افغانستان و بحران هویت
افغانستان شناسی
1390/9/4

مقدمه

بسياري از کشورها امروزه با چالش بزرگي به نام «بحران هويت» مواجه اند. اين امر در کشورهايي که ثبات سياسي و فرهنگي کمتري داشته و با تحولات اجتماعي متعدد مواجه بوده اند، بيشتر مشاهده مي‌شود. فضاي حاکم بر جهان امروز کشورهاي زيادي را ناخواسته و ناگزير با چالش «بحران هويت» مواجه ساخته است. طرح تئوري «نظم نوين جهاني» از سوي آمريکا در چند سال گذشته، ارائه نظريه «برخورد تمدن‌ها» از سوي يکي از متفکران آمريکا،‌ مساله «جهاني سازي» و «دهکده جهاني»،‌ مبارزه با تروريسم، تزريق فرهنگ‌هاي وارداتي از طريق رسانه‌ها، پيشرفت‌هاي خيره کننده تکنولوژي در جوامع پيشرفته،‌ ورود اين محصولات تکنولوژي به کشورهاي توسعه نايافته و مساله هويت ملي و ديني را براي بسياري از کشورها در چند دهه اخير مطرح ساخته است.

 

وضعيت امروز جامعه افغانستان

 

وضعيت فعلي جامعه ما و فضاي بي در و پيکري که براي طرح مباحث فکري و فرهنگي بوجود آمده است، و چارچوب‌هاي فکري جديد که از چهار سوي جهان وارد جامعه افغانستان  مي‌شود، ما را نا خواسته بيش از هر کشور ديگري با چالش «بحران هويت» مواجه ساخته است. جامعه امروز افغانستان شديدا در حال آشفتگي هويت به سر مي‌برد زيرا هويت‌هاي سلطنتي، خلقي، پرچمي، مجاهداني و طالباني را پشت سر نهاده است و در دو سه سال اخير در حال شکل دادن به يک هويت تازه است. و اگر ما نتوانيم اين بحران را پشت سر گذاريم و اگر درک درستي از اين موضع نداشته باشيم و نتوانيم چالش را بطور درست حل کنيم، نخواهيم توانست جايگاه خود را در عرصه جهاني به دست آوريم. اين جامعه در شکل دادن به يک هويت جديد با دشواري‌هاي جدي رو برو خواهد بود زيرا: الف) دين در جامعه افغانستان ريشه ديرينه و عميق دارد. قيام و انقلاب مردم افغانستان در برابر حکومت کمونيستي و بر نتافتن اين هويت به خاطر تضاد آن با انديشه‌هاي ديني بوده است. امروزه نيز مبلغان مذهبي به صورت گسترده در تلاشند تا مباني ديني جاي پاي خود را در جامعه افغانستان از دست ندهند. پس اين دو عامل جامعه ما را به سوي هويت ديني سوق مي‌دهد.

 

ب) باز شدن درهاي افغانستان بر روي انواع فرهنگ‌ها و انديشه‌هاي وارداتي از چهار سوي جهان اين انتظار را زنده مي‌سازد که هويت مردم به سوي هر انديشه‌اي غير از معارف ديني جهت پيدا کند. احزاب جديد سياسي با تکثر بسيار بالا و با انديشه‌هاي بسيار متنوع از ليبراليستي گرفته تا کمونيست و اسلام گراي معتدل و اسلام گراي افراطي، سني گرا، شيعه گرا، اسماعيل گرا، وهابي‌خواه، طالب طلب، مسيحي گرا ، هندو گرا ، لائيک و ناسيوناليستي و ... همه در حال فعاليت هستند تا از اين آب گل آلود  ماهي‌اي صيد کنند.

