میعیار و میلاک پذیرش عمل انسان چیست؟
باورهای دینی
1395/10/7

مقدمه
میعیار و میلاک پذیرش عمل انسان چیست؟ آیا کیفیت عمل مهم است یا کمیت عمل؟ یعنی اینکه اگر ما بخواهیم اعمال شایسته خوبی داشته باشیم بهتر است و یا اینکه زیاد کارهای نیک و خوب انجام دهیم بهتر است؟
با توجه به این سوال میعار و ملاک سنجش اعمال مان از قرآن و روایات مورد بررسی قرار می‌دهیم.
آنچه ملاک سنجش اعمال است اخلاص و صافی در اعمال است نه زیادی اعمال .
اخلاص یعنی: اخلاص ضد ریا است و آن عبارت است از خالص ساختن قصد از غیرخدا .
    امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمایند:  «لابد للعبد من خالص النیه فى کل حرکه و سکون اذ لو لم یکن بهذا المعنى یکون غافلاً والغافلون قد وصفهم‏الله تعالى بقوله: ان هم الا کالانعام بل هم اضلّ و قال: اولئک هم الغافلون...؛ شرط بندگی خدا این است که در هر حرکت و سکونى نیتش رابرای خدا خالص سازد زیرا اگر چنین نکند، غافل است و غافلان را خداوند تعالى اینگونه توصیف فرموده: اینان مانند چهارپایان بلکه گمراه ‏تر هستند و نیز فرموده: اینان همان کسانى هستند که غافلند»، (میزان‏الحکمه، محمد محمدى رى‏شهرى، ج 3، روایت 4748)
    خدای متعال در قرآن کریم، اخلاص را نشانه بندگان موحد و پاک خود می‏داند و می‏فرماید: «وَ مَآ أُمِرُوا إِلَّا لِیعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَآءَ»؛ «و فرمان نیافته بودند، جز اینکه خدای را بپرستند؛ در حالی که به توحید گراییده‏اند، و دین [خود] را برای او خالص سازنده.  حساسیت و اهمیت اخلاص، بدانجاست که میزان و پذیرش اعمال قرار می‏گیرد. در نتیجه، بزرگی یا کوچکی صورت ظاهری اعمال در روز حساب ملاک نیست و میزان، برتری اعمال به میزان اخلاص در آن است.
    باز در قرآن می‌خوانیم «فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحًا وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا. (کهف: 110)هر که آرزوی ملاقات پروردگار خود را داشته باشد، پس باید عمل صالح به جا آورد و در عبادت پروردگار خود، احدی را شریک نسازد.
    از کجا بدانیم که عمل ما ریا نیست؟ .در حدیثی از امام صادق علیه السلام برای ریاکار، سه نشانه ذکر شده است که عبارتند از: 1. بهجت و نشاط دارد، وقتی که مردم او را می بینند. 2. کسالت پیدا می کند، وقتی تنهاست. 3. دوست دارد ثنا کرده شود در جمیع امورش.
    شیطان هم از راه ریا وارد می‌شود و اخلاص در عمل و رفتار را خراب می‌کند «قالَ فَبِعِزَّتِکَ َلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ إِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ. (ص: 82 ـ 83) به عزت و جلال تو قسم که خلق را تمام گمراه خواهم کرد، مگر خاصان از بندگانت که برای تو خالص شدند
    پس اخلاص عبارت است از عمل که فقط برای رضای خدا انجام می‌شود چه کسی خوشحال شود و چه نشود و این اخلاص میعار پذیرش اعمال ما در محضر خداوند متعال است و اگر کسی هزاران مسجد بسازد ولی اخلاص نداشته باشد همه اش نابود می‌شود.
    تمثل: شير را اگر با آب درهم آميزيم حجم آن زياد خواهد شد اما بي مزه مي شود ديگر نه آن رنگ را دارد و نه آن طعم و نه آن غلظت و سنگيني و نه آن ارزش را . عبادت هم همينطور است وقتي مزه مي دهد وارزش دارد كه خالص باشد يا فقط به خاطر خدا باشد . اساساً خلوص و خالص بودن به هر كجا و در هر چيزي كه پا نهد ارزش و بها مي بخشد .
آورده اند که روزى یکى از بزرگان به سفر حج مى رفت . نامش عبد الجبار بود و هزار دینار طلا در کمر داشت…
