ارزگان بر بام تاریخ
افغانستان شناسی
1393/8/23

مقدمه:

ارزگان یکی از شهرستان های مهم در کشور افغانستان، حاصل خیز ترین و آباد ترین نقطه¬ی سرزمین پهناور هزارستان بوده است. روزگاری دارای اهمیت سوق الجیشی بود و بزرگترین دژ طبیعی و حصن حصین هزارستان به حساب می¬آمد. در این سرزمین مردمش بزرگترین حماسه¬ها و قهرمانی¬ها و مقامت¬ها در دفاع از خود و وطن شان آفریدند و نیز درد ناکترین، فجیع ترین صحنه¬ها و اعمال ضد بشری از سوی نیروهای دولت به وقوع پیوست.
باید یاد آور شد بحثی که در این نوشتار پیرامون ارزگان انجام می¬گیرد، تنها به محدوده¬ای ارزگان اصلی یا سابق که یک حکومت محلی بوده است و امروز نیز در چوکات یک ولسوالی به نام ارزگان خاص یاد می¬شود اختصاص دارد، نه ارزگان به مفهوم عام و امروزی آن که یک ولایت است و دارای چند ولسوالی می¬باشد. بدین ترتیب در ابتدا وجه تسمیه  و سپس تاریخچه آن را به طور اجمال مورد بررسی قرار می¬دهم. هرچند مطالب در این زمینه فراوان است، ولی این نوشتار گنجایش بیان تفصیل آن را ندارد.
وجه تسمیه ارزگان: معمولا هر محل و منطقه نام مخصوص به خود دارد، دست یابی به وجه تسمیه¬ی دقیق آن دشوار است و ارزگان نیز از این قانون مستثنانیست؛ اما با ذکر معنای لغوی و اصطلاحی ارزگان و بیان تاریخچه آن می توان تاحدودی به وجه تسمیه ارزگان پی برد.

