ویژه گی های اخلاقی امام حسن مجتبی ع
سیره اهل بیت
1395/10/7

    
اخلاق، دستمایه سترگ هدایت است. زندگی کوتاه دنیا در پرتو آموزه‌های اخلاقی، خود بهشتی برین می‌شود. انسان برای رسیدن به رشد، کمال و بالندگی اخلاقی به شناخت نیاز دارد. شناخت، گاه از راه تحصیل معارف اخلاقی و گاهی از راه شناخت نمونه‌های عملی و به تعبیر دیگر، الگوهای اخلاقی ایجاد می‌شود.
 
قرآن، حدیث و سیره معصومان(ع) برترین منابع شناخت معارف اسلامند.
 
پیشوایان پاک دین(ع) به دلیل بهره‌مندی از ویژگی عصمت و دوری از عصیان و اشتباه، برترین مربیان اخلاق برای انسان، به ویژه برای دوستداران و پیروان خود به شمار می‌روند. ایشان، بهترین الگوی اخلاقی به دور از هر گونه کژی برای انسان‌اند. نوشتار حاضر، رهاوردی است از بررسی ١٢ ویژگی اخلاقی امام مجتبی(ع) که در آستانه ولادت آن امام همام به خوانندگان گرامی تقدیم می‌شود.
 
1.    عبادت:
 امام حسن مجتبی علیه اسلام 25 بار پیاره به حج رفتند و با یاد مرگ، قبر، و بعثت، و عبور از پل صراط به گریه می کردند، و اگر به یاد بهشت و جهنم می افتاد مضطرب می شد و از خداوند بهشت را درخواست می نمود و به از اتش جهنم به خدا پناه می بردند. و اگر وقت نماز می شد و وضوء می گرفتند رنگش زرد می شد. و سه بار کل مال خود را با فقرا تقسیم نمودند و همیشه در حال ذکر گفتن بودند. و در احوالاتش آمده «و كان أعبد الناس في زمانه و أزهدهم بالدنيا». امام حسن مجتبی علیه السلام عابد ترین  و زاهد ترین مردم در زمان خودش بودند.(صلح امام حسن ع آل یاسین/ 27) و فرمود: بارخدایا! تو خود می‌دانی که من از تلاش خود فروگذار نکرده‌ام تا هنگامی که برش تیغم از میان رفت و تنها شدم. در آن وقت از گذشتگان خودم پیروی کردم (صبر کردم) تا جلوی این دشمن سرکش و ریختن خون شیعیان را بگیرم تا اینکه حفظ کردم آنچه را اولیای من حفظ کردند. خشم خود را فرو بردم و به خواسته آنها تن در دادم. به راهی رفتم که می‌خواستند و هیچ نگفتم تا یاری تو فرا برسد که تو تنها یاور حق و بهترین پشتیبان آن هستی؛ گرچه این یاری تأخیر افتد و نابود شدن دشمن اندکی به درازا کشد.» (مهج الدعوات، سيد بن طاووس، دار الذخائر، قم، 1411هـ ق، ص145.)
