انتحار یا خودکشی ایدئولوژیک
اخبار پیام یاسین
1395/8/5

انتحار یا خودکشی ایدئولوژیک

 

 

<p center;\\\\\\\\\\\\\\\\"="">امان‌الله شفایی

صرف نظر از مشروعیت و عدم مشروعیت پدیده‌ «انتحار» در دستگاه فقهی اهل‌سنت، این نبشته به دنبال آن است با نگاه روانشناسانه نقبی به دنیای ذهنی کسانی بزند که حاضرند برای ضربه زدن به دشمنانشان، جانشان را نه در جنگ رویاروی که در کمین‌های گزینش شده قربانی کنند. واقعیت امر آن است که پدیده‌ای که اینک «انتحار» خوانده می‌شود قدمتی به درازای حضور ایدئولوژی در فاهمه بشریت دارد. در یک جامعه ساده و بدوی که همه هم و غم انسان را کسب معاش و تامین نیازهای مادی‌ تشکیل می‌داد، حفظ جان به صورت غریزی از ضروریات اولیه شناخته می‌شد و اطراف منازعات هیچ‌گاه حاضر نبودند برای گرفتن جان دیگران، تن خود را هم‌زمان قربانی کنند. چرا که برای وی حفظ جان از اوجب واجبات بود و هیچ چیز آن قدر ارزشمند نبود تا مهمترین سرمایه زندگی‌اش را به پای آن بریزد. اما از زمانی که پای ایدئولوژی به جوامع بشری باز و در نقش برسازنده جهان درون و بیرون انسانها وارد معرکه شد، مسیر زندگانی انسان تغییری معنادار یافت. از این پس برداشت و تعریف از زندگی شکل و شمایل جدیدی به خود گرفت و دیگر تمایلات مادی و برخورداری از نعم دنیوی تعیین کننده اصلی مسیر زندگی انسان نبود.
 ظهور ادیان در جوامع بشری را می‌بایست در چارچوب همین گفتمان مورد ارزیابی قرار داد. ادعای نخستین ادیان چه بشری و چه الهی آن است که برای نجات بشریت از ضلالت و زندگی حیوانی به زندگی فضلیت‌مندانه و رساندن او به کمال مطلوب آمده‌اند. غالب ادیان مدعی‌اند که به این منظور برنامه‌های مدونی برای حیات این جهانی بشر دارند. حیاتی که راه را برای ورود او به زندگی ابدی می‌گشاید. این حقیقت که فلسفه پیدایش ادیان اعتراض علیه وضع موجود بوده و هیچ دینی برای حفظ آن نیامده و اگر هم آمده نپاییده، شاهدی برایدئولوژیک بودن آن است. به عنوان یک قاعده فلسفه دینی می‌توان گفت که «هر اندازه یک دین برهم‌زننده‌تر، ویران کننده‌تر و متحول‌کننده‌تر باشد، به همان اندازه ایدئولوژیک‌تر است». البته در این که آیا دین با ایدئولوژی برابر است یا از آن فربه‌تر است، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد؛ اما فلاسفه دین اتفاق نظر دارند که ایدئولوژی اگر نه همه دین، لااقل بخش مهمی از شاکله دستگاه دیانت را می‌سازد و می‌پردازد. لهذا می‌توان گفت انسان دین‌دار می‌تواند انسان ایدئولوژیک هم باشد و همین اندازه کافی است تا ایدئولوژی بتواند انسان را در مسیری که خود معین نموده به جلو براند و به اندازه لازم توجیه‌گر رفتارهای پیروانش باشد. ایدئولوژی برنامه عمل است و در تاریخ دیانت چهره اصلی عمل آن در آیینه مبارزات رهایی‌بخش و سعادت‌آفرین انعکاس پیدا نموده است. مبارزاتی که باورمندان مکلف‌اند برای حفاظت از آن چه ارزش‌های اعتقادی و دینی خوانده می‌شود، تا پای جان بایستند.
