نگاهی به کارنامهی پنج سالهی دولت حامد کرزی
مقالات سیاسی
1396/12/4

با پیروزی 55 درصدی حامد کرزی در انتخابات ریاست جمهوری سال 1383، وی با عبور از دو مرحلهی ریاست بر دولت موقت و دولت انتقالی، به صورت رسمی و برای یک دورهی پنج ساله زمام امور را در افغانستان بدست گرفت. وی که از دوران سه ساله دولتهای موقت و انتقالی تجربههای زیادی آموخته بود، به خوبی میدانست که برای سالهای آینده با چه مشکلاتی باید دست و پنجه نرم کند. اولین چالش مهمی که کرزی با آن مواجه بود، ترکیب کابینه و انتخاب استانداران ولایات بود. هرچند که کرزی به طور مشخص با اتکا به آراء اقوام پشتونش از کاندیداهای غیرپشتون مانند یونس قانونی، محمد محقق و عبدالرشید دوستم پیشیگرفته بود اما آگاه بود که بدون جلب آراء بخشی از اقوام خُردتر او هیچگاه نمیتوانست در همان دور اول کار را یکسره کند. از این رو علاوه بر قاطبهی پشتونها، حلقههایی از گروهها و اشخاص سرشناس غیرپشتون نیز خود را شریک پیروزی او میدانستند. گذشته از این، کرزی در شعارها و وعدههای دوران تبلیغات متعهد شده بود که دولت او کلکسیونی از حضور تمام اقوام افغانستان باشد، چه آنهایی که به او و چه آنهایی که به کاندیداهای دیگر رای بدهند و حالا نوبت وفا به تعهد بود.

رئیسجمهور پشتونتبار افغانستان پس از مراسم تحلیف در شرایطی که پارلمانی برای معرفی وزرای پیشنهادیاش وجود نداشت، دستش در گزینش عناصر دولت کاملا باز بود. اما او با توجه به تقسیم قومی و طایفهای وزارتخانهها برای تشکیل دولت موقت در اجلاس بن (1991) از یک طرف و حساسیتهای قومی و گروهی از طرف دیگر، ناگزیر بود چهرههایی را به نمایندگی از اقوام افغانستان دور میز هیات دولت بچیند که این مساله هرچند خواستهی قشر وسیعی از جمعیت افغانستان را تامین نمود اما بیشترین خسارت را به کارآمدی دولت او نیز وارد آورد. در حقیقت ترکیبی که کرزی میخواست برای پنج سال با آن افغانستان را اداره کند خود را نامتجانس و بدقواره نشان میداد. در حالی که برخی از وزرا از تحصیلات عالیه در دانشگاههای غربی برخوردار بوده و در کارشان متخصص نشان میدادند، برخی دیگر جنگسالاران کم سوادی بودند که اینک به هواخواهی از سهم قومشان برخواسته و خود را به کرزی تحمیل نموده بودند. بالاخره سنت تقسیم پستهای دولتی بر اساس درصد قومی، به زودی نتیجهاش را به کرزی نشان داد و او پس از چند ماه با تغییر و جابجایی برخی از وزرا و والیان نشان داد که از ابتدا نمیبایست برای خوشامدگویی اشخاص و صرف ملاحظات قومی و طایفهای دولتی را رهبری کند که برخی از اعضایش شایستهی ادارهی یک نهاد کوچک خصوصی را هم ندارند چه رسد به تشکیلات پیچیدهای مانند یک وزارتخانه و یا یک ولایت.