2.     ترس از خدا  
هرگاه امام مجتبی(ع) وضو می‌گرفت، تمام بدنش از ترس خدا می‌لرزید و رنگ چهره‌اش زرد می‌شد. وقتی از او در این باره می‌پرسیدند، می‌فرمود: «بنده خدا باید وقتی برای بندگی به درگاه او، آماده می‌شود، از ترس او رنگش تغییر کند و اعضایش بلرزد.» ) (مناقب آل ابيطالب، ابن شهرآشوب، دارالأضواء، بيروت، 1408هـ ) هرگاه برای نماز به مسجد می‌رفت، کنار در می‌ایستاد و این‏گونه زمزمه می‌کرد: «إِلَهِی ضَیْفُکَ بِبَابِکَ یَا مُحْسِنُ قَدْ أَتَاکَ الْمُسِی‏ءُ فَتَجَاوَزْ عَنْ قَبِیحِ مَا عِنْدِی بِجَمِیلِ مَا عِنْدَکَ یَا کَرِیم؛ ) (ق، ج4، ص14 و بحار الانوار، ج43، ص339.) ( خدایا! مهمانت به درگاهت آمده است.‏ای نیکوکردار! بدکار به نزد تو آمده است. پس از زشتی و گناهی که نزد من است به زیبایی آنچه نزد توست، درگذر؛‏ای بخشاینده!»  امام صادق(ع) فرمود: «کَانَ إِذَا ذَکَرَ الْمَوْتَ بَکَى وَ إِذَا ذَکَرَ الْقَبْرَ بَکَى وَ إِذَا ذَکَرَ الْبَعْثَ وَ النُّشُورَ بَکَى وَ إِذَا ذَکَرَ الْمَمَرَّ عَلَى الصِّرَاطِ بَکَى وَ إِذَا ذَکَرَ الْعَرْضَ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ شَهَقَ شَهْقَةً یُغْشَى عَلَیْهِ مِنْهَا وَ کَانَ إِذَا قَامَ فِی صَلَاتِهِ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهُ بَیْنَ یَدَی رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ کَانَ إِذَا ذَکَرَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ اضْطَرَبَ اضْطِرَابَ السَّلِیمِ وَ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَ تَعَوَّذَ بِهِ مِنَ النَّار؛ ) (مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص17 و بحار الانوار، ج43، ص339.) ( وقتی (امام حسن(ع)) به یاد مرگ می‌افتاد می‌گریست. هرگاه به یاد قبر می‌افتاد، گریه می‌کرد. وقتی به یاد قیامت می‌افتاد، ناله می‌کرد، هرگاه به یاد گذشتن از [پل] صراط می‌افتاد، می‌گریست. هرگاه به یاد عرضه اعمال بر خداوند می‌افتاد، ناله‌ای می‌کرد و از هوش می‌رفت. وقتی به نماز می‌ایستاد، بدنش در مقابل پروردگارش می‌لرزید. هرگاه بهشت و دوزخ را به یاد می‌آورد، مانند مارگزیده، مضطرب می‌شد و از خدا بهشت را می‌خواست و از آتش جهنم به او پناه می‌برد.»( و بحار الانوار، ج43، ص339.)
3.    هم نیشنی با قرآن
آن بزرگوار، صوتی زیبا در قرائت قرآن داشت و علوم قرآن را از کودکی به نیکی می‌دانست. همواره پیش از خوابیدن، سوره کهف را تلاوت می‌کرد و سپس می‌خوابید. گفته‌اند در دوران زندگانی پیامبر اکرم(ص)، شخصی وارد مسجد شد و از کسی دربارة تفسیر شاهد و مشهود ) (1) (  پرسید؛ آن مرد پاسخ داد: «شاهد، روز جمعه است و مشهود، روز عرفه.» از مرد دیگری پرسید؛ ولی او گفت: «شاهد روز جمعه و مشهود روز عید قربان است.»
سپس نزد کودکی رفت که گوشه مسجد نشسته بود. او پاسخ داد: «أَمَّا الشَّاهِدُ فَمُحَمَّدٌ(ص) وَ أَمَّا الْمَشْهُودُ فَیَوْمُ الْقِیَامَةِ أَ مَا سَمِعْتَهُ سُبْحَانَهُ یَقُولُ یا أَیُّهَا النَّبِی إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً؛ ) (احزاب/45.)  «شاهد محمد(ص) رسول خدا و مشهود روز قیامت است؛ مگر نخوانده‌ای که خداوند [درباره رسولش] می‌فرماید: ای پیامبر! ما تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم.»