 
 البته چنین از خودگذشتگی‌هایی مختص به دین‌داران نیست و چه بسا نمونه‌های فراوانی را می‌توان برشمرد که افراد آگاهانه و رضایتمندانه جان شیرین خود را بر سر عهدشان گذاشته و از آن گذشته‌اند. آنچه را که تاریخ معاصر در رابطه با برخی مبارزات آزدیخواهانه در حافظه خود دارد، حاوی داستان‌های شگف‌انگیز از جانفشانی‌های افرادی است که برای استقلال موطن و یا انتقام از اشغالگران به ثبت رسانده‌اند. در مبارزات استقلال‌طلبانه قرن بیستم بویژه در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا و حتی در جریان جنگ‌های جهانی اول و دوم جهانی، نمونه‌های فراوانی از تاکتیکی به چشم می‌خورد که بر حسب ادبیات امروز «انتحار» خوانده می‌شود. بر کسی پوشیده نیست که مبارزات رهایی‌بخش جنبشی که در میانه قرن بیستم  به رهبری چه‌گوارا آمریکای لاتین را در نوردیده بود، بر عملیات‌ گروه‌های جان‌‌برکف حساب ویژه‌ای گشوده بود و یا آنچه انقلابیون الجزایری علیه استعمار فرانسه انجام می‌دادند، تمامی‌ آن در قالب جنگ کلاسیک نبود. بلکه بخشی از برنامه‌های عملیات انقلابیون با عملیات‌های مرگ‌طلبانه عده‌ای پیش می‌رفت که به قلب سربازان فرانسوی می‌زدند و یا به اهداف نظامی و اقتصادی آنان حمله می‌نمودند. کما این که مبارزان فلسطینی از فردای اعلام ایجاد کشوری به نام اسرائیل در سال 1948 تا به امروز از عملیات جان‌فشانانه حتی علیه غیرنظامیان به عنوان یک تاکتیک مبارزاتی بهره جسته‌اند و یا همین امروز پیش‌مرگه‌های حزب پ. ک. ک. در ترکیه، بر روی حملات انتحاری در شهرهای بزرگ همانند استانبول و آنکارا حساب ویژه‌ای بازکرده‌اند. تمام آنچه امروز در ترکیه علیه نظامیان و غیرنظامیان صورت می‌گیرد، حاصل عملیات گروه‌های سلفی همانند داعش نیست، بلکه بخشی از این وقایع نتیجه عملیات انتحاری نیروهای کُرد است که برای استقلال و تامین منافع قومی اقلیت کرد در ترکیه مبارزه می‌کنند.
 بنابراین نه انقلابیون آمریکای لاتین پروای دین را داشتند، نه الجزایری‌ها به نام خدا انتحار می‌نمودند و نه امروز کرد‌های ترکیه در چارچوب الزامات دینی دست به آنچه من آن را «خودکشی ایدئولوژیک» می‌گذارم، می‌زنند. در اینجا باید تاکید کنیم که این نیروی خیره‌کننده ایدئولوژی است که ایشان را چنین جان برکف و خطرنشناس بار می‌آورد. اما این که نوعیت ایدئولوژی چه باشد، در عمل‌گرایی خودکشی‌کنندگان ایدئولوژیک تفاوت چندانی نمی‌کند. ایدئولوژی برگرفته از آزادیخواهی و استقلال‌طلبی به پیمانه‌ ایدئولوژی‌های دینی و مومنانه می‌تواند برانگیزاننده، توجیه‌کننده و در نتیجه کُشنده باشد. بنابراین می‌توان گفت که نتیجه عمل و جنسیت تمام ایدئولوژی‌ها یکی است، هرچند که نوعیت آن می‌تواند متفاوت باشد و در مواردی شکل آن. انتحار انتحار است خواه به نام خدا صورت بگیرد و خواه به نام وطن، خواه با هدف رسیدن به سعادت آن‌جهانی و لولیدن با حوریان بهشتی باشد و خواه با انگیزه خودشکنی و برتری دادن مصلحت جمع بر فرد و ترسیم آینده نکوتر برای نسل‌های بعد. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که هراندازه میزان وفاداری به یک ایدئولوژی قوی‌تر باشد، تنوع رفتاری و خلوص عمل پیروان آن نیز افزایش می‌یابد.
