد در خُردى پروردند .(اسراء/23و24).
شیوه سخن گفتن والدین با فرزندان: بر والدين لازم است در گفت و شنود با فرزندان خود أدب و مهربانى و دلسوزى را رعایت کنند. در آيات مختلف قرآن، پيامبران الهى مانند: نوح، ابراهيم، يعقوب و لقمان(علیهم السلام) فرزندانشان را با كلمه‏ى  يابنّى  مورد خطاب قرار داده‏اند؛( هود/42، صافات/102، يوسف/5، لقمان/13 و 16 و 17) و اين كلمه، علاوه بر اين كه رعايت أدب را نسبت به فرزند همراه دارد دلسوزى و شفقت را نيز مى¬‏رساند. همچنین فرزندانشان را مؤدبانه و با مهربانى و دلسوزى، موعظه و نصيحت و پند و اندرز داده و خطرات دنيايى و آخرتى كردار و پندار را به آنان گوشزد ‏كنند.
شيوه‏ سخن گفتن زنان با نامحرمان: خداوند متعال، خطاب به زنان پيامبر(صلی الله علیه و آله) چنين مى‏فرمايد: اى همسران پيامبر، شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر]نيستند، اگر تقوا پيشه كنيد، پس به ناز سخن مگوييد تا آن‏كه در دلش بيمارى است طمع ورزد، و گفتارى شايسته گوييد.(احزاب/32) از آيه‏ى شريفه استفاده مى‏شود كه بر زنان لازم است در سخن گفتن با نامحرمان افزون بر رعايت آداب گفتار، دو نكته ديگر را نيز عملى سازند:
یک: از خضوع در گفتار با نامحرمان بپرهيزيد؛ یعنی از سخن نازک و ظریف و با ناز و کرشمه و... که اشاره به فروتنى، تسليم و فرمانبردارى از نامحرم داشته باشد دوری کند، تا مبادا دل آنان را دچار ريبه و پندارهاى شيطانى نموده و شهوتشان را برانگيزانيد و در نتيجه مردانى كه بيماردل هستند به خاطر نداشتن و يا كمى ايمان به ايشان طمع ورزند.
دو: بر زنان لازم است با  قول معروف و كلام شناخته شده با نامحرمان تكلّم نمايند، به گونه‏اى كه سخن ايشان موجب آرامش و اطمينان شنونده شود، نه باعث اضطراب و تشويق خاطر او، سخنى زيبا و به دور از اشاره به فساد و ريبه، سخنى كه شرع و عرف اسلامى آن را شايسته و پسنديده مى‏داند و آن كلام، موا فق با دين و اسلام است.
شیوه سخن گفتن مسؤولان: در جامعه‏ى اسلامى انسان‏ها داراى حقوق خاص خود مى‏باشند و سخن مؤمنان بايد به گونه‏اى باشد كه حقّ انسان‏ها را به ايشان برساند، نه اين‏كه حق آنان را از بين ببرد، به خصوص افرادى كه كلام آنان زمينه‏ى نفع و زيان را براى ديگران به بار مى‏آورد مانند سخن مسؤولانى چون قاضى، شاهد، داور و كارشناسان، فتوا دهندگان و... قرآن مجيد به اين گونه افراد دستور مى‏دهد عادلانه سخن بگوييد: و چون [به داورى يا شهادت‏] سخن گوييد دادگرى كنيد [و عادلانه سخن بگوييد]، هر چند [در باره ]خويشاوند [شما] باشد(انعام/152). بنابراین، بايد مراقب گفتارهاى خود باشند، و زبان خود را از حرف‏هايى كه براى ديگران نفع يا ضرر دارد حفظ كنند، و عاطفه‏ى قرابت و هر عاطفه ديگرى آنها را به جانبدارى بيجا از احدى وادار نكند.
حسن خطام را روایتی از امام علی(علیه السلام) قرار می¬دهم که فرمود: « علی (علیه السلام) می فرماید: « اَلکَلامُ فی وَثاقِکَ مالم تتکلَّم به، فاذا تَکَلَّمتَ بِهِ صِرتَ فی وَثاقِهِ، فَاخزُن لِسانَکَ کما تَخزُنُ ذَهَبَکَ وَ وَرِقَکَ» سخن در بند توست، تا آن را نگفته باشی، و چون گفتی، تو در بند آنی، پس زبانت را نگهدار چنانکه طلا و نقره¬ی خود را نگه می¬داری. (نهج البلاغة، حکمت/381)
اللهم أَدْخِلْني‏ مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْني‏ مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لي‏ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصيراً

نتیجه¬گیری و جمع بندی
زبان و گفتار، از بزرگترين نعمت¬های پروردگار و مختص به انسان است، و نقش آن در زندگي اجتماعي انسانها و تعليم و تربيت و انتقال علوم و... بر كسي پوشيده نيست؛ چرا که عقل، آگاهی، کمال و نقص انسان در زیر زبانش پوشیده است. تا آنجایی كه گاهى يك جمله امّتى را نجات مى‏دهد، و گاهی امتی را نابود می¬کند. و لذا بايد پذيرفت كه زشت‏ترين و زيباترين مخلوق خدا «زبان و سخن» است؛ زیرا، اگر در مسير حق قرار بگيرد، زيباترين مخلوق خدا و اگر در مسير باطل قرار گيرد زشت‏ترين مخلوق خداست.
بنابراین، انسان عاقل، پيش از  آن که سخنی بر زبان جاری ¬کند، به عاقبت گفتارش، انديشه و تفکر می¬كند، كه آيا سخنش به حال او و دیگران منفعت دارد يا ضرر؟ و لذا سعى می¬كند مهار زبان را رها نکند، تا مبادا حرفى بگويد كه ضرر دنيوى يا اخروى به خودش يا به غيرش داشته باشد. و همیشه زبان خود را در مقابل دوست، خانواده، بزرگتر و كوچكتر، اساتيد، مردم عادى، محرم و نامحرم و... حفظ می¬كند و در مقام سخن گفتن، آداب سخن گفتن و زیبایی در گفتار را رعایت می¬کند، و از سخنان بیهوده و بدزبانی و.... اجتناب می¬ورزد¬.
سخن زیبا وگفتار مؤدبانه، آثار و برکات فراوانی دارد. بعضی از این آثار عبارتند از: 1ـ رزق و روزی را افزایش می-دهد. 2ـ مرگ را به تأخیر می¬اندازد. 3ـ آدمی را محبوب خانواده¬اش می¬سازد. 4ـ انسان را وارد بهشت می¬کند. 5ـ موجب زیاد شدن دوستان و کم شدن دشمنان می¬شود. 6ـ موجب آمرزش گناهان می¬شود و...

منابع:
1ـ قرآن کریم
2ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، قم‏، چاپ اول، 1379 ش‏.
3ـ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الانوار، مصحح: جمعى از محققان‏، بیروت، دار إحياء التراث العربي‏، چاپ دوم، 1403 ق‏.
4ـ مكارم شيرازى، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ اول، 1374 ش.
5ـ تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، مصحح: درايتى، مصطفى، قم، دفتر تبليغات‏، چاپ اول، 1366 ش.
6ـ قمي مشهدي، محمد بن محمدرضا، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب‏، مصحح، حسين‏ درگاهی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ اول، 1368 ش‏، ج‏13.
7ـ ليثى واسطى، على بن محمد، عيون الحكم و المواعظ( لليثي)، مصحح: حسنى بيرجندى، حسين،قم، دار الحديث، چاپ اول، 1376 ش.
8ـ طباطبايى، سيد محمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه چاپ پنجم، 1417 ق.
9ـ ابن بابويه، محمد بن على‏، ‏ الأمالي، تهران، ناشر: كتابچى، چاپ ششم، 1376 ش‏.
10ـ تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، مصحح: رجائى، سيد مهدى، قم، دار الكتاب الإسلامي‏، چاپ دوم، 1410 ق‏.
11ـ كلينى، محمد بن يعقوب‏، الکافی، مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم‏، 1407 ق‏

درباره ی نویسنده
جناب آقای سلمان علی رحیمی