 

ج) فقر فرهنگي و نازل بودن سطح سواد در کشور افراد جامعه را نپخته و بدون درک کافي به بار آورده است. اين امر در کنار مشکلات اقتصادي که بيشتر هم و غم مردم را شکل مي‌دهند، باعث مي‌شود که مردم افغانستان بويژه جوانان و نوجوانان ما تحليل عميق و تجزيه صحيح از مسايل کنوني و گذشته کشور نداشته باشد. و همين امر مشکل آنان را در يافتن هويت واقعي مضاعف مي‌سازد.

 

تعريف هويت

 

هويت کلمه اي عربي است به معناي «يکي بودن با ذات[1]».بودن موصوف با صفات اصلي و جوهري مورد نظر[2]» هويت يک شخص بستگي با تطابق صفات او با آن هويت دارد. مثلا اگر شخصي هويت طلبگي دارد آيا صفات او با اين هويت تطابق دارد يا ندارد. بحث جديد هويت از غرب گرفته شده و هويت ترجمه «Identity» است كه به کلمات يکساني، همساني، همانندي نيز ترجمه شده است. در نتيجه مخالف اين کلمه «بي خويشتني»، «از خود بيگانگي» «بي هويتي» را معادل «بحران هويت» نيز به کار برده‌اند.

 

بحران هويت نيز مانند بسياري از بحران‌هاي ديگر به عدم تعادل و ناپايداري اشاره دارد. بحران گرما، بحران انرژي، بحران مالي، بحران اقتصادي، بحران سياسي، بحران فکري و... همه تعبيرهايي هستند که ناپايداري اين مقولات را نشان مي‌دهند.

 

بحران هويت به حالتي گفته مي‌شود. که فرد يا جامعه آگاهي و هشياري لازم نسبت به خود را از دست بدهد و حالت مردد و ناپايدار به خود بگيرد[3].

 

اريکسون بحران هويت را عدم توانايي نوجوان در قبول نقشي مي داند که جامعه از او انتظار دارد[4].

 

بحران هويت اجتماعي به معناي از دست دادن وفاق و همبستگي است که پيامد آن دور ماندن از پي‌گيري آرمان‌هاي اساسي زندگي است که در نتيجه آن جامعه نيز دچار سرگشتگي و سردر گمي مي‌گردد[5].

 

بي هويتي از ديد قرآن

 

برخي جوامع و افراد کاملا به باورهاي ديني ملتزم وپاي بند هستند. در مقابل بعضي ديگر کاملا بي دين يا ضد دين هستند. اما افراد يا جوامعي که دچار بحران هويت هستند، سر درگم هستند. «مذبذبين بين ذلک لا الي هولاء و لا الي هولاء و من يضلل الله فلن تجد له سبيلا» (نساء، 4/ 143) آنها افراد بي هدفي هستند که  نه به سوي اينها و نه به سوي آنهايند.( نه در صف مومنان قرار دارند و نه در صف کافران) و هر کس را خداوند گمراه کند (راهش را گم کند) راهي براي او نخواهي يافت.

 

در جاي ديگر قرآن بي‌هويتي را به خود فراموشي تعبير نموده است: «و لا تکونوا کا لذين نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون» (حشر، 59/ 19) مانند کساني نباشيد که خدا را فراموش کردند و خدا نيز آنها را به «خود فراموشي» دچار ساخت.

 

به تعبير الميزان صفات کمالي انسان و انسانيت انسان با صفات علياي خدا رابطه مستقيم دارد و فراموش کردن صفات خدا در واقع فراموش کردن آن صفات متعالي است. وقتي انسان آن صفات در خود هم فراموش کند در واقع هويت واقعي خود را گم کرده است[6].

 

ابعاد مساله هويت

 

مساله هويت بطور کلي دو بعد دارد.

 

1ـ بعد فردي : در اين بخش بايد شخصيت جوانان پرورش داده شود، براي زندگي آينده آماده شوند. دو بعد اجتماعي و فردي هويت با هم ملازمه دارند. نوجوان از لحاظ زيستي‌ـ وروان‌شناختي با گذار درست از مرحله بلوغ و نوجواني  بايد به چنان درجه‌اي از خود شناسي و ثبات شخصيت برسد که بتواند نقش مثبت خود را در جامعه ايفا کند و به کسب هويت اجتماعي نيز نايل شود.