با این مقدمات اگر به افغانستان برویم و اپیدمی‌ای که امروز دامن سیاست و جامعه افغانستان را گرفته و در ادبیات عمومی «انتحار» خوانده می‌شود را مورد بررسی قرار دهیم، باید گفت که دست کم شیوه حملات انتحاری در نبردهای تاریخی افغانها، تاکتیکی دست اول نیست و تاریخ مبارزات و مقاومتها علیه نیروهای اشغالگر انگلیسی و روسی ردپای روشنی در استفاده از این تاکتیک را نشان نمی‌دهد. صفحات تاریخ دیروز و امروز افغانستان پر است از مجاهدتهای دلیرانه‌ای که از جانب نیروهای ملی و مردمی علیه بیگانگان صورت پذیرفته است اما در این کارنامه عملیات‌های انتحاری به شکل کنونی و با هدف ایجاد رعب و وحشت در جانب مقابل سهم چندانی ندارد. در دوران جنگ‌های مجاهدین علیه حکومت حزب دموکراتیک خلق، شواهدی از انجام عملیات‌های انتحاری به نحوی که اشخاص با بستن مواد منفجره به خود به مراکز تجمع جانب مقابل در اماکن عمومی حمله کنند، وجود ندارد و حتی همین طالبانی که امروز بر تاکتیک «خودکشی ایدئولوژیک» حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند، در دوران ظهور و جنگ با گروه‌های مجاهدین از این تاکتیک جنگی استفاده‌ای نمی‌کردند. هرچند که نیروهای این گروه با استفاده از امواج انسانی و البته پرتلفات «الله اکبر» گویان در جنگ‌های رویاروی به جانب جبهه مقابل یورش می‌بردند و از قضا با همین روش پیروزی‌های بزرگی بدست آوردند و در مدت نه چندان بلندی بر بیش از 90% خاک افغانستان و تمامی شهرهای بزرگ تسلط یافتند.
پس از حمله نیروهای بین‌المللی در سال 2001 به افغانستان و سرنگونی رژیم طالبان، این گروه هنوز هم به استفاده از حملات انتحاری حساب خاصی باز نکرده بود. آنان جسته و گریخته به سربازان بین‌المللی و افغان کمین می‌زدند هرچند که خودشان برای جان به در بردن از مهلکه شانس کمی داشتند. پس از حمله آمریکا و متحدانش به عراق در سال 2003 و سرنگونی رژیم صدام، مقاومتهای مشخصی از جانب برخی گروه‌های عراقی بویژه وابستگان به القاعده علیه نیروهای بین‌المللی در عراق صورت گرفت. این نیروهای بنیادگرا که در جنگ‌های رویاروی و عملیات‌های شهری قافیه را باخته بودند، در چرخشی معتنابه روی به عملیات‌های انتحاری و وحشت‌آفرین آوردند. به یاد داریم که در شهرهای سنی‌نشین عراق همانند فلوجه، تکریت، سامرا و حتی بغداد در مقطعی از دوران حملات انتحاری به شدت رونق یافته بود و هر روز خبر تلفات بالای آمریکائیها و انگلیسی‌ها و هم‌پیمان عراقی‌شان پیرو انفجارهای ناشی از حمله با خودروی مملو از مواد منفجره و یا توسط بستن کمربندهای انفجاری، در تلکس خبرگزاری‌ها می‌آمد. موفقیت الگوی جنگی بنیادگرایان و بازمانده بعثیها در عراق، طالبان در افغانستان را به کپی‌برداری از چند و چون استفاده از این روش ترغیب نمود. اما از سویی رزمندگان آماتور طالب توان فنی به کارگیری این روش را نداشتند و تهیه و تولید مواد منفجره و کمربندهای انفجاری به تخصص‌های فنی ویژه نیاز داشت که طالبان کلاشینکف‌بدست از چند و چون آن اطلاع زیادی نداشتند.
