افغانستان و پیمایش ره صد ساله در حوزه رسانه
معرفی رسانه
1395/8/5

ردیابی جای پای رسانهها در افغانستان در مقاطعی آدمی را بر سر چند راهی قرار میدهد. اگر بخواهیم رسانهها را از حیث زمانی تبارشناسی کنیم، تقسیم سهگانهی پیش از طالبان، زمان طالبان و پس از طالبان، تقسیمات مناسبی به نظر میرسند. در رابطه با پیش از طالبان که تاریخ دویست ساله را در برمیگیرد، همین قدر میتوانیم بگوئیم که وضعیت رسانهها از لحاظ کمی و کیفی تابع اراده صاحبان قدرت بوده و باز و بسته شدن فضای کاری رسانهها با سیاست حکومتها گره خورده است. از زمانی که رسانههای دیداری و شنیداری و مطبوعات پا به افغانستان گذاشتهاند، به طور معدود رسانههایی را میتوان یافت که انعکاس دهندهی دیدگاههای غیرحاکمان در جامعه نباشند. از زمانی که افغانستان، افغانستان شده است تا چند سال اخیر، نمیتوان به جرات روی روزنامه، مجله، رادیو و یا تلویزیونی انگشت گذاشته و آن را خصوصی و یا غیردولتی بدانیم. البته معدود نشریاتی در تاریخ پیش از طالبان بویژه در زمان سلطنت ظاهر شاه بودهاند که دیدگاههای حزبی را منعکس میکردند اما این نشریات نیز از آزادی بیان دلخواهانه برخوردار نبودند.

با قبضه شدن حکومت توسط طالبان در سال 1376، میتوان گفت که رسانههای ارتباط جمعی به تاریکخانهای فرستاده شدند که هیچگاه تا پایان حکومت آنان در سال 1381 از آن خارج نشدند. در زمان حکومت طالبان از میان رسانههای ارتباط جمعی فقط دو رسانه را در افغانستان می بینیم؛ یکی «رادیو شریعت» و دیگری «هفته نامهی شریعت» که هر دو ابزار تبلیغاتی طالبان به شمار میآمدند. طالبان پس از به دست گرفتن قدرت تلویزیون ملی و تمام نشریات دوران رژیم سابق را تعطیل کردند و اجازه فعالیت هرگونه فعالیت رسانهای به غیر از دو مورد مذکور را ندادند.

پس از سرنگونی رژیم طالبان و به موازات گشایش فضای باز سیاسی و فرهنگی، فضای ارتباطی جدیدی به روی اصحاب فرهنگ، هنر و اندیشه گشوده شد. از همان روزهای نخست حکومت موقت، رادیو و تلویزیون ملی به راه افتاد و روزنامههای دولتی شروع به انتشار کردند. روزنامهها، هفته نامهها و مجلات حزبی و گروهی و .... یکی پس از دیگری از چاپخانهها خارج شدند و فضای عجیب و دلنشینی از تنوع و تکثر فکری و اندیشهای بوجود آوردند. از حیث مرام و باورهای ارزشی برخی از این نشریات چنان نقطه مقابل هم به شمار میآمدند که اگر زمان حکومت تفنگ بود، قطعا از گناه یکدیگر به آسانی نمیگذشتند. اما مسئله این بود که دوران تفنگ سالاری تا حدود زیادی به سر آمده بود و سیاسیون قانع شده بودند که باید مسایل را به گونهای متفاوت از گذشته میانشان حل و فصل کنند و آنانی که خود را مدافع ارزشهای دینی میدانستند در شرایطی قرار گرفته بودند که میبایست به باور خودشان سخنان کفرآمیز و اندیشههای الحادی عدهای را همانند استخوانی در گلو تحمل کنند.

