نقد قصيده[a1] خليل الله خليلی
شعر و ادبیات
1393/8/23

استاد خلیل الله خلیلی یک از شعرای بزرگ کشور عزیز مان افغانستان است که مادرش دختر عبدالقادر خان صافي و خواهر عبدالرحيم خان نايب سالار هرات، و او زير فوايد عامه و معاون صدارت عهد ظاهر خان بود، كه در حمايت خليلي نقشي اساسي داشت * مستوفي الممالك شخصيت توانا و زبان آوري بود: امان الله وقتي قدرت يافت، در مورد وي چنين گفت، مستوفي الممالك را در جايي بكشيد كه من ببينم و هرگز به اجازه ندهند .   و او  با عمر پر ثمر خویش با بجا گذاشتن بیش از ۶۲ اثر منظوم و منثور در عرصه‌های مختلف هنر، ادب، سیاست، فلسفه و عرفان با همان آرزو و آرمان، در ۱۴ ثور(اردبهشت) سال ۱۳۶۶ هجری شمسی، در سن هشتادسالگي در پاكستان بدرود حيات گفت و در شهر پشاور در حضيرة رحمن بابا(  گورستان مجاهدين افغانستاني مقيم پاكستان )به خاك سپرده شد.»

 

 

زندگی نامه استاد خليل الله خليلی

استاد خليل الله خليلي، در سال ۱۹۰۹ ميلادي برابر با ۱۲۸۸ خورشيدي در كنار رود كابل، در باغ (جهان آرا) در يك خانوادة بزرگ و محتشم به دنيا آمد. پدرش ميرزا محمد حسين خان، نايب سالار ملكي و نظامي و مستوفي الممالك دوران  اميرحبيب الله خان بود[a2] .

مادرش دختر عبدالقادر خان صافي و خواهر عبدالرحيم خان نايب سالار هرات، و زير فوايد عامه و معاون صدارت عهد ظاهر خان بود، كه در حمايت خليلي نقشي اساسی داشت.

خليلي هفت سال بیشتر نداشت كه مادرش وفات كرد و در ۱۱ سالگي از پدر ماند. پدر خليلي به دست امير امان الله، [i] شهيد شد، زیرا وی  از قدرت يابي امان الله حمايت نمي كرد. [ii]

مستوفي الممالك شخصيت توانا و زبان آوری بود: امان الله وقتي قدرت يافت، در مورد وی چنین گفت، مستوفي الممالك را در جايي بكشید كه من ببینم  و هرگز به  اجازه ندهند؛ تا نزد من آيد كه اگر اوبامن مقابل شود، شايد با زبان و ارادة كه دارد، تصميم مرا را تغيير دهد.

مستوفي الممالك را در محل كتابخانة عامه امروزي اعدام كردند و امان الله خان از داخل قصر ستور وزارت خارجه، آن را تماشامی­نمود. (۳[a3] )

خليلي بعد از مرگ پدر، يتيم و آواره و مورد غضب واقع گرديد، مدت سه سال در كابل و تركستان اندوه هاي روزگار را تجربه كرد. در همين آوان تحت راهنمايي دائي­اش عبدالرحيم خان صافي، به آموزش خصوصي همت گماشت. صرف و نحو و قاعده عربي را فرا گرفت. علوم ديني و ادبيات را با اشتياق فراوان آموخت. در مكتب ميربچه كوت درس خواند، در سال ۱۹۲۵ ميلادي، ۱۳۰۴ شمسي آموزش مكتب را به اتمام رساند و بعد از آن به كار هاي رسمي و دولتی شروع به کار نمود[a4] .

وظايف رسمي (دولتی ) استاد خلیلی:

1-استاد خليلي، نخستين بار به عنوان مأمور محاسبات در بخش وزارت ماليه شروع به كار نمود  و در سال ۱۳۰۷ كه امير حبيب الله كلكاني[iii]  به قدرت رسيد، خليلي ( كه داغدار وستم ديده عهد امان الله بود ) به عنوان مستوفيت ولايت بلخ معین شد .