به نظر می‌رسد طالبان موفق شدند این نقیصه را در اسرع وقت برطرف کنند و توانستند توان مهندسی لازم را بدست آورند. آنان طریقه ساخت و فراهم‌آوری مواد منفجره و فوت و فن عملیات‌های انتحاری را با کمک بنیادگرایان بین‌المللی و یا طیفی از نظامیان در ارتش پاکستان بدست آوردند. اما مهمتر از آن طالبان نیازمند صدها داوطلبی بودند تا در عملیاتهایی که مرگ در آن قطعی است، حضور یابند و در تصمیمات بزرگ تردیدی از خود نشان ندهند. سازمان‌های ایدئولوژی‌ساز طالبان برای فایق آمدن بر این چالش به سرعت وارد عمل شدند. آنان برای فراهم آوردن چنین نیروهایی، به فتاوای شرعی احتیاج داشتند. برای طالبان «شهادت» آموزه مقدسی بود که پیش از این آن را در جبهات نبرد و یا در میدان‌های کمین جستجو می‌کردند؛ مرگی که در اثر مواجهه و جنگ و گریزهای معمول بدست می‌آمد. اما مرگی که محصول حمله با خودروها و یا کمربندهای انفجاری به قلب «دشمنان دین» باشد، حداقل مشروعیت آن نزد عده‌ای از وابستگان طالبان با تردید مواجه بود. بویژه این که در پیامد آن احتمال صدمه به غیرنظامیان نیز وجود داشت. بی‌تردید می‌توان گفت که اصل عملیات انتحاری و پیامدهای گریزناپذیر آن امری نبود که طالبان بتوانند در ابتدا به سادگی با آن کنار بیایند. به همین روی طالبان تلاش مضاعفی به خرج دادند تا نظر مثبت تعدادی از روحانیون و مفتی‌های همسو با خود را جلب کنند و فتاوای تعدادی از مولوی‌های بلندپایه را دست‌آویز جواز حملات انتحاری حتی در اماکنی قرار دهند که می‌دانستند در آن آمار تلفات افراد ملکی می‌تواند بسیار بیشتر از چند سرباز خارجی و نیروهای امنیتی افغانستان باشد.
اکنون که یک و نیم دهه از مقاومت طالبان علیه دولت افغانستان و هم‌پیمانان بین‌المللی آن می‌گذرد، هیچ نشانه‌ای از فروکش نمودن تاکتیک جنگ انتحاری طالبان علیه آن چه ایشان دشمنان اسلام می‌خوانند، دیده نمی‌شود. نیروهای جان برکف طالب هر روز اینجا و آنجا به نیروها و اماکن دولتی و حتی غیردولتی حمله می‌کنند و از پیامدهای مخرب و از بین رفتن جان غیرنظامیان هم پروایی ندارند. سخنگویان طالبان بارها اعلام کرده‌اند که صدها نیروی انتحاری را برای انجام آنچه که آنان عملیات‌های «شهادت‌طلبانه» می‌نامند، پرورش داده‌اند. اتفاقاتی که هر روزه در شهرهای بزرگ و کوچک بویژه کابل شاهد آن هستیم نیز همین را می‌گوید. چنین به نظر می‌رسد که تاکتیک جنگ انتحاری برای طالبان به یک هنجار تبدیل شده و اینک دیگر آن چالشها و تردیدهای نخستین پیرامون مشروعیت عملیات‌های انتحاری برای هواداران طالب حل و فصل شده و خودکشی ایدئولوژیک به رویه‌ای معمول تبدیل شده است تا آنجا که در حال حاضر سازمان جنگی طالبان به وفور حتی از زنان، نوجوانان و کودکان در اقداماتشان علیه مخالفین استفاده می‌کنند. تردیدی وجود ندارد که هیچ داوطلب انتحار در سازمان طالبان، آن قدر به تنگ نیامده است که بخواهد از شر زندگی در دنیای مادی آسوده شود و حتی می‌توان گفت که زندگی برای یک طالب انتحاری به همان اندازه ارزشمند و مهم است که برای دیگران و موضوع جان با هیچ امر ارزشمند دنیوی دیگری قابل معامله نیست. اما سوال در اینجاست که چگونه دستگاه رهبری طالبان توانسته است این همه نیروی داوطلب را روانه میدان نبردی بنماید که نتیجه آن از پیش روشن است و چه بسیارند آنانی که بر خودروهای مملو از مواد منفجره سوار می‌شوند و یا کمربندهای انتحاری را به کمر می‌بندند، و حال آن که می‌دانند که این سفری نیست که در آن برگشتی وجود داشته باشد.
