بحران خاورمیانه و تاثیر آن بر شکاف های فرقه ای
گزارش و تحلیل
1392/6/4

~~بحران خاورمیانه و تاثیر آن بر شکاف‌های فرقه‌ای

امان‌الله شفایی

با آغاز قیام‌های زنجیره‌ای در طیفی از کشورهای عربی از سال 2011 که به «بهار عربی» شهرت یافت، گمان اولیه بر این بود که خاورمیانه آبستن موجی از دموکراسی‌خواهی است. دومینوی ویرانگری که از تونس شروع شد و نظام‌های مصر، لیبی، بحرین، یمن و سوریه را در نوردید، سر از تحولات شگرفی درآورد که هیچ تحلیل‌گری انتظار آن را نداشت. سقوط سریع رژیم زین‌العابدین بن علی در تونس و فرار او به عربستان، امیدواری زیادی را برای کسانی به وجود آورد که در دیگر کشورهای عربی به خیابان‌ها آمده بودند. متعاقب آن سقوط نسبتا آسان رژیم حسنی مبارک که پایه‌های آن محکم به نظر می‌رسید، شوک دیگری بود که به جهان عرب وارد آمد و انگیزه انقلابیون را بویژه در چهار کشور لیبی، یمن، بحرین و سوریه افزایش داد. جالب این که بهار عربی در هر کدام از این کشورها سرنوشت متفاوتی پیدا نمود. در لیبی قذافی با توپ و تانک به استقبال معترضان رفت و کار به جنگ داخلی کشیده شد. در نهایت انقلابیون به کمک حملات هوایی نیروهای ناتو قذافی و رژیم کهنه او را از میان برداشتند.
 در یمن عبدالله صالح پس از مقاومت‌های بسیار و کشتار وسیع مردم، جای خود را نهایتا به معاون خود منصور هادی داد که البته رژیم تضعیف شده او پس از دو سال توسط شورشیان حوثی به زیر کشیده شد و در واقع یمن به ورطه جنگ داخلی افتاد. در بحرین بهار عربی جنس و نتیجه متفاوتی داشت. در این کشور اعتراض‌ها رنگ مذهبی داشت و اکثریت شیعه علیه رژیم اقلیت سنی سر به شورش برداشت که البته دولت توانست به کمک حمایت‌های سیاسی و نظامی عربستان سعودی در چند مرحله انقلابیون را سرکوب کند. در حالی که تب انقلاب در بحرین روند کاهنده را می‌پیمود در سوریه بهار عربی به جنگ تمام عیار داخلی از یک سو و نیابتی قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل شد. با شروع اعتراضات خیابانی در این کشور پاسخ رژیم بشار اسد به آن سخت و قاطع بود. متعاقب آن با ورود برخی کشورهای منطقه به جنگ قدرت در این کشور و حمایت تسلیحاتی آنان از گروه‌های متعدد شورشی، نظام سیاسی و اجتماعی سوریه از هم گسست و حکومت‌های ملوک‌الطوایفی این کشور را فرا گرفت. جنگ داخلی در این کشور پنج سال به درازا کشیده و در آینده نزدیک چشم‌انداز روشنی از صلح و ثبات در این کشور وجود ندارد. در شرایط کنونی سوریه که زمانی جزو با ثبات‌ترین نظام‌های سیاسی در جهان عرب به شمار می‌رفت و از اقتصادی شکوفا و رو به رشد برخوردار بود، به تلی از خاک تبدیل شده و به جز دمشق تمام شهرهای بزرگ این کشور همانند حلب و حمص به تلی از خاک تبدیل شده است. آواره شده نزدیک به ده میلیون از جمعیت این کشور و کشته شدن نیم میلیون نفر دیگر حاکی از مصایب سختی است که بر سوریه در سال‌های گذشته رفته است.
جنگ داخلی سوریه با شدت تمام ادامه دارد. کشور یمن هم روزگاری بهتر از سوریه ندارد. این در حالی است که عراق هم از چند جهت در مسیر بحران قرار گرفته است. از یک طرف بخش بزرگی از این کشور به اشغال داعش درآمده است. تلاش‌های دولت برای بازپس‌گیری مناطق تحت کنترل داعش به مباحثات دامنه‌داری در رابطه با نقش نیروهای حشدالشعبی که عمدتا شیعیان را در بر می‌گیرد، دامن زده است. از سوی دیگر اقلیت کُرد که تقریبا بیست درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهد به خودمختاری موجود راضی نبوده و بارها از استقلال سخن گفته‌ است. صرف نظر از تحلیل‌های فراوانی که پیرامون بحران کشورهای یاد شده وجود دارد و نقش قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای در آنها، بسیاری از کارشناسان بحران دامنه‌دار کنونی در خاورمیانه را فرقه‌گرایانه تحلیل می‌کنند و از دو قطب شیعه و سنی سخن می‌گویند. به باور آنان در زیر پوست جنگ خاورمیانه، مولفه مذهب نهفته است.