پس از تعدد و تکثر نشریات و مطبوعات، زمان سر برآوردن تلویزیونهای خصوصی فرا رسید.  رسانهای به نام تلویزیون از آنجا که با دو ابزار صوت و تصویر ترکیب شده است و از آنجا که نسبت به رسانههای دیگر میتواند مخاطبان بیشتری در همه گروههای سنی داشته باشد، مهمترین رسانهی ارتباط جمعی به شمار میرود. حقیقتا راه اندازی و ادارهی یک شبکه تلویزیونی کاری بس دشوار و البته پرهزینه است و کمتر کسی فکر میکرد که در نظام سیاسی جدید افغانستان، یک شبکهی تلویزیون خصوصی بتواند فعالیتش را آغاز کند. از آنجا که در تاریخ افغانستان رادیو و تلویزیون در انحصار حکومت بوده است، این مسئله هم وجود داشت که زایش تلویزیونهای خصوصی از نگاه حقوقی چه جایگاهی خواهد داشت؟ آیا حکومت اجازهی فعالیت به آنان خواهد داد و آیا آزادی عمل این تلویزیونها باورها، ارزشها، سنتها و... مردم را تهدید نخواهند کرد. اما نکتهی بسیار مهمی که وجود داشت این که حکومت هم اگر میخواست نمیتوانست جلوی فعالیت شبکهای را بگیرد. چرا که واقعا فضای سیاسی به گونهای رقم خورده بود که میتوان گفت صرف نظر از عوارضی که این فضای آزاد برای حال و آینده مردم افغانستان داشته و دارد، افغانستان یکی از دمکراتیکترین کشورهای آسیایی به حساب میآمد. در چنین فضایی دو تلویزیون «طلوع» و «آریانا» از دولت به سهولت مجوز گرفتند و شروع به فعالیت کردند و اتفاقا از همان آغاز عملکردهای دستگاههای حکومتی و اشخاص حقیقی و حقوقی را سوژهی برنامههای سیاسیشان قرار دادند که این برنامهها بارها و بارها زهرهی برخی از مقامات که برای خودشان کیش شخصیتی ساخته بودند را جنباند تا جایی که آنان خواهان تعطیلی و حتی محاکمهی مسئولین این دو شبکه شدند. اما از آن طرف استقبال مردمی از این دو شبکه بسیار گسترده بود به طوری که شبکه تلویزیون دولتی میدان رقابت را به نفع این دو شبکهی خصوصی واگذار کرد.

پس از« طلوع» و «آریانا»، هرچند وقت یکبار شبکههای تلویزیونی دیگری که عمدتا صاحبان ثروت و قدرت در پشت آنان قرار داشتند سربرآوردند تا این که هم اینک عدد تلویزیونهای خصوصی در افغانستان به رقم قابل توجه 15 رسیده است. از طرف دیگر تنوع خط مشی این شبکهها به گونهای است که هر کس با هر مرام و اندیشهای میتواند خودش را با یکی از این شبکهها تطبیق دهد.

به طور کلی میتوان گفت که هرچند افغانستان از لحاظ اقتصادی و فرهنگی کشوری عقب مانده یا عقب نگه داشته شده به شمار میرود و از لحاظ اجتماعی هم توسعهی لازم را نیافته است اما از لحاظ سیاسی و ارتباطی هم اینک افغانستان امروز با افغانستان زمان طالبان 180 درجه و با افغانستان پیش از طالبن بیش از 100 درجه تغییر کرده است. این در حالی است که اگر افغانستان را جزء منطقه خاورمیانه به شمار آوریم از لحاظ آزادی بیان و تکثر رسانههای ارتباط جمعی خصوصا تلویزیونهای خصوصی نسبت به جمعیتش طراز قابل ارجی را بدستآورده است. این درحالی است که در کشورهای عربی خاورمیانه، رسانههای خصوصی شدیدا توسط حکومتها کنترل و محدود میشوند. اگر افغانستان را جزء آسیای میانه به حساب آوریم بازهم نسبت به کشورهای این منطقه افغانستان مقام برتری دارد و اگر افغانستان را نسبت با همسایگانش بسنجیم این فرضیه باز هم صادق است. از این رو با وجود  تعدد و تکثر رسانههای ارتباط جمعی خصوصی که در واقع هرکدام بخشی از صدای مردم را منعکس میکنند و با توجه به جو آرام و همزیستی مسالمتآمیزی که میانشان برقرار شده است و همین طور با عنایت و نگاه به سیاست آزادمنشی و ضدسانسوری حکومت، میتوان آیندهای بسیار درخشان را برای رشد و بالندگی فکری و فرهنگی مردم افغانستان متصور شد. همانگونه که در این هفت سال رسانههای ارتباط جمعی در افغانستان ره صدساله را رفتهاند، میتوان خوشبین بود که دانش، بینش و درک تودهها و مقامات افغانی از لحاظ اندیشهای نسبت به مسایل و منافع ملی جهش قابل ملاحظهای یابد.