در واقع جواب همان است که در ابتدای این نبشته مورد تحلیل قرار گرفت. باید گفت که عمل انسان تابع ایدئولوژی اوست. اصولا در کره خاکی زیست بدون ایدئولوژی ممکن نیست مگر زندگی حیوانی. برخی از متفکران وجود ایدئولوژی را برای حیات اجتماعی انسان همانند وجود هوا برای زیست حیوانی او می‌دانند که کسی را بدون آن زندگانی برجای نمی‌ماند. بنابراین ایدئولوژی انسان را به جلو می‌راند اما سمت و سوی آن را ماهیت و توان برانگیزندگی آن مشخص می‌کند. معمولا ایدئولوژی‌های برخواسته از دین قدرت برانگیختن بالاتر و هم‌چنین از سرعت بیشتری در تبدیل انرژی باورهای انباشته شده به عمل‌ انقلابی برخوردارند. ایدئولوژی برخواسته از دین قدرت اقناع‌کنندگی بیشتری دارد، چرا که هرگز به وضع موجود رضایت نمی‌دهد و به دنبال رسیدن به آرمان‌های بلندی است که تمامی آن در این کره خاکی تحقق‌پذیر هم نیست. در واقع در صحنه رقابت برای کسب قدرت آن ایدئولوژی کامیاب‌تر است که بتواند وضعیت حیات فعلی را در چشم پیروانش تیره و تار نشان دهد و به آنها بقبولاند که در حقیقت در جهنمی از محدودیت‌ها و شرارت‌ها زندگی می‌کنند. جهنمی که نتیجه عمل نیروهای شر و گمراهی است که به هیچ صراطی مستقیم نیستند و ارزشهای ایدئولوژیک نخستین قربانی اعمال شرورانه ایشان است. در چنین شرایطی باورمندان راستین به یک ایدئولوژی نای ماندن در چنین زندان و جهنمی را نخواهند داشت. البته ایدئولوژی دینی سراسر منفی‌باف و نومیدکننده هم نیست. اگر یک ایدئولوژی دنیای کنونی را سراسر نفرت و سیاهی می‌بیند، برای اصلاح آن نیز برنامه دارد. معمولا ایدئولوژیها مانیفست از پیش نگاشته شده‌ای دارند که بر حسب آن عمل می‌کنند، منتهی غلظت گفتمان‌های نرم و سخت آن می‌تواند متفاوت باشد. اگر به ایدئولوژیهای برخاسته از گفتمان اسلام سیاسی بنگریم، برنامه‌های متنوع و متفاوتی میان نیروهایی مشاهده می‌شود که در آوردگاه سیاست عمل می‌کنند که بی‌گمان نتیجه متفاوت بودن عناصر و یا سازمانی است که ایدئولوژی آنان را سر و شکل داده است.