 

2 ـ در بعد اجتماعي بايد جامعه به سوي وفاق اجتماعي و وحدت ملي سوق داده شود جامعه‌اي مانند جامعه ما شاهد انواع تحولات گوناگون و گاه متضاد و متناقض در چند  دهه اخير بوده است. طبيعي است که چنين وضعي بر کودکان و نوجوانان ما  نيز تاثير منفي گذاشته زيرا آنان از آموزش هاي لازم از نسل پيش از خود در جهت کسب هويت برخوردار نشده‌اند. رشد تکنولوژي، افزايش ماهواره‌ها، ترويج بي‌رويه شبکه‌هاي تلويزيوني و راديويي، استفاده چشمگير جوانان از اينترنت، و انتشار انواع مطبوعات نيز هويت جوانان و نوجوانان ما را در هاله‌اي از ابهام قرار مي‌دهد.

 

وظيفهانبيا احرازهويتراستينجوامع

 

بحران هويت اگر به به گذار نا مطلوب منتهي نشود نه تنها امر نا مطلوب نيست بلکه وظيفه رهبران، آزاد انديشان و پيامبران آن است که جامعه را «انذار» کنند:

 

«تبارک الذي نزل الفرقان علي عبده ليکون للعالمين نذيرا» (فرقان، 25/ 1) زوال ناپذير و پر برکت است کسي که قرآن را بر بنده‌اش نازل کرد تا بيم دهنده جهانيان باشد. هدف از انذار پيامبران اين است که هويت باطل و نادرست جوامع را به هم بزند و براي آنان بحران هويت به وجود بياورد تا دو باره پس از گذار از اين مرحله به هويت راستين و واقعي دست يابند.

 

اين در حالي است که دين مبين اسلام يافتن واقعي هويت فردي و اجتماعي را يکي از فضايل بزرگ و نردبان شناخت خداوند مي داند آنجا که مي فرمايد من «عرف نفسه فقد عرف ربه» شناخت خود، در واقع همان «يافتن هويت واقعي خود» به عنوان خليفه و جانشين خدا در روي زمين است. لهذا انسان نبايد هويت خود را گم کند و خود را از خانواده «موش» و «ميمون» به حساب آورد.

 

اثرات مثبت يافتن هويت

 

يافتن هويت زندگي را معنا دار مي کند. فردي که هويت واقعي خود را يافته باشد، دست به تلاش‌هاي در جهت تحقق آرمان‌ها و هويت خود مي‌زند که انسان بدون هويت هيچگاه دست به چنين کاري نمي‌زند. به همين جهت است که فرد براي زندگي خود را به خطر مي‌اندازد، از عشق خود صر نظر مي‌کند، از آزادي خود چشم مي‌پوشد، فکر و انديشه خود را فدا مي‌کند تا جزئي از گروهي باشد و احساس هويت کند[7].

 

افرادي که بحران هويت را پشت سر گذاشته اند، شخصيت مستحکم تري دارند، خلاق ترند، استقلال راي آنها بيشتر است. تفکر عميق‌تري دارند، در ارتباط با ديگران توانايي بالايي از خود نشان مي‌دهند.

 

هويت باعث استقلال مي گردد. زماني که يک جامعه استقلال خود را به دست مي‌آورد که به هويت جداگانه خود پي برده باشد و هويت خود را شناخته باشد و هويت استعمارگران را نيز بشناسد و به تفاوت اين دو هويت نيز پي ببرد[8].

 

علامه اقبال لاهوري به عنوان يک انديشمند متفکر مسلمان با درک عميق پيامد گم گشتگي نقش و بي هويتي، به بيداري ملل مشرق زمين کوشيد وي در اين زمينه مي گويد:

 

حکمت از قطع و بردي جامه نيست

 

مانع علم و هنر عمامه نيست.