در سال ۱۳۰۸ با قدرت يابي نادرخان،[iv] وی كشور را ترك كرد و به بخارا و تاشكند رفت. و به دلیل اینكه در نخستين تجاوز شوروي ها به افغانستان، در زمان حبيب الله كلكاني، خليلي با ملا آدينه محمد عرب، در مقابل قوای شوری اعلان جهاد و جنگ نموده بود، در حين آوارگي، روسها، او را مدتي زنداني نمودند. و سر انجام خلیلی با اعلان عفو عمومي نادرخان[v] آزاد گردید. سپس  نزد دائي خود عبدالرحيم نايب الحكومه به هرات رفت.

2-     وقتي عبدالرحيم خان از هرات به کابل آمد و به عنوان  وزير فوايد عامه در  كابل مشغول به کار شد ، و ایشان خلیلی را مدير شعبه تحريرات مقرر گرداند.

در سال ۱۳۲۴، که اقوام صافي كنر برضد حكومت نادر خان قيام كردند. عبدالرحيم خان به جرم همدستي با آنها، زنداني شد و خليلي نيز با او به زندان افتاد. بعد از مدتي از حبس رها  شده و به قندهار تبعيد گرديد.

3-     بعد از كنار رفتن هاشم خان از پست صدارت [vi]، و تعیین شدن  شاه محمود خان به عنوان صدرارت اعظم، استاد خليلي به گونه اي بخشودگان و تبعيديان ديگر، شامل عفو گرديد، به كابل آمد. و این بار خلیل الله به عنوان  استاد در دانشكده ادبيات تعیین شد. (۴[a5] )

4-     در سال ۱۳۲۸ در كابينة شاه محمود خان،[vii] به عنوان منشي مجلس وزرا تعیین شد.

5-     در سال ۱۳۲۹ به عنوان وكيل و نماينده مردم جبل السراج در ولسي جرگه انتخاب گرديد و در همين روزگار نهاد سياسي، "زرنگار" را ايجاد كرد.

6-     و در سال ۱۳۳۰، با حفظ سمت قبلي، به عنوان رئيس مستقل مطبوعات، ارتقا یافت.

7-      و در سال ۱۳۳۲ زماني كه داوودخان صدراعظم گرديد، مشاور مطبوعاتي ظاهر شاه شد.

8-     بعد از آن سفير افغانستان در عربستان سعودي مقرر شد.

9-      و در سال ۱۳۴۸ سفير افغانستان در بغداد تعيين گرديد (سفیراکرودیته) كه به طور غير مستقيم در سوريه، بحرين، كويت، اردن، قطر و ابوظبي هم از افغانستان نمايندگي مي كرد. (۵[a6] )

از سال ۱۳۵۷ ببعد كه در افغانستان كودتاي كمونيستي صورت گرفت، خليلي از  وظيفه­ی سفارت کناره گیری نمود و روانه اروپا و امريكا گردید.

و با شدت گرفتن جنگ و جهاد در برابر شوروي و سرازير شدن، سیل آوارگان از كشور به كشورهاي همسايه( پاكستان و ايران)، خليلي اروپا و امريكا را رها نمود و در كنار آوارگان به پاكستان آمد. در این زمان خلیلی دیگر دوران کهولت و پیری را می گذراند و به جهت  ضعف و پيري توان جهاد مسلحانه دوشادوش با مجاهدان در سنگر را نداشت، این زمان دگر سلاح وی زبان و قلم بود ،  اینبار او با قلم و بيان خود، جهاد را آغاز كرد. [viii][a7]

وی سالها از جهاد و مجاهدت گفت و از آزادي، آزادگی،استقلال، عزّت، ناموس،  وطن و ميهن، با اشعار پر شور و آتشین خود عرق وطن خواهی و دفاع از میهن را در وجود جوانان و مجاهدان تحریک و آنان را به مبارزه و جهاد ترغیب می نمود . همانطوریکه این دو بیت از شعر وطن یکی از نمونه های چینین اشعار است.