چون به کوفه رسید، قافله دو سه روزى از حرکت باز ایستاد.عبد الجبار براى تفرج و سیاحت ، گرد محله هاى کوفه بر آمد. از قضا به خرابه اى رسید.
 زنى را دید که در خرابه مى گردد و چیزى مى جوید. در گوشه مرغک مردارى افتاده بود، آن را به زیر لباس کشید و رفت…!
عبد الجبار با خود گفت : بى گمان این زن نیازمند است و نیاز خود را پنهان مى دارد. در پى زن رفت تا از حالش آگاه گردد.
چون زن به خانه رسید، کودکان دور او را گرفتند که اى مادر! براى ما چه آورده اى که از گرسنگى هلاک شدیم !
مادر گفت : عزیزان من ! غم مخورید که برایتان مرغکى آورده ام و هم اکنون آن را بریان مى کنم .
عبد الجبار که این را شنید، گریست و از همسایگان احوال وى را باز پرسید.
گفتند: سیده اى است زن عبدالله بن زیاد علوى ، که شوهرش را حجاج ملعون کشته است . او کودکان یتیم دارد و بزرگوارى خاندان رسالت نمى گذارد که از کسى چیزى طلب کند.
عبد الجبار با خود گفت : اگر حج مى خواهى ، این جاست . بى درنگ آن هزار دینار را از میان باز و به زن داد و آن سال در کوفه ماند و به سقایى مشغول شد...
هنگامى که حاجیان از مکه باز گشتند، وى به پیشواز آنها رفت . مردى در پیش قافله بر شترى نشسته بود و مى آمد.
چون چشمش بر عبد الجبار افتاد، خود را از شتر به زیر انداخت گفت : اى جوانمرد! از آن روزى که در سرزمین عرفات ، ده هزار دینار به من وام داده اى ، تو را مى جویم . اکنون بیا و ده هزار دینارت را بستان !
عبد الجبار، دینارها را گرفت و حیران ماند و خواست که از آن شخص حقیقت حال را بپرسد که وى به میان جمعیت رفت و از نظرش ناپدید شد.
در این هنگام آوازى شنید که : اى عبد الجبار! هزار دینارت را ده هزار دادیم و فرشته اى به صورت تو آفریدیم که برایت حج گزارد و تا زنده باشى ، هر سال حجى در پرونده عملت مى نویسیم ، تا بدانى که هیچ نیکوکارى بر درگاه ما تباه نمى گردد.
در روزگاری که همه، امام خویش را تنها گذاشته، به کنج گرم خانه‏هایشان خزیدند و در فاصله‏ای نه چندان دور از شهر علی‏علیه‏السلام، پسر علی‏علیه‏السلام را سر بریدند. تاریخ، صحنه‏های خونین بسیاری به خود دیده است؛ اما آنچه از عاشورا نقشی ابدی ساخت، رنگ الهی و خدایی آن بود.  آن‏گاه که امام حسین‏علیه‏السلام برای این سفر خطیر پا در رکاب کرد، فرمود:
«اَللَّهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنَّهُ لَمْ یکُنْ ما کانَ مِنَّا تَنافُساً فِی سُلْطانٍ وَلا الْتِماساً مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلکِنَّ لَنَریَ الْمَعالِمَ مِنْ دِینِکَ وَتَظْهَرُ الْاِصْلاحُ فِی بِلادِکَ وَیاْمَنُ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ وَیعْمَلُ بِفَرائِضِکَ وَسُنَّتِکَ وَاَحْکامِکَ؛ بار خدایا! تو می‏دانی که آنچه از ما [سر زده‏] است، هرگز نزاع بر سر قدرت و دنبال کالای دنیا رفتن نبوده؛ بلکه ما می‏خواهیم معالم دین را آشکار کنیم و اصلاح در سرزمینها ظاهر شود و همچنین مظلومان در امان باشند و به واجبات و سنن و احکام تو عمل شود.»
از آنجا که امام حسین‏علیه‏السلام مخلصانه برای عمل به تکلیف گام برمی‏داشت، پنددهی و خیرخواهیِ هیچ کس در انگیزه او خللی وارد نمی‏کرد؛ از همین روی، در روز عاشورا نیز فرمود: «اَلا وَاِنِّی زَاحِفٌ بِهذِهِ الْاُسْرَةِ عَلَی قِلَّةِ الْعَدَدِ وَکَثْرَةِ الْعَدُوِّ وَخَذَلَةِ النَّاصِرِ؛ من با همین گروه اندک با آنکه دشمن، بسیار است و یاوران، یاری‏ام را ترک کرده‏اند، خواهم جنگید.» این‏گونه است که در زیارت حرم او سلام می‏گوییم: «السَّلامُ عَلَیکَ یا خالِصَةَ اللَّهِ،  سلام بر تو ای خالص خدا.»

 

درباره ی نویسنده
جناب آقای رحمت الله حمیدی