 

علم و فن را اي جوان شوخ و شنگ

 

مغز مي بايد نه ملبوس فرنگ

 

اثرات منفي بي هويتي

 

فرد هويت باخته و جامعه بدون هويت در سرگرداني به سرمي‌برد که نمي داند به دنبال چيست. «اريک فروم» روان‌شناس و متفکر معاصر مي‌گويد: «نياز به احساس هويت ذاتي انسان است، که منبع شديدترين کوشش‌ها و گرايشات است[9]». وي معتقد است که شخص بدون احساس من بودن (احساس هويت داشتن) نمي‌تواند از سلامت روان برخوردار باشد. بر اين اساس جوانان ما که گم گشتگي هويت در آنان به وضوح مشاهده مي‌شود، ميزان سلامت روان آنان در حدي بسيار نازلي احساس مي‌شود. اگر چند اطلاع دقيق از اين وضعيت نياز به تلاش‌ها و پژوهش‌هاي ميداني دارد اما ظاهر حال آنان نيز نشان دهنده نوعي بي‌انگيزگي، رکود، سردرگمي، افسردگي است و بي حالي، نااميدي نسبت به آينده در رفتار و حالات آنان مشهود است.

 

در روان شناسي يافتن هويت را در برابر «گم گشتگي نقش[10]» مي‌دانند[11]. کساني که هويت آشفته دارند نمي توانند خود را بيابند، در دوره پيش از شکل گيري هويت باقي مي‌مانند، از عزت نفس کمي برخوردار هستند، استقلال اخلاقي آنان رشد نايافته است، احساس مسئوليت در برابر زندگي و مسايل آن را دشوار مي‌يابند، از لحاظ فکري نامنظم‌اند،‌ استعداد و آمادگي آنان به اعتياد مواد مخدر و ميزان بزهکاري در آنان خيلي بالاست، زندگي را بي‌معنا مي‌يابند و در دوستي با ديگران بي تعهد هستند احساس مسئوليت کمي در برابر وظايف فردي و اجتماعي و شغلي خود دارند[12].

 

ناپايداري بحران هويت

 

بحران هويت يک حالت عارضي و زوال پذير است وضعيت ناپايداري است که فرد يا جامعه ناگزير بايد اين مرحله را پشت سر بگذارد و عملا نمي‌تواند در اين مرحله برزخي در دراز مدت باقي بماند. آنچه مهم است نحوه گذار از اين مرحله است. آيا فرد يا جامعه مورد نظر پس از دچار شدن با اين بحران مي تواند به نحو مطلوب اين چالش را حل کند و به سر انجام مطلوب و يافتن خود واقعي خويش دست يابد يا گرفتار دشواري‌ها و انحراف‌هاي جبران ناپذيري مي‌گردد.

 

عوامل موثر در شکل گيري هويت

 

اين عوامل در جامعه و فرد تقريبا يکسان است. مهمترين اين عوامل عبارتند از: خانواده، قشر و طبقه اجتماعي، گروه دوستان و همسالان و آموزش‌هايي که بطور رسمي و غير رسمي به فرد داده مي‌شود. هرکدام از اين عوامل مي‌تواند ايجاد هويت نموده يا فقدان هويت به بار آورد يا باعث بحران هويت شوند.