امروز وطن چشم به عرفان تو دارد
خوب است که چو تو باشد معمار وطن را

    


    

امید به گلهای گلستان تو دارد
مگذار خراب اینهمه مگذار وطن را

 و بالآخره خلیلی با عمر پر ثمر خویش با بجا گذاشتن بیش از ۶۲ اثر منظوم و منثور در عرصه‌های مختلف هنر، ادب، سیاست، فلسفه و عرفان با همان آرزو و آرمان، در ۱۴ ثور(اردبهشت) سال ۱۳۶۶ هجری شمسی، در سن هشتادسالگي در پاكستان بدرود حيات گفت و در شهر پشاور در حضيرة رحمن بابا(  گورستان مجاهدين افغانستاني مقيم پاكستان )به خاك سپرده شد[a8] . چنان كه خود سروده بود:

چون به غربت خواهد از من پيك جانان نقدجان‌
گور من در پهلوي آوارگان بهتر، كه من‌
همچو من اين‌جا به گورستان غربت خفته‌است‌
كشور من سخت بيمار است‌، آزارش مده‌
رقص‌رقصان از لحد خيزم اگر آرد كسي‌

    


    

جا دهيدم در كنار تربت آوارگان‌
بي‌كسم‌، آواره‌ام‌، بي‌ميهنم‌، بي‌خان‌ومان‌
بس جوان بي‌وطن‌، بس پيرمرد ناتوان‌
زخم‌ها دارد، نمك بر زخم آن كمتر فشان
‌ مشت خاكي از ديار من به رسم ارمغان‌[ix][a9]

بعد در 9 جوزا (خرداد)  ۱۳۹۱ ه‍.ش. پیکر آن شاعر شهیر را از پاکستان به افغانستان انتقال دادند و در مراسمی با شکوه با حضور شماری از وزرای ....در دانشگاه کابل به خاک سپردند .

مقام ادبي استاد خليلي:

همانطوریه که اشاره شد، از استاد خليل الله خليلي حدود ۶2 اثر درنظم، نثر ادبي، تاريخي و ترجمه برجاي مانده است. به استناد اين آثار و با تصديق همه فرزانگان عرصه فرهنگ و ادب، استاد خليلي، از استادان مسلم و بي بديل نظم و نثر كشور ما در روزگار معاصر مي باشد؛ تا جايي كه شاعران و نویسندگاه ایشان را  غزلسراي بزرگ، قصيده سراي توانا، شاهنشاه سخن دري، و بيهقي روزگارش خوانده اند. [x][a10]

قصيده خليل الله خليلي به مناسبت نوروز1363، هديه به نونهالان وطن كه به نام خدمت عسكري در سپاه كفر به اجبار برده شده بودند.

قصيدۀ استاد خليل الله به سربازان وطن

باد بهار مي­وزد، ازچه به خواب اندري
آرزوي وطن تويي، زينتِ اين چمن تويي
اهرمن زمانه حكم، مي­دهدت كه درمصاف
 دشمن بي خدا تو را، جلوه د هد هزار رنگ
آه اگر به حرف او، تيغ كشي به روي خود
بر يخنت ستاره اش، لكۀعار و خجلت است
برسر تــو كـلاه غيـر، معني سر نهادن است
هست سزاي آن جوان، سر چو نهد به پاي غير
سنگر دوست،روبه رو؛ سنگـــر دشمن ازقفا
سنگــر دوستــان بــود، مطلع آفتاب حــق
خون شهيد مي­د­مــد، نعــرۀ عشق مي­رسد
چشمِ همه به راه توست، يك دوسه گام تيزتر
گــردن تو و طوق غير،خاك تو و سپاه كفر
لشكر كبــرياتويي، دشنـــۀ ذولفقارگـــير
طوقِ وي از گلو بكش، خرد كنش به زير پا
از يخنت ستاره اش، دور فكن كه بعد از اين
پيش سپاه دشمنان، دست به سر  پي ســلام
لشكر غزنه را تويي، جاي نشيــن راستيـتن
چكرۀ[xi] اشك آن يتيم، قطرۀ خون آن شهيد