با برگزاری انتخابات پارلمانی در سال 1384 پارلمان افغانستان اعضایش را شناخت و ماه عسل دولت آقای کرزی به اتمام رسید چرا که ناگزیر بود برای وزرایش از پارلمان رای اعتماد بگیرد. او از جریانات موجود در پارلمان به خوبی آگاه بود و از این رو میدانست که ائتلافهایی که در پارلمان شکل خواهند گرفت به همان اندازه به ویژگیهای قومیتی وزرا خواهند نگریست که پیش از آن حامیان انتخاباتی آقای کرزی خود او را به نگرش به آن وادار کرده بودند. او بار دیگر با لحاظ حساسیتهای قومی و طایفهای دست به مهرهچینی جدید زد و ترکیبی از نمایندگان اقوام را برای اخذ رای اعتماد به پارلمان معرفی نمود. رعایت این ملاحظات نتیجهاش را داد و به جز یکی دو نفر، باقی وزرا از پارلمان رای اعتماد گرفتند و آخرین حلقه از قانونی شدن تصمیمات کابینه کامل شد. بالاخره حامد کرزی با این عده از وزرا و والیان پنج سال را بر دولت و ملت افغانستان حکومت نمود و برخلاف آنچه برخی پیشبینی میکردند که دولت او با بحرانها و بیثباتیهایی مواجه شود، چنین نشد و صرفنظر از بحران بازگرداندن پرسروصدای مهاجرین توسط دولت ایران در سال 1385 که پارلمان را با رییسجمهور به تقابل واداشت، دولت آقای کرزی از ثبات نسبی برخوردار بود. به خصوص در دو سال اخیر که هیچ جابجایی در کابینه صورت نگرفت. حال اگر بخواهیم به کارنامهی این دولت در حوزههای مختلف نظری بیفکنیم میبایست هر یک را به صورت علیحده بررسی کنیم.

1- اقتصاد

شرایطی که افغانستان پس از سقوط طالبان داشت عبارت بود از اقتصادی درهمشکسته و ویران که هیچ شاخص قابل ذکری برای ارزیابی وضعیت آن، جوابگوی بحثهای کارشناسانه نبود. تورم بیحد و حصر، انسداد منفذهای تولید، بیکاری لجامگسیخته، نابودی زیرساختها، کشاورزی به شدت سنتی باقیمانده، فقر و فلاکت بالای 80 درصد و... همهی اینها واقعیتهای آن روز اقتصاد افغانستان بود و سخنی که نجیبالله آخرین رئیسجمهور دوران کمونیستی گفته بود؛ «هرکسی که بخواهد بر افغانستان حکومت کند، بر مشتی از اطفال یتیم، زنان بیسرپرست و اقتصادی درهم شکسته و مردمی بیچاره حکومت خواهد نمود»، اینک تحقق یافته بود. در چنین شرایطی که خود نجیبالله و پس از او مجاهدین و پس از مجاهدین طالبان حکومت کرده بودند، این بار نوبت کرزی بود که در سه مرحله؛ دولت موقت، دولت انتقالی و ریاست رسمی، رهبری افغانستان را بدست گیرد. حال که ساختار سیاسی افغانستان با مداخلهی کشورهای خارجی سر و شکل یافته بود، ساختارهای اقتصادی را چه کسی باید سر و سامان میداد؟ این در حالی بود که بسیاری از مناطق ناامن بود، خزانهی دولت تهی بود و در برخی ولایتها جنگسالاران کار خودشان را میکردند و مردمِ زجرکشیده هم توقعاتی از دولت داشتند و مشکلات فراوان دیگر. مشخص است که در چنین شرایطی هیچ دولت تازهکار و خالیدستی نمیتواند قدم از قدم بردارد مگر این که دیگران دست او را بگیرد. بدین منظور چندین کنفرانس جمعآوری اعانه برای افغانستان در آلمان، سوئیس و ژاپن در فاصله سالهای 2001- 2007 برگزار شد و کشورهای ثروتمند غربی و برخی از کشورهای اسلامی تعهداتی را در راستای کمک به افغانستان بر عهده گرفتند. این خیرخواهیها بالاخره به اقتصاد در حال احتضار افغانستان روح تازهای دمید و علیرغم عدم مدیریت صحیح این چند میلیارد دلار و حیف و میل بخشی از آن، بارقههایی از سازندگی و تولید در جای جای افغانستان مشاهده شد. در این پنج سال پول جدید و اعتباریافتهی "افغانی" ارزش خود را حفظ نمود، بانکهای خصوصی آغاز به کار کردند، بخش خصوصی و دولتی در عرصهی تولید صنایع و کالاهای مصرفی تکانی به خود دادند، بخش کشاورزی علیرغم غدهی سرطانی کشت وسیع خشخاش، با تکنولوژی آشنا شد و درآمد گمرکها نیز افزایش یافت. در بخش صادرات نیز کالاهای صادراتی مانند مواد اولیهی صنعت نساجی و محصولات کشاورزی و مواد کانی راه بازارهای خارجی را پیدا نمود که در نتیجهی آن علیرغم بحران جهانی اقتصاد، تحولی هر چند اندک در زندگی مردم عادی دیده میشود؛ از میزان بیکاری به صورت ملموسی کاسته شده و حقوق کارمندان دولتی افزایش یافته است. چنین وضعیتهایی نشان دهنده آن است که علیرغم نقصها و ضعفهای آشکار دولت در عرصهی اقتصاد، موفقیتهایی و لو با کمک دیگران، از هیچ حاصل شده و گرچند راضیکننده و قابل مقایسه با شرایط همسایگان مانند ایران، چین، پاکستان و ازبکستان نیست، اما آیندهای امیدبخش از اقتصاد افغانستان را ترسیم میکند. بنابراین از توفیق نسبی دولت آقای کرزی در این حوزه علیرغم ضعفهای درونی و چالشهای بیرونیاش نباید با انصافی گذشت.