4.    مهربانی  
مهربانی با بندگان خدا از ویژگیهای بارز ایشان بود. اَنس می‌گوید که روزی در محضر امام بودم. یکی از کنیزان ایشان با شاخه گلی در دست وارد شد و آن را به امام تقدیم کرد. حضرت گل را از او گرفت و با مهربانی فرمود: «برو تو آزادی!» من که از این رفتار حضرت شگفت‌زده بودم، گفتم: «ای فرزند رسول خدا! این کنیز، تنها یک شاخه گل به شما هدیه کرد، آن‏گاه شما او را آزاد می‌کنید؟!» امام در پاسخم فرمود: «خداوند بزرگ و مهربان به ما فرموده است: (وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها)؛ ) (نساء/86.)  «هر کس به شما مهربانی کرد، دو برابر او را پاسخ‏گویید.» سپس امام فرمود: «پاداش در برابر مهربانی او نیز آزادی‌اش بود.» ( مناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص18.) امام، همواره، مهربانی را با مهربانی پاسخ می‌گفت؛ حتی پاسخ وی در برابر نامهربانی نیز مهربانی بود؛ همچنان که نوشته‌اند، امام گوسفند زیبایی داشت که به آن علاقه نشان می‌داد. روزی دید گوسفند، خوابیده است و ناله می‌کند. جلوتر رفت و دید که پای آن را شکسته‌اند. امام از غلامش پرسید: «چه کسی پای این حیوان را شکسته است؟» غلام گفت: «من شکسته‌ام.» حضرت فرمود: «چرا چنین کردی؟» گفت: «برای اینکه تو را ناراحت کنم.» امام با تبسّمی دلنشین فرمود: «ولی من در عوض، تو را خشنود می‌کنم و غلام را آزاد کرد.»  ( حياة الامام الحسن بن علي‏(ع)، باقر شريف القرشي،)
5.    گذشت  
امام بسیار با گذشت و بزرگوار بود و از ستم دیگران چشم‌پوشی می‌کرد. بارها پیش می‌آمد که واکنش حضرت به رفتار ناشایست دیگران، سبب تغییر رویه فرد خطاکار می‌شد.
 
در همسایگی ایشان، خانواده‌ای یهودی می‌زیستند. دیوار خانه یهودی، شکافی پیدا کرده بود و نجاست از منزل او به خانه امام نفوذ کرده بود. فرد یهودی نیز از این جریان آگاهی نداشت تا اینکه روزی زن یهودی برای درخواست نیازی به خانه آن حضرت آمد و دید که شکاف دیوار سبب شده است که دیوار خانه امام نجس شود. بی‌درنگ، نزد شوهرش رفت و او را آگاه ساخت. مرد یهودی نزد حضرت آمد و از سهل‌انگاری خود پوزش خواست و از اینکه امام، در این مدت سکوت کرده و چیزی نگفته بود، شرمنده شد.
 
امام برای اینکه او بیش‏تر شرمنده نشود، فرمود: «از جدم رسول خدا(ص) شنیدم که به همسایه مهربانی کنید.» یهودی با دیدن گذشت، چشم‌پوشی و برخورد پسندیده ایشان به خانه‌اش برگشت، دست زن و بچه‌اش را گرفت و نزد امام آمد و از ایشان خواست تا آنان را به دین اسلام درآورد. ) ( تحفة‌الواعظين، ج2، ص106.