    

شاخ شكوفه بار من! خود تو بهار ديگري
عزّت مردو زن توتيي، ازچه به خويش ننگري ؟
سينـۀ مادر وطـــن، با سرِ نيزه بــر دري
تا به  سپاه مصطفي، روي به جنگ آوري
واي اگـر به خانه ات، آتش دشمنان بري
لكۀ عار را دريغ، گــر تو ستاره بشمــري
 سرچه نهي به پاي وي، تو كه سري وسروري ؟
جاي بروت، لب سرين؛جاي كلاه، چادري
از دل خود سؤال كن، اهل كدام سنــگري
گر تو زدل نظر كني، گرتو به غور بنــگري
هرچه به سنگ برخوري، هرچه به خاك بگذري
 تا و طنت كند حـــلال، بهر توحـقّ مادري
اي سرمن فــداي تو! خــود بنماي داوري؟
 پي سپرعُمَـــرتويي، نعــره برآر حيــدري
تا نكند به پا دگــر، كــارگــه ستمــگري
بر لب خـــود نيــاورد، نام بلنــد اختــري
هست چنان كه خويش را، برده به غير بسپري
بت شكنا ! دريغ اگــر، دست بري به بتگـري
نـزد خــداي مـي­كـند، با دو جـهــان برابري[xii][a11]

ابتدا باید توجه داشته باشیم که وقتی یک متن را کسی مورد نقد قرار می دهد نه به معنای این است که فقط عیب و ایراد های آن متن را به قلم بیاورد بلکه نقد یک داوری است که بر اساس معیار وملاک در ترازوی نقد قرار می گیرد.

ملاك نقد[a12]

1. عاطفه و احساس  شامل من هاي سه گانه (شحصي،اجتماعي، انساني)مي­شود.

2. تخيل: كه همان تشبيه، استعاره، و مجازهاي شعري را شامل مي­شود.

3. زبان شعر: الف : واژگان ب : تركيبات ج:  نحو : طرز قرارگرفتن اجزاي جمله و همنشيني واژه ها.

4. آهنگ و موسيقي شعر ( و زن، قافيه، رديف، انواع سجع، جناس)، بسياري از صنايع وآرايه هاي ادبي، نغمۀ حروف و واج آرايي.

5.شكل ، فرم ( قالب، صورت و ساخت)     

تقسیم بندی قصیده های مدحی :

1-تغزل یا تشبیب : مقدمه ی قصیده با مضامینی چون : عشق - یاد جوانی و وصف

2-تخلص : رابطه میان تغزل و تنه ی اصلی ( زیباترین تخلص تخلص یک بیتی است زیرا از ایجاز بیشتری برخوردار است )

3-تنه ی اصلی : مقصود اصلی شاعر همچون : مدح - رثا و سوگواری - پند و اندرز- عرفان - حکمت - وصف .

4- شریطه و دعا : دعا برای جاودانه بودن ممدوح در پایان قصیده که در جواب

5- جملات شرطی می آید بیت اول قصیده : مطلع بیت آخر قصیده : مقطع

نکته ۱ ) تغزل - تخلص - تجدید مطلع و شریطه تنها در برخی از قصاید دیده می شود.