معنای لغوی ارزگان: در کتابهای لغت، واژه¬ی ارزگان یافت نشد، ولی در برخی کتاب¬های تاریخی چند معنا برای آن ذکر کرده است:1- محمد افضل ارزگانی معتقد است که واژه¬ی ارزگان یک واژه¬ی مغولی است. اصل آن«ارگنه قون» بوده است و به خاطر کثرت استعمال تبدیل به ارزگون(ارزگان) شده است. ارگنه به معنی کوه و قون به معنی بند می¬باشد. ارزگان نیز یک سرزمین کوه بند است، پس ارگنه قون همین ارزگان است که در شمال شرق قندهار واقع شده است.(محمد افضل ارزگانی، مختصر المنقول، صص102-101). نویسنده¬ی دیگر نیز معتقد است که ارزگان بر گرفته از نام طایفه¬ی ارزگان است. وی می¬نویسد:« طایفه ارزگان اسم خود را از نوه¬ی چنگیز، «ارگون خان» گرفته اند و به مرور زمان این اسم تبدیل به « ارگون گان» شده و سر آنجام به صورت کلمه¬ی ارزگان درآمده است.»( سلیمان خان، تاریخچه و خاطرات قوم هزاره در پاکستان، ص3).
معنای اصطلاحی ارزگان: ارزگان در اصطلاح دو معنا دارد:1- نام ولایتی است که در ناحیه مرکزی- جنوبی افغانستان واقع شده است و دارای چندین ولسوالی می¬باشد. از شمال به ولایت های بامیان و غور، از جنوب به زابل و قندهار، از شرق به غزنی و از غرب به غور و هیرمند محدود است.(دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 7،ص555.).
2- نام ولسوالی است که امروزه بیشتر به اسم ارزگان خاص که در بخش جنوبی هزاره جات موقعیت دارد، یاد می¬شود تا از اسم ولایت که آن هم ارزگان است تشخیص داده شود و این منطقه اکنون یکی از ولسوالی های ولایت ارزگان است.(حسین نایل، سرزمین و رجال هزاره جات، ص66.)
تاریخچه¬ ارزگان:اگر به کتب تاریخ عمومی کشور مراجعه کرده و مطالعه نمایم، شاید بتوانیم در ضمن اطلاع از اوضاع افغانستان، قبل از سلطه¬ی عبدالرحمان، وضعیت ارزگان را نیز حدس زد، ولی مشخصا پی نخواهیم برد. تنها کسی که از گذشته¬های بسیار دور ارزگان خبر می¬دهد محمد افضل ارزگانی است، وی معتقد است که بعد از چهار هزار و چهار صد سال از هبوط آدم، جنگی سخت بین توربن فریدون و مغول¬ها در ماوراءالنهر(آسیای مرکزی) درگرفت، توربن فریدون در این جنگ پیروز شد و بسیاری از مغول¬ها را کشت  و باقی مانده¬ی شان را فراری داد. شاه زاده مغول«قیان بن ایلخان» با نکوز پسرش و خانواده اش که همگی بر چهار اسب سوار بودند راه¬های فراوانی را پیمودند تا سر انجام در سرزمین فرود آمدند که کوه¬های انبوه و سر به فلک کشیده¬ی در اطراف خود داشت. آنان آن مکان را «ارگنه قون» نامیدند. در زبان مغولی ارگنه به معنی کوه، قون به معنی بند می¬باشد، معنی ترکیبی اش می¬شود«کوه بند» که به مرور زمان به جهت کثرت استعمال به صورت ارزگان درآمده است. مغول¬ها هزار و یکصد سال در آنجا زندگی کردند، نفوس شان به قدری زیاد شد که زمین ارگنه قون گنجایش بیشتراز آن را نداشت. آنان سرانجام وطن اصلی خویش مغولستان را به ضرب شمشیر پس گرفتند.(محمد افضل ارزگانی، مختصر المنقول،ص 2-101.)
ارزگانی می¬گوید: تا کنون هیچ یک از مورخین نتوانسته اند محل «ارگنه قون» را بیان کند که در کجا بوده و در چه کشور و ولایتی قرار داشته، ولی من(ارزگانی) از روی قرائن و شواهد دریافتم که ارگنه قون همین ارزگان فعلی است.(همان)
برای روشن شدن این مسأله که «ارگنه قون» همین ارزگان فعلی است که نشانگر اهمیت و گذشته¬ی تاریخی آن می¬باشد و یا در جای دیگر قرار دارد، نگاهی اجمالی به تاریخ مغول¬ها می¬اندازیم: در افسانه های مغولی آمده است که قیان بن ایلخان با پسر عمویش نکوزخان همراهی زنان و فرزندان خویش بعد از نجات از اسارت «تاتاران» محل اصلی را رها نموده و به سوی سرزمین نا شناخته¬ای مهاجرت کردند. آنان در این سفر به کوهی رسیدند در آنجا جلگه¬ای یافتند که رودهای پر آب و چشمه¬های فراوان داشت. نام آن منطقه را «ارگنه قون» گذاشتند. ارگنه به معنی کمرکوه و قون به معنی صحرای سر سبز، آنان در آنجا ماندند و فرزندان زیاد آوردند.(امین گلی، تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمن¬ها، ص 292.)