6.    فروتنی:
امام مانند جدش رسول الله(ص) بدون هیچ تکبری روی زمین می‌نشست و با تهی‌دستان هم‌سفره می‌شد. روزی سواره از محلی می‌گذشت که دید گروهی از بینوایان روی زمین نشسته‌اند و مقداری نان را پیش خود گذارده‌اند و می‌خورند. وقتی امام حسن(ع) را دیدند، به ایشان تعارف کردند و حضرت را سر سفره خویش خواندند. امام از مرکب خویش پیاده شد و این آیه را تلاوت کرد: (إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرین)؛  (نحل/23.)   «خداوند خود بزرگ‌بینان را دوست نمی‌دارد.» سپس سر سفره آنان نشست و مشغول خوردن شد. وقتی همگی سیر شدند، امام آنها را به منزل خود فرا خواند و از آنان پذیرایی فرمود و به آنان پوشاک هدیه کرد. («وَ جَعَلَ يَأْكُلُ حَتَّى اكْتَفَوْا دَعَاهُمْ إِلَى ضِيَافَتِهِ وَ أَطْعَمَهُمْ وَ كَسَاهُمْ.» بحارالانوار، ج43، ص352.) آن حضرت همواره دیگران را نیز بر خود مقدم می‌داشت و پیوسته با احترام و فروتنی با مردم برخورد می‌کرد. روزی ایشان در مکانی نشسته بود. برخاست که برود؛ ولی در این لحظه، پیرمرد فقیری وارد شد. امام به او خوشامد گفت و برای ادای احترام و فروتنی به او، فرمود: «ای مرد! وقتی وارد شدی که ما می‌خواستیم برویم. آیا به ما اجازه رفتن می‌دهی؟»
7.    میهمان نوازی  
آن گرامی، همواره از میهمانان پذیرایی می‌کرد. گاه از اشخاصی پذیرایی می‌کرد که حتی آنان را نمی‌شناخت؛ به ویژه، امام به پذیرایی از بینوایان علاقه زیادی داشت، آنان را به خانه خود می‌برد و به گرمی پذیرایی می‌کرد و به آنها لباس و مال می‌بخشید.  (مناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص16 و 17.)  در سفری که امام حسن(ع) همراه امام حسین(ع) و «عبدالله بن جعفر» به حج می‌رفتند، شتری که بار آذوقه بر آن بود، گم شد و آنها در میانه راه، گرسنه و تشنه ماندند. در این هنگام، متوجه خیمه‌ای شدند که در آن پیرزنی تنها زندگی می‌کرد. از او آب و غذا خواستند. پیرزن نیز که انسان مهربان و میهمان‌نوازی بود، تنها گوسفندی را که داشت دوشید و گفت: «برای غذا نیز آن را ذبح کنید تا برای شما غذایی آماده کنم.» امام نیز آن گوسفند را ذبح کرد و زن از آن، غذایی برای ایشان درست کرد.  آنان غذا را خوردند و پس از صرف غذا از وی تشکر کردند و گفتند: «ما افرادی از قریش هستیم که به حج می‌رویم. اگر به مدینه آمدی نزد ما بیا تا میهمان نوازی‌ات را جبران کنیم.» سپس از زن خداحافظی کردند و به راه خویش ادامه دادند. شب هنگام، شوهر زن به خیمه‌اش آمد و او داستان میهمانی را برایش بازگفت. مرد، خشمگین شد و گفت: «چگونه در این برهوت، تنها گوسفندی را که همه دارایی‌مان بود برای کسانی کشتی که نمی‌شناختی؟»
8.    بردباری  
از سخت‌ترین دوران زندگانی با برکت امام مجتبی(ع)، دوران پس از صلح با معاویه بود. ایشان، سختی این سالهای ستم را با بردباری وصف ناشدنی‌اش سپری می‌کرد. ایشان در این سالها، از غریبه و آشنا سخنان زشت و گزنده می‌شنید و از خدنگ بی‌وفایی، زخم می‌خورد. بسیاری از دوستان به ایشان پشت کرده بودند. روزگار، برایشان به سختی می‌گذشت. ناسزا گفتن به حضرت علی(ع) شیوه سخنرانان شهر شده بود. هرگاه امام را می‌دیدند می‌گفتند: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِین؛  (بحارالانوار، ج75، ص287.
) سلام بر تو‏ای خوارکننده مؤمنان.» در حضور ایشان، به هتک و دشنام امیرالمؤمنین(ع) زبان می‌گشودند و امام با بردباری و مظلومیت بسیار، هتاکیها و دشنامها را تحمل می‌کرد.