 مطابق این تحلیل جنگ‌های داخلی سوریه، یمن و عراق صرف نظر از انگیزه‌های سیاسی، دلایل مذهبی نیز دارد. این تحلیل بارها از سوی تحلیل‌گرایان مسایل دنیای عرب بیان شده است که جنگ‌ داخلی در سه کشور یاد شده دو قطب شیعه و سنی را رو در روی یکدیگر قرار داده است. در یک سو نیروهای سنی اعم از سکولار، ملی‌گرا و سلفی قرار دارند که از حمایت رژیم‌های سنی‌مذهب ترکیه، عربستان و قطر برخوردارند و در سوی دیگر جبهه شیعیان قرار دارد که در آن شیعیان علوی، زیدی و اثنی‌عشری در ائتلافی اعلام نشده به هم آمیخته‌اند و در سپهر حمایت‌های ایران، حزب‌الله لبنان و یک قدرت جهانی به نام روسیه جبهه نیرومندی را تشکیل داده‌اند.
واقعیت آن است که جنگ داخلی امروز در کشورهای یمن، سوریه و عراق هرچند ماهیت مذهبی روشن و تمام عیاری ندارد اما نمی‌توان وجود انگیزه‌های فرقه‌ای را در آن انکار نمود. حمایت کشورهای عربستان، ترکیه و قطر با ایدئولوژی اسلام‌گرایی از جبهه مخالف حوثی‌های شیعه‌مذهب در یمن و بشار اسد علوی‌مذهب نمی‌تواند عاری از انگیزه‌های مذهبی باشد. ضمن آن مناسبات تیره هر سه کشور با دولت عراق که شیعیان در آن قدرت برتر را دارند نیز را در همین راستا باید تحلیل نمود. در جانب مقابل به هم‌پیوستن نیروهای شیعه‌مذهب در کشورهای عراق، سوریه و یمن و مناسبات نزدیک آنان با جمهوری اسلامی ایران را نیز نمی‌توان امری بدور از علقه‌های مذهبی برآورد نمود. در بحران خاورمیانه هیچ‌گاه دو قطب موجود به جز چند گروه سلفی و بنیادگرا همانند فتح‌الشام و داعش نیروی دیگری عنصر مذهب را در استراتژی نظامی و سیاسی خود رسما مطرح نکرده‌ اما روند تحولات به نحوی رقم خورده که خواه ناخواه قطب‌بندی‌های صورت گرفته رنگ مذهبی به خود گرفته است.
شرایط در کشورهای یاد شده به نحوی پیش می‌رود که می‌تواند آتش فرقه‌گرایی در ابعاد وسیع‌تری دیگر کشورهای خاورمیانه همانند افغانستان، ایران، پاکستان، بحرین، عربستان، و لبنان که گونه‌های مختلف فرقه‌های اسلامی را در خود جای داده‌اند را فرا بگیرد. وضعیت کشورهای یاد شده به نحوی است که عناصر افراطی مترصد فرصت برای دامن زدن به شکاف‌های فرقه‌ای هستند بویژه این که تروریست‌های بین‌المللی و بدون کشور نیز شمارشان چنان رو به فزونی است که می‌توانند بسیاری از کشورهای به ظاهر با ثبات را به کام فرقه‌گرایی فرو برند. پررنگ شدن شعارهای مذهبی در جبهه‌های جنگ سه کشور عراق، سوریه و یمن می‌تواند آتش جنگ را تیزتر کند و شکاف‌های غیرقابل ترمیمی را به وجود بیاورد. واقعیت آن است که خاورمیانه و جهان اسلام در شرایط خطرناکی قرار گرفته است. برخی تحولات حال حاضر در دنیای اسلام را با جنگ‌های مذهبی قرن شانزدهم میان کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها در اروپا مقایسه می‌کنند. جنگ‌هایی که به عنوان نقطه عطفی در تاریخ این قاره قرار گرفت و در نهایت راه حلی جز تئوری جدایی دین از سیاست نتوانست آتش جنگ‌ها را فروبنشاند.