رشید الدین فضل الله نیز در چند جای کتابش از مهاجرت مغولان در زمان های دور در منطقه¬ی به نام «ارگنه قون» یاد کرده است. از جمله می¬نویسد:« آغوز خان پدر مغولان به خاطر این که به خدای یکتا ایمان داشت به ابن اعمام خود مخالف شد و به سرزمین ارگنه قون رفت و در آنجا دارای اولاد فراوان شد که اورا قیات گویند.»( رشید الدین فضل الله، جامع التواریخ، ص116.) در جای دیگر می¬نویسد: تمام مغولان از نسل همان دو شخص اند که به ارگنه قون رفته اند و آغوزخان پسر دیب باقوی، پسر بونجه خان، پسر یافت، پسر نوح (ع) و از نسل او 24 قوم مغول به وجود آمد.(همان).
حسین علی یزدانی معتقد است، این داستان هر چند رنگ افسانه¬ای دارد، اما تا حدودی بیانگر این حقیقت است، که مغولان از زمان های دور به یک سرزمین نا شناخته مهاجرت کرده اند. قرائن و نشانه های که برای آن سرزمین ذکر شده تمام، با ارزگان تطبیق می¬کند؛ چون ارزگان جای است دارای رود خانه¬ها و چشمه سارها و در گذشته کوه¬های آن دارای جنگل فراوان و سرزمین سر سبز بوده است.( حسین علی یزدانی، ساختار طبیعی هزاره جات، ص177.)
بنا براین ارگنه قون، همین ارزگان فعلی است و دارای گذشته¬ی تاریخی می¬باشد. ارزگان نه  تنها در زمان مغول¬ها دارای اهمیت بوده که بعد از آن نیز موقعیت و اهمیت شان را حفظ کرده است. کشف کتیبه¬های به خط یونانی از روزگار«فتلیان» در ارزگان، از پیشنه¬ی تاریخی منطقه خبر می¬دهد.( دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج7، ص556.) در کتیبه دره شالی ارزگان شمال قندهار که در عصر«امیراکهولا» پادشاه مشهور هفتالی حدود 500 میلادی نوشته شده او خویش را در آن زاول شاه کبیر خوانده است.( عبدالحی حبیبی، تاریخ افغانستان بعد از اسلام، ص6.)ارزگان قبل از دوره¬ی اسلامی مرکز زابلستان پای تخت حکومت زاولی ها بوده است. در دوره¬های اسلامی به ویژه در روزگار غزنویان نیز این منطقه دارای اهمیت و مورد توجه حاکمان بوده است.(دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج7، ص556.)
اقتدار و اهمیت ارزگان ادامه می¬یابد تا بعدها به صورت یک حکومت محلی مقتدر و مستقل اظهار وجود می¬کند و قدرت های زیادی برای تصرف آن تلاش می¬کنند، امام موفق نمی¬شوند چنانکه عبدالرحمان خان می¬گوید: « قرنها گذشته بود که اینها مطلق العنان بودند و هیچ یک از سلاطین قدرت نداشتند آن ها را رام کنند حتی پادشاه اعظم؛ نادرشاه، که افغانستان و هندوستان و ایران را به حیطه¬ی تصرف خود آورده بود، نتوانسته بود طایفه هزاره را رام کند.»(امیر عبدالرحمان خان، تاج التواریخ، ص 229.) این سخنان بیانگر اهمیت منطقه و قدرت مردم آن می¬باشد به گفته¬ی محمد افضل ارزگانی، ارزگان از زمان نادر شاه افشار تا دوره عبدالرحمان، یکی از ولایات مهم هزارستان محسوب می¬شد.(محمد افضل ارزگانی، پیشین،ص112.)
مردم ارزگان در زمان احمد شاه ابدالی اطاعت شان را از حکومت مرکزی اعلان کردند و بعد از آن دوره تا حکومت عبدالرحمان کاملا مستقل بود.( همان.) اما با تهاجم نیروهای عبدالرحمان به ارزگان و ارتکاب اعمال ضد بشری در آنجا تصرف اراضی هزاره¬ها و واگذار کردن آن به مردم پشتون ارزگان و هزاره¬ها اقتدار و شکوه چند صد ساله¬ی شان را از دست دادند مردم آن به بد ترین وضع گرفتار شدند و سرزمین ارزگان به دست مردم پشتون افتاد. پشتون¬های مهاجر با بدست آوردن بهترین و حاصلخیز ترین نقطه¬ی هزاره جات از آن روز تا به امروز بهترین زندگی را می¬گذرانند. اما هزاره¬ها اکثرشان قتل عام شان شدن و یا به ولایات دیگر و کشور های خارجی مهاجرت کردند. تعداد اندکی که در آنجا ماندگار شدند در ابتدا به صورت برده، دهقان و در آخر با خریدن زمین¬های نا مرغوب پدری شان و اعمار بعضی از اراضی در مناطق کوهستانی و سرد سیر ارزگان به زندگی شان ادامه می¬دهند. هزاره¬های که امروز در ارزگان زندگی می¬کنند و یک سوم جمعیت ارزگان را تشکیل می¬دهند تمام آنها از هزاره¬های اصیل ارزگان نیستند، بلکه بخشی از آنها از هزاره¬های جاغوری، مالستان و ... می باشد.

 

درباره ی نویسنده
آقای خانعلی عظیمی