 روزی ایشان، وارد مجلس معاویه شد. مجلسی شلوغ و پر ازدحام بود. امام، جای خالی نیافت و ناگزیر، نزدیک پای معاویه نشست که بالای منبر بود. معاویه با دشنام به حضرت علی(ع) سخنش را آغاز کرد و درباره خلافت خودش سخن راند و گفت: «من از عایشه در شگفتم که مرا در خور خلافت ندیده است و فکر می‌کند که اینجایگاه، حق من نیست.» سپس با حالتی تمسخرآمیز گفت: «زن را به این سخنان چه کار؟ خدا از گناهش بگذرد. آرى! پدر این مرد [با اشاره به امام مجتبی(ع)] در کار خلافت با من سرستیز داشت، خدا هم جانش را گرفت.»
9.    بخشودگی:
گفت که بارزترین ویژگی امام مجتبی(ع) که بهترین سرمشق برای دوستداران او است، بخشندگی بسیار و دستگیری از دیگران است. ایشان به بهانه‌های مختلف، همه را از خوان کرم خویش بهره‌مند می‌ساخت و آن‌قدر بخشش می‌کرد تا شخص نیازمند بی‌نیاز می‌شد؛ زیرا طبق تعالیم اسلام، بخشش باید به گونه‌ای باشد که فرهنگ‌ گدایی را ریشه‌کن سازد و در صورت امکان، شخص را از جرگه نیازمندان بیرون کند.
روزی حضرت مشغول عبادت بود. دید فردی در کنار او نشسته است و به درگاه خدا می‌گوید: «خدایا! هزار درهم به من ارزانی دار. حضرت به خانه آمد و برای او ده هزار درهم فرستاد. ( مناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص17.)
10.    شجاعت  
شجاعت، میراث ماندگار امیرمؤمنان(ع) بود و امام مجتبی(ع) وارث آن بزرگوار. در کتابهای تاریخی آمده است که امام علی(ع) در تقویت این روحیه در کودکانش، خود به طور مستقیم دخالت می‌کرد. شمشیرزنی و مهارتهای نظامی را از کودکی به آنان می‌آموخت و پشتیبانی از حق و حقیقت را به آنان درس می‌داد. میدانهای نبرد، مکتب درس شجاعت حضرت علی(ع) به فرزندانش بود.
 با آغاز خلافت امام علی(ع)، کشمکشها نیز آغاز شد. نخستین فتنه، جنگ جمل بود که به بهانه خونخواهی عثمان بر پا شد. شعله‌های جنگ زبانه می‌کشید. امیرمؤمنان(ع) پسرش «محمد بن حنفیّه» را فراخواند و نیزه خود را به او داد و فرمود: «برو، شتر عایشه را نحر کن.» محمد بن حنفیّه نیزه را گرفت و حمله کرد؛ ولی کسانی که به سختی اطراف شتر عایشه را گرفته بودند، حمله او را دفع کردند. او چندین بار حمله کرد؛ ولی نمی‌توانست خود را به شتر برساند. ناچار نزد پدر آمد و اظهار ناتوانی کرد. امام نیزه را پس گرفت و به حسن(ع) داد. او نیزه را گرفت و به سوی شتر تاخت و پس از مدتی کوتاه، بازگشت؛ در حالی که از نوک نیزه‌اش خون می‌ریخت. محمد حنفیه به شتر نحر شده و نیزه خونین نگریست و شرمنده شد. امیرمؤمنان به او فرمود: «شرمنده نشو؛ زیرا او فرزند پیامبر(ص) است و تو فرزند علی هستی.»  (مناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص21.)  
 امام مجتبی(ع) در دیگر جنگهای آن دوران نیز شرکت کرد و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد. معاویه درباره دلاوریهای او می‌گفت: «او فرزند کسی است که به هر کجا می‌رفت، مرگ نیز همواره به دنبالش بود (کنایه از اینکه نترس بود و از مرگ نمی‌هراسید).»(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحديد، دار الفكر، بيروت، بی تا، ج4، 73.)

 

درباره ی نویسنده
جناب آقای رحمت الله حمیدی