نمودار قافیه ها:

-------------------- × -------------------× مطلع

--------------------‌ -------------------×

--------------------‌ -------------------× تغزل و تشبیب

--------------------‌ -------------------×

--------------------‌ -------------------× تخلص

--------------------‌ -------------------× تنه اصلی قصیده

--------------------‌ -------------------×

--------------------‌ -------------------×

--------------------‌ -------------------× مقطع (تخلص شاعر) شریطه و دعا[xiii][a13]

1-    قالب[a14] : قالب این ابیات قصیده است . به دلیل اینکه اکثر شرایط یک قصیده درش موجود است که عبارت است از اینکه اولا بیش از چهارده بیت است و برای وصف و موعظه سروده شده ، مصراع اول با مصراع‌های زوج هم قافیه است، تغزّل و تشبیب درش است، تخلص، تنه اصلی دارد.

لشكر غزنه را تويي جاي نشيــن راستيـتن
 چكرۀ[xiv] اشك آن يتيم، قطرۀ خون آن شهيد
    


    

بت شكنا ! دريغ اگــر دست بري به بتگـري
نـزد خــداي مـي­كـند با دو جـهــان برابري


2-     درون مايه:

درون مايهی اين قصيده نصايحی است كه استاد خليل الله به سربازان وطن مي­نمايد وآنان را تحريك مي­كند كه نبايد فريب نيرنگ بازيهاي دشمن را خورند. ستاره هاي كه بر دوش وكلاه دارند لكه هاي ننگ و شرمساري از جانب بيگانگان است كه با تزوير و نيرنگ به دوش آنان آويخته است.  و آنها را وادار، به عبارتي تشويق وترغيب مي­كنند! تا بر روي دوستان و غزيزان شان آتش كشند و با هزار حيله و ترفند در برابر سپاه اسلام قرار گيرند و دشمني با رسول خدا نمايند. و یا با دشنه و خنجر سينـه هاي  مادر وطـــن را  بشكافند.چنانکه در بیت سوم  و چهارم آمده:

اهرمن زمانه حكم مي­دهدت كه درمصاف
دشمن بي خدا تو را جلوه د هد هزار رنگ
    


    

سينـۀ مادر وطـــن با سرِ نيزه بــر دري
تا به  سپاه مصطفي روي به جنگ آوري

سپس هوشدار مي دهد كه مبادا فريب نيرنگهاي دشمنان ظاهر دوست را خورده و با آنان در يك مصاف و در برابر دوستانت سنگر بگيريد كه اين خود آتش دشمنن به خانه آوردن است چنانکه در بیت پنجم دارد .     

آه اگر به حرف او تيغ كشي به روي خود

    


    

واي اگـر به خانه ات آتش دشمنان بري

وی ستاره های را که به عنوان ارتقای مقام و در درجه به یخه­ی سربازان ( که از روی غفلت در لشکر دشمن خدمت می کنند) را لکه­ ی ننگ و عار پنداشته و در ادامه گويد كلاه ديگران بر سر نهادن يعني سر به پاي آنان  نهادن است و نوكر بي اختيار بودن. كسي كه خود مقام سروري دارد به چنين خواري ذلّت تن در نخواهد داد. چنانچه در بيت6 و 7  بدان اشاره دارد.

بر يخنت ستاره اش، لكۀعار و خجلت است برسر تــو كـلاه غيـر معني سر نهادن است   
    


    

لكۀ عار را دريغ، گــر تو ستاره بشمــري
سرچه نهي به پاي وي تو كه سري وسروري ؟

ایشان دست به سينه نهادن پيش بيگانگان براي احترام را نه تنها ذلّت، خواری، بردگي و دور از شأن مردان مي­شمارد.بلکه گوید پاداش وی آنست که نشان مردانگی را باید از وی گرفت. و چنین افراد را با  خفّت و خواری، آراسته  با خصوصیات زنان در میان جامعه باید معرفی نمود . چنانکه در بيت8 آمده است.

هست سزاي آن جوان سر چو نهد به پاي غير
    

 

درباره ی نویسنده
حجت الاسلام خادم حسین جوادی
مقالاتی از این نویسنده