2- بازسازی و سازندگی

آمارها و گزارشهایی که مقامات دولت در طول این پنج سال ارائه میدهند گرچه اغراقآمیزند اما پر بیراه هم نیستند. در رابطه با بازسازی و سازندگی آمارهای مقایسهای دولت بعضا رشد بالایی را نشان میدهند و این به آن دلیل است که کمترین کار صورت گرفته در مقایسه با رقم صفر یا نزدیک به آن، به خودی خود شاخصها را به صورت شتابان بالا میبرد و با این ترفند مقامات دولتی با دادن آمارهای واقعی اما گمراه کننده بر بسیاری از حقایق سرپوش میگذارند. این در حالی است که قسمت اعظم کارهای صورت گرفته یا مستقیما توسط شرکتهای خارجی انجام شده و یا این که هزینهی آن را کشورهای خارجی پرداختهاند اما مقامات دولت آقای کرزی بر این همه دست انداخته و ساخت و سازهای این و آن را به نوعی به نفع دولت مصادره نمودهاند. اما واقعیتی که نمیتوان آن را انکار کرد این است که جلب و جذب، هدایت و مدیریت کمکهای بینالمللی را دولت افغانستان بر عهده داشته و این دولت بوده است که تشخیص میداده که چه کارهایی در اولویت هستند و چه مقدار مبلغی در کجا باید هزینه شود. بنابراین صرف نظر از جدال فاعلی، هرچه هست این است که کارهای بزرگ، نیمه بزرگ و خُرد انجام شدهی در طول این پنج سال، در قلمرو این دولت صورت گرفته است. در یک نگاه کلی می توان گفت که هزاران کیلومتر راه بین شهری بازسازی و یا احداث شده است به گونهای که رفت و آمد میان ولایات افغانستان بسیار آسانتر از گذشته صورت میگیرد، کارخانههای تولیدی و صنعتی در برخی از ولایات به کار افتاده است، برقرسانی به شهرهای بزرگ مانند کابل، مزارشریف، هرات و قندهار بسیار بهتر از گذشته صورت میگیرد، بیمارستانها و درمانگاههایی یا بازسازی و یا احداث شدهاند، شبکهی آبرسانی در شهرهای بزرگ رفته رفته مسیر خود را پیدا میکنند، مجتمعهای مسکونی، هتلها، مراکز خرید و... در دل شهرهای بزرگ سر برافراشتهاند، استخراج منابع کانی و معدنی در برخی از مناطق در حال انجام شدن است، ناوگان فرسوده و صدمه دیده حمل و نقل زمینی و هوایی با کمک بخش خصوصی به صورت مباهاتآمیزی در حال سرویسدهی است و همین طور شبکه ارتباطی و مخابراتی بوسیله بخش خصوصی خدمات گستردهای را در اختیار شهروندان افغانستان قراردادهاند. البته همهی این کارها در شهرهای بزرگ محدود نبوده و نمونههای مشخصی از خدمات عمرانی حتی در مناطق دورافتاده هم قابل مشاهده است.