تردیدی نیست که در میان اسلام‌گرایان، گروه طالبان در طیفی قرار می‌گیرد که کار آن از بنیادگرایی گذشته و در ردیف سازمان‌های نوبنیادگرا همانند القاعده و داعش می‌نشیند. البته بدیهی است که می‌بایست میان طالبان پیش از یازده سمتامبر 2001 و پس از آن تفاوت قایل شد. کسی منکر این نیست که دالهای گفتمانی طالبان پس از آن که توسط قوای خارجی از قدرت به زیر کشیده شدند، بسیار جزم‌گراتر و تندخوتر شده است. برای طالب «جهاد»، «کفار»، و «ارتداد» معنا و مصادیق مشخصی دارد. بنابراین می‌توان گفت که طالبان پس از یازده سپتامبر بسیار ایدئولژیک‌تر شده و همین مسئله راه این گروه را به سمت عملیات‌های انتحاری گشوده است. امروز یک طالب پاک‌آئین نمی‌تواند حضور نیروهای کافر بیگانه را در افغانستان تحمل کند و چشم دیدن دولتی را که به پندار آنان دست‌نشانده کفار و مجری ارزشهای معاند اسلام است، بر سریر قدرت ندارد. بر این حسب طالبان گمان می‌کنند که می‌توانند بیماری گمراهی افغانی را با داروی طالبانی مداوا کنند. یک طالب پاک‌باخته تردید ندارد که برای نجات اسلام و مسلمانان از شر کفار و ملحدین و منحرفین هدف وسیله را توجیه خواهد نمود ولو این که آن وسیله قربانی نمودن بهترین سرمایه خود و دیگران باشد. البته ایدئولوگ‌های طالب و کارخانه‌های تولید انتحارکننده، در ذهن ایشان تردیدی باقی نگذاشته است که وی با اعطای جانش در دنیای دیگر منزلت بس عالی‌تری را بدست خواهد آورد. جایگاهی که در آن رنج و زشتی وجود ندارد و همه چیز بر وفق مراد است. شهید طالب بر سفره‌ای خواهد نشست که در آن نعمتهای بی‌انتها چیده شده و در بستری خواهد خسپید که پریرویان بهشتی انتظار قدوم او را می‌کشند. یک داوطلب خودکشی ایدئولوژیک در مجموعه طالبان از روز اولی که به کلاس‌های آموزش پا می‌گذارد تا روزی که کمربند انفجاری را به کمر می‌بندد، کن فیکون می‌شود. جان برکف طالب در روزها و ساعت‌های پایانی عمرش چنان بی‌تابی می‌کند که گویا از پشت دیوار شیشه‌ای فاصله نازک میان خود و بهشت و نعمتهای آن را می‌بیند. این فاصله را تن او ایجاد کرده و در چنین لحظاتی تن همانند قفسی است که باید شکسته شود و جان از درون آن آزاد شود. در سیستم‌ انتحارپرور طالبان، چون و چرا معنا ندارد و کسی که وارد چنین دستگاهی می‌شود، خروجی آن یک انتحارکننده تمام‌عیاری است که برای اصلاح دنیای دیگران و آخرت خویش، در حالی که قباله بهشت در دست دارد، کمرش را بسته است.
 حال و هوای آن جوانی که غسل شهادت را به جای آورده و پشت خودروی حامل چند تن مواد منجره به سمت دشمن حمله می‌کند، و یا نوجوان سیزده ساله‌ای که هم وزن خودش مواد منفجره به کمر می‌بندد و یا آن دخترک ده ساله‌ای که به زیر چادری‌اش جلیقه‌ بزرگتر از اندازه‌اش پوشیده، فراتر از توصیف است. نباید تردید نمود که برای یک داوطلب انتحار دنیا به پایان راه خود رسیده و زندگی برایش برون از تحمل شده است. او حتی یک درصد هم تردید نمی‌کند که آنچه او بدست می‌آورد، ممکن است همانی نباشد که آموزشیاران و شیپور تبلیغات طالبان به خورد او داده است. نعره‌های «الله اکبر»ی که برخی انتحارکنندگان پیش از حمله سر می‌دهند، در حقیقت فریادی است که آنها بر سر وضع موجود و مسببان آن می‌کشند. آن الله‌اکبر گفتن‌ها اعلام خبر از ورود به دنیایی است که در آن کفار، مرتدان و منحرفان جایی ندارند و به جای ایشان تا چشم کار می‌کند نیکان و پرنیان به صف ایستاده‌اند. انتحارکنندگان بی‌صبرانه به دیدار شخصیت‌های اسطوره‌ای می‌شتابند که عمری را با نام و صفات آنها زیسته‌اند. از نظر یک انتحاری‌پرور کسی که کاندیدای خودکشی ایدئولوژیک می‌شود، بالاترین نوع جهاد را به عمل می‌آورد. در ایدئولوژی و شریعت طالبانی خودکشی غیرایدئولوژیک امری مذموم و حرام است اما نوع ایدئولوژیک آن معنا و طعم دیگری دارد. بر اساس این ایدئولوژی، شخص انتحارکننده نمی‌میرد، بلکه از زندگی پر از درد و رنج به زندگی پر از شوکت و نعمت منتقل می‌شود.