واقعیت آن است اگر بحران کنونی خاورمیانه هم‌چنان ادامه پیدا کند و بازیگران منطقه‌ای و نیروهای درگیر در آن نتوانند جنگ را مهار کنند، بحران خاورمیانه بیش از این می‌تواند هویت فرقه‌ای پیدا کند. این وضعیت فقط یک برنده خواهد داشت و آن هم اسرائیل است. برای حاکمان اسرائیل هیچ وضعیتی مطلوب‌تر از آن نیست که دشمنانش را در وضعیتی ببیند که یکدیگر را سلاخی می‌کنند. در جریان جنگ‌های پنج ساله خاورمیانه، اسرائیل کوشیده است با نزدیک شدن به جبهه مخالف ایران و بشار اسد و حمایت تلویحی از جبهه اهل‌سنت، به آتش جنگ به نحوی دامن بزند که کشورهای درگیر نتوانند در آینده نزدیک از زیر فشار آن کمر راست کنند. به یاد داریم که چندی پیش نتنیاهو نخست‌وزیر اسرائیل خطاب به کشورهای عربی گفته بود که ایران دشمن مشترک اعراب و اسرائیل است. او از این امر اظهار تاسف نموده بود که رژیم‌های عربی بسیار دیر به این حقیقت پی برده‌اند.
چشم طمع اسرائیل به بحران خاورمیانه در حالی است که این منطقه به عنوان صحنه رقابت قدرت‌های جهانی نیز قرار گرفته است. باز شدن پای روسیه به جنگ سوریه و هم‌چنین دخالت ایالات متحده و ناتو در این ماجرا، خاورمیانه را به میدان جنگ نیابتی قدرت‌های بزرگ تبدیل نموده است. روسیه تحت رهبری پوتین که یک بار در بحران اوکراین با ضمیمه کردن جزیره کریمه به خود، دنیای غرب را در شوک فرو برد، با ورود مستقیم به جنگ سوریه می‌خواهد نشان دهد که به دوران ابرقدرتی اتحاد جماهیر شوروی می‌اندیشد. اما در مقابل کشورهای غربی به رهبری آمریکا در نظر دارند با به زیر کشیدن بشار اسد از قدرت یکی از مهره‌های روسیه و ایران را از بازی شطرنج سیاسی حذف کنند. به نظر می‌رسد که در حال حاضر بلوک موافق بشار اسد در بحران سوریه دست برتر را دارد، اما راست آن است که این جنگ برنده‌ای ندارد. جنگ عراق، سوریه و یمن بازی دو سر باختی است که در میان بازندگان آن مردم سوریه، عراق و یمن قربانیان آن هستند.
 روند تحولات به نحوی است که هر روزه بازیگری داخلی و خارجی جدیدی وارد معادلات قدرت در منطقه شده و وضعیت را بیش از پیش پیچیده‌تر می‌کند. امروز وضعیت کشورهای درگیر جنگ داخلی و بویژه سوریه چنان کلاف سردرگمی شده است که حتی سازمان ملل متحد هم از باز کردن گره‌های آن ناامید شده است. به یاد داریم بان کی مون دبیرکل پیشین سازمان ملل در آخرین روزهای مسئولیتش نسبت به حل و فصل بحران سوریه اظهار عجز نمود و اظهار داشت که در طول نیم قرن کار دیپلماتیک هرگز با چنین مسئله بغرنجی مواجه نشده است. به نظر می‌رسد که بحران خاورمیانه و پیش‌گیری از در افتادن آن به فتنه بزرگ فرقه‌گرایی در جهان اسلام فقط یک راه حل دارد. راه حل آن است که گره کور بحران کنونی را عقلای جهان اسلام باز کنند. البته این امر مشروط به آن است که نخست جریان‌های درگیر و کشورهای ذی‌دخل به این حقیقت تن دهند که اقدامات نظامی نمی‌تواند اختلافات میان نیروهای غیربنیادگرا در دو سوی ماجرا را حل کند و این که بازیگران اصلی باید میزان بالایی از بردباری و خویشتن‌داری سیاسی و مذهبی را در قبال مخالفانشان در پیش گرفته و فضای بدبینی و کینه‌توزی موجود را تغییر دهند. در غیر این صورت بحران می‌توان در آینده چنان ابعاد و زوایای وسیعی پیدا کند که فرقه‌گرایی مذهبی به سطوح مختلف اجتماعی کشورها راه یافته تا آنجا که همسایگان دیوار به دیوار را به دشمنان سوگند خورده یکدیگر تبدیل کند. «از ما که گفتن بود خواه پند گیرند خواه ملال!»