3- خدمات اجتماعی

واقعیت آن است که مردم افغانستان از دولت نوپایی که پس از سه دهه جنگِ قدرت سر و شکل یافته، توقعات دریافت خدمات آن چنانی نداشتهاند، اما بیانصافی است که اقدامات انجام شده در این بخش را مورد چشمپوشی قرار داد. گرچند بخش عظیمی از مردم افغانستان از لحاظ سطح زندگی چنان افتادهاند که اندک خدمات دولت به آنان تغییری در زندگی سراسر درد و رنج آنان ایجاد نمیکند. اگر به وضعیت عمومی مردمی که در شهرهایی مانند کابل، قندهار، هرات، مزار شریف، جلال آباد و ... دقت کنیم، گلههایی از انسانهای فقیر و بیچاره را مشاهده میکنیم  که برای تهیهی لقمه نانی این سو و آن سو روانند. اما از یاد نبریم که این وضعیت در زمان طالبان و پیش از آن بسیار بدتر بود. از آنجا که افغانستان درصد بالایی از نیازهای غذاییاش را از خارج وارد میکند، در دولت آقای کرزی بدلیل سیاست خارجی موفقی که از آن یاد خواهیم کرد، تسهیلات بازرگانی خوبی فراهم شده و کاروانهای تجاری بسیاری از مرزها وارد افغانستان میشود. این امر سبب شده است که درصد افراد گرسنه در افغانستان تا حدودی کاهش یابد.

در حوزهی بهداشت عمومی نیز از لحاظ سختافزاری و نرمافزاری نیز دولت اقدامات قابل توجهی انجام داده است، چنانچه گفتیم بیمارستانهای صدمه دیده از دوران جنگ بازسازی و تجهیز شده و چند بیمارستان بالای صد تختخوابی در شهرهای بزرگ با کمک کشورهای حامی ساخته شده است. وزارت صحت عامهی افغانستان برنامههای آگاهیبخشی و اجرایی کشوری، مانند مبارزه با فلج اطفال، سل، مرگ و میر زنان و اطفال را حتی به مناطق روستایی و عشایری کشانده است.

شاید بتوان ناکارآمدترین بخش خدمات اجتماعی دولت را در حوزهی مسکن دانست. علیرغم کمبودهای شدید مسکن برای جمعیت ساکن افغانستان، بازگشت میلیونها مهاجر از کشورهای همسایه یک تراژدی بزرگ را در این زمینه ایجاد نموده است به طوری که جمعیت قابل توجهی از آنان هم اکنون در میان خرابههای باقی مانده از زمان جنگ و چادرها زندگی میکنند. در رابطه با خدمات برق و آبِ لولهکشی و سیستم فاضلاب هر چند اقداماتی در شهرهای بزرگ انجام شده اما حتی در این شهرها نیز برای مدتهای طولانی مردم از قطع آب و برق رنج میبرند. این در حالی است که در رابطه با برق و آبرسانی به روستاها به غیر از برخی مناطق که انجوهای خارجی برنامههایی را پیاده کردهاند، دولت از ارایهی خدمات اولیه به روستائیان ناتوان بوده است.

4- امور فرهنگی

روشن است که وضعیت امور فرهنگی شامل آموزش، رسانهها، هنر و ... قبل از روی کار آمدن آقای کرزی در چه وضعیتی قرار داشت. تا آن زمان در طول دو دهه تخریب زیربناهای فرهنگی در جریان جنگهای قدرت و یک دهه حکومت ضد فرهنگی گروه طالبان، در حقیقت تمام سرمایههای معنوی افغانستان بر باد رفته بود. لذا هر کسی که به قدرت میرسید میبایست همه چیز را از صفر آغاز کند. با رسمیت یافتن ریاست آقای کرزی در سال 1383، این وظیفه بر دوش او نهاده شد و از آن زمان تا کنون علیرغم کاستیهای فاحش در حوزههای فرهنگی، گامهای مثبت زیادی هم در این مسیر برداشته شده است. از آنجا که تمرکز بر روی نیمهی پر لیوان به خودی خود مقدار خالی آن را نیز نشان میدهد، در اینجا صرفا از اقدامات انجام شده در دولت آقای حامد کرزی در خصوص امور فرهنگی یاد خواهیم کرد.