 به یقین آنانی که انتحارکننده می‌پرورانند به ایشان خواهند گفت؛ فضیلت انتحار مخصوص برگزیدگان و خواص است و این معرفتی نیست که هر کس و ناکسی به آن نایل شود. آموزش‌دهندگان داوطلبان انتحاری می‌بایست چنان حرفه‌ای و استادانه عمل کنند که غبارهای تردید را از اذهان ایشان بزدایند. آنان خوب می‌دانند که ویروس تردید می‌تواند به دیگران هم سرایت کند و در نتیجه طالبان را از تاکتیکی مهم محروم نموده و در نتیجه برنامه‌های جهادی آنان را مختل نماید. هرچند که از کیفیت و فرایند تربیت انتحارکننده در سازمان طالبانی گزارش‌های مختلفی می‌رسد، اما به نظر می‌رسد بر مکتب‌خانه انتحار‌پروری نظم و انضباط خاصی حاکم باشد. گمان بر این است که معلمان علاوه بر تسلط بر آموزه‌های دینی می‌بایست روانشناسان خبره‌ای هم باشند. واقعیت این است که اقناع دیگران برای این که جانشان را مشتاقانه فدا کنند کار آسانی نیست. اما دستگاه تعلیم و تربیت طالبان نشان داده‌ که از پس این کار به خوبی برآمده‌ است. به نظر می‌رسد که کادر رهبری طالبان رگ خام کسانی که ظرفیت انتحاری در آنها وجود دارد را به خوبی یافته‌اند که در این میان انگشت گذاشتن بر تمایلات جنسی داوطلبان مهمترین کشف ایشان است. واقع امر آن است که آنانی که بی‌محابا برای کام گرفتن از موجودات مونث بهشتی سر از پا نمی‌شناسند، عقده‌های فروخورده و محرومیت‌های جنسی زیادی را با خود حمل می‌کنند. برای ایشان تمایلاتی که برآوردن آن در این دنیا محال می‌نمود، در سرای دیگر نه تنها ممکن بلکه آزاد است. برخی معتقدند که بیشتر قربانیان برنامه انتحار طالبان را افراد تحصیل نکرده و از همه جا بی‌خبر تشکیل می‌دهند، اما چنین نیست. در میان آن دسته از انتحارکنندگان ناکام که به چنگ نیروهای امنیتی افغانستان افتاده‌اند، مولوی‌های بلندپایه، تحصیل‌کنندگان علوم دینی و حتی دانشگاهی هم دیده می‌شود. این امر نشانه آن است که تحریک غریزه‌های جنسی و پیوند آن با اعتقادات ایدئولوژیک، مخرج مشترک تمامی داوطلبان انتحار در افغانستان است. به نظر می‌رسد که کارخانه طالبان در حال حاضر در تولید انتحارکننده همانند ساعت دقیق کار می‌کند و می‌تواند محصولات متنوعی را وارد بازار نماید. محصولاتی که به زعم خود سعادت اخروی را کسب می‌کنند، طالبان را در صحنه سیاسی در منزلت بالاتری می‌نشانند اما برای مردم و دولت افغانستان دردسرها و رنج‌های بسیاری می‌آفرینند.