 

تفاوتشکلگيريهويتدرجوامعساده و پيچيده

 

شکل گيري هويت مساله پيچيده ودشواري است. زيرا عوامل متعدد در آن تاثير گذار است. و در هر جامعه و هر فرد يکي از اين عوامل ممکن است بيشتر يا کمتر از عوامل ديگر تاثير کند. زماني يک هويت صحيح و سالم شکل مي‌گيرد که همه عوامل موثر، فرد را به يک سمت خاص سوق دهد. ولي اگر هر کدام از عوامل او را به يک سمت بکشاند. شکل گيري با مشکل مواجه مي‌شود و فرد در ميان تعارضات سخت و گاه حل نشدني ذوب مي‌شود.لذا شکل گيري هويت در جوامع ساده و ابتدايي کار ساده و آسان است. لذا يک نواجوان کشاورز روستايي به زودي نقش خود را همگام با افکار و عقايد خاص آن محيط شکل مي‌دهد و در حد زياد با تعارضات و چالش‌ها دست به گريبان نمي‌شود.

 

اما پيچيدگي جوامع پيشرفته بر اثر تغيير و تحولات چشمگير و سريع و قرار گرفتن فرد در برابر محرک‌هاي متنوع او را در انتخاب و شکل دادن به هويت خود دچار مشکل مي‌سازد.

 

از سوي ديگر هويت به همان ميزان بلکه به سادگي شکل مي‌گيرد از استحکام لازم بر خوردار نيست و فرد در برابر تغييرات و تحولات جديد به زودي نقش خويش را از دست مي‌دهد. ولي يک هويت تکون يافته در ميان تحولات يک جامعه پيچيده به سادگي از بين نمي‌رود. و از دوام و پايداري قابل قبولي بر خوردار است. لذا عقيده ديني يک مسلمان که در متن جامعه بي دين يا ضد دين به سر مي‌برد از استحکام بيشتري نسبت به عقايد ديني فردي است که در جوامع ديني هويت ديني او شکل گرفته و از رشد فکري و تحليل کافي بهره‌مند نيست.

 

کشور افغانستان از اين جهت نيز دچار بحران است. زيرا هويت‌هاي ديني، فکري، سياسي، و اجتماعي ما در شرايط نسبتا ساده و غير پيچيده شکل گرفته است. تحولات جديد فکري و فرهنگي و پيشرفت تکنولوژي و سرازير شدن محصولات آن به افغانستان هويت‌هاي شکل گرفته قبلي را با چالش مواجه مي‌سازد.

 

نتيجه

 

با توجه به اينکه وضعيت کنوني حساس و خطير است، آگاهي دادن به جامعه و بخصوص جوانان و تفسير درست و واقع بينانه از تحولات و انديشه‌هاي متنوع و روشن ساختن زواياي تطابق و تعارض و منفک ساختن حق از باطل،  نقش کليدي و اساسي در شکل دادن به هويت واقعي دارد.

 

پی نوشتها

 

 [1].الطايي،علي،«بحران هويت قومي‌درايران»، ص33، تهران،نشر شادگان،‌چاپ اول، 1378ه.ش.

 

 [2] . رباني، جعفر، «هويت ملي»، ص57، تهران،  انتشارات انجمن اولياء و مربيان، چاپ اول، 1381ه.ش.

 

 [3] . همان، ص75.

 

 [4] . دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، «روان‌شناسي رشد»، ج2، ص100، تهران، انتشارات سمت، 1375ه.ش.

 

 [5] . هويت ملي، ص90.

 

 [6] . طباطبايي، محمد حسين، «ترجمه تفسير الميزان»، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، قم، انتشارات اسلامي، چاپ سوم، 1374ه.ش.

 

 [7] .  فروم، اريک، «جامعه‌ي سالم»، ترجمه اکبر تبريزي، ص40، تهران، چاپ سوم، انتشارات بهجت، 1368ه.ش.

 

 [8] . هويت ملي، ص 60.

 

 [9] . جامعه‌ي سالم،‌ ص 31.

 

 [10] . Role confusion

 

 [11]. منصور،محمود،دادستان،پريرخ،روان‌شناسي ژنتيک»، ج2، ص120، تهران، چاپ دوم، انتشارات سمت،1370 ه.ش.

 

 [12]. هويت ملي، ص50.

درباره ی نویسنده
جناب آقای دکتر نجیب الله نوری