از آنجا که در حقیقت زیر بنای حقیقت فرهنگی یک جامعه، سطح دانش و آگاهی آن جامعه است، در رابطه با وضعیت آموزش و تحصیلات در افغانستان باید گفت که در این بخش از حوزهی فرهنگ با عنایت خاص دولت و کمک  بخش خصوصی اقدامات خوبی به انجام رسیده است. واقعیت آن است که علیرغم سرسختی گروه سلفی طالبان در برابر آموزش دختران، دولت در حد بضاعتی که داشته، تلاش نموده است چراغ علم و دانش را حتی در کورترین نقاط افغانستان روشن کند. از این رو مدارس و مکاتب کوچک و بزرگ بسیاری در سطح ولایات شروع به کار نموده است، علیرغم آن که این مدارس با کمبود امکانات مادی و معنوی بسیاری روبرو هستند. در این پروژه جوانان تحصیل کردهی بسیاری جذب وزارت تعلیم و تربیت شده و نهادهای بینالمللی در قالب انجوهای خصوصی در برخی از ولایات خدمات آموزشی ارایه میکنند، میلیونها کتاب و منابع درسی تدوین و منتشر شده است و در کل زمینههای بسیار خوبی در جهت یک انقلاب آموزشی در افغانستان فراهم آمده است. این وضعیت در رابطه با تحصیلات دوره عالی مشهودتر است. در طول پنج سال حکومت آقای کرزی، دانشگاه نام و نشان دار کابل و چندین دانشگاه دیگر در شهرهای بزرگ به صورت مستمر فعالیت کردهاند؛ وزارت تحصیلات عالیه هر ساله کنکور دانشگاهها را با اشتیاق و استقبالِ بسیار جوانان برگزار نموده؛ اساتید تحصیلکرده از خارج افغانستان به کار گرفته شده و دستمزدشان نسبت به زمان آغاز دولت آقای کرزی رشد چشمگیری پیدا کرده است. ضمن آنکه با سیاست صحیح و اصولی این وزارتخانه، چند موسسهی آموزش عالی خصوصی در شهرهای کابل و مزارشریف اجازهی فعالیت یافتهاند. خلاصه آن که در خصوص آموزش و دانش، اشتیاق بسیار زیادی هم در جامعه و هم در برنامههای دولت آقای کرزی مشاهده شده است.

بخش مهم دیگر شاخص فرهنگی یک کشور کیفیت و کمیت رسانهها در آن کشور است. هر چند که عدهای رشد چشمگیر و خارقالعادهی رسانهها و مطبوعات دولتی و خصوصی را در افغانستان قارچگونه میدانند و دلیل آن را ناهماهنگی میان موجودیت آنان و نیاز جامعه می پندارند، اما واقعیت آن است که وجود رسانهها و مطبوعات در هر میزان و سطحی که باشد چنان چه طبق قوانین مدون و اصول و هنجارهای حاکم بر یک جامعه عمل کنند، نه تنها هیچ ضرری ندارد بلکه نشانهی بالندگی یک جامعه و وجود چندصدایی در آن است. از لحاظ کمی در طول این پنج سال رسانههای دیداری و شنیداری بسیاری در افغانستان شروع به کار نمودهاند. فعالیت تلویزیونها و رادیوهای خصوصی، انتشار روزنامهها و مجلات آزاد، توسعهی شبکه اینترنت، فضاسازی ماهوارهای و ... که هر یک صدا و اندیشهی جریانات متفاوت و بعضا متضاد را منعکس میکنند را روشنفکران افغانستان به فال نیک گرفتهاند. این در حالی است که دولت نیز تواناییهای رسانهایاش را به خوبی تقویت کرده و روزگار شبکههای ملی و محلی رادیو و تلویزیون و انتشار مطبوعات اعم از کتاب، مجلات و روزنامهها در سطوح کمی و کیفی، بسیار بهتر از انتظارات خود را نشان میدهد.

وضعیت هنری نیز در این مدت پنج ساله جهش خوبی داشته است. مراکز هنری پرشماری بویژه در شهر کابل هم اکنون مشغول فعالیتند. در عرصهی هنر هفتم یک انقلاب سینمایی در حال وقوع است. بدلیل حوزههای دست نخورده و سوژههای بکری که در افغانستان وجود دارد، نه تنها هنرمندان افغانی از دیار هجرت بازگشتهاند، بلکه شرکتهای سینمایی از دیگر کشورها نیز به فضای موجود پای گذاشتهاند. هم اکنون تولید فیلمهای کوتاه و بلند، برنامههای انیمیشنی، مجموعههای تلویزیونی، نمایش تئاتر و اقبال عمومی به سینماها حاکی از وضعیتی امیدوار کننده برای بخش هنرهفتم در افغانستان است.

5- اقتدار دولت

زمانی که آقای کرزی در اجلاس بن (2001) به عنوان رئیس دولت موقت انتخاب شد، طالبان شکست خورده بودند اما جای آنها را احزاب و گروههای محلی پر شماری گرفتند که برخی از سران این گروهها بسیار پرقدرت بوده و دردسرساز نشان میدادند. از این رو از همان زمان اعتبار ریاست آقای کرزی با اقتدار دولتش گره خورده بود. این وضعیت پس از سه سال که وی رسما به ریاست جمهوری رسید، نیز وجود داشت. هنوز هم فرماندهانی از مجاهدین سابق که دستههای نظامیشان را حفظ کرده بودند بر برخی از ولایات حکومت میکردند و علیرغم ابراز وفاداری به حکومت مرکزی، در عمل خود دولتی مستقل بودند. لذا آقای کرزی با علم به این موضوع، سیاستهایی را در قبال این عده در پیش گرفت که بیشتر مبتنی بر سیاست هویچ بود تا چماق. او برای تسری اقتدار دولت در سطح افغانستان، ابتدا برای مدت کوتاهی بر مقام و موقعیت جنگسالاران صحه گذاشت. رئیسجمهور کسی را از ابتدا نفی ننمود اما پس از مدتی با دادن عنوان جایگزین در حد وزارت و یا ولایت، میان آنان و موقعیت سنتیشان فاصله انداخت. اسماعیلخان، گلآقا شیرزی و ژنرال دوستم نمونههای شاخص در این زمینهاند. این سیاست هوشمندانه هر چند به اعتبار شخص کرزی لطماتی وارد نمود اما نتیجهی لازم را داد. به این صورت که هم اکنون اقتدار دولت مرکزی به خوبی در تمام ولایات افغانستان (به استثناء ولایاتی که طالبان اقتدار دارند) به خوبی مشاهده میشود اما هنوز هم آقای کرزی در گزینش مقامات ملی و محلی ناگزیر به نظرداشتِ برخی ملاحظات است.

6- امنیت

در خصوص بحث امنیت ملی باید گفت که علیرغم حضور هزاران سرباز خارجی و تاکید دولت افغانستان، کارنامهی مشترک این دو هرگز قابل قبول نیست. این در حالی است که بخش اعظمی از کمکهای بینالمللی به افغانستان در خصوص ایجاد و تقویت پلیس و ارتش ملی هزینه شده است. هر چه از شمال به سمت جنوب افغانستان حرکت کنیم امنیت شکنندهتر میشود. بویژه در چند ولایات جنوبی پشتونشین مانند ارزگان، زابل و هلمند که گروه طالبان فضای عمل بسیاری در اختیار دارند. این گروه بخشهای وسیعی از این مناطق را عملا اداره نموده و حملات بسیار جدی علیه ارتش افغانستان و نیروهای بینالمللی را ترتیب میدهند. در عین این که هر از چند گاهی در شهرهای بزرگ به خصوص پایتخت، دست به حملات تروریستی خونین زده و توان تخریبیشان را به رخ دولت و نیروهای خارجی میکشند.

در رابطه با امنیت عمومی نیز شرایط چندان خوب نیست. راههای مواصلاتی بین ولایات برای مردم عادی جدا ناامن است. هر روزه عدهی زیادی قربانی حملات تروریستی در اینجا و آنجا میشوند. گروههای خودسر هر چند تا حدود زیادی برچیده شدهاند اما هنوز دستههای کوچکی از این گروهها گاه و بیگاه مزاحمتهایی برای شهروندان عادی ایجاد میکنند. پروژه خلع سلاح عمومی نیز توفیق چندانی نداشته و هنوز هم سلاحهای سبک بر جای مانده از دوران جنگ داخلی در پستوهای منازل پنهان شده و چه بسا بر دوش مردم عادی نیز دیده میشود.

7- سیاست خارجی

من بر این باورم که موفقترین حوزهی عمل دولت آقای کرزی، حوزهی سیاست خارجی است. دوران پرطلاطم جنگهای داخلی و حکومت طالبان برای افغانستان عنوانی به نام سیاست خارجی باقی نگذاشته بود. واقعا آبادکردن این حوزه و بازگرداندن اعتبار از دسترفتهی افغانستان در صحنهی بینالمللی کاری بس مشکل بود. این در حالی بود که دولت آقای کرزی در شرایط اشغال افغانستان و در میان رقابت قدرتهای جهانی و منطقهای میبایست افغانستان را اداره میکرد. شاید عدهای بر این باور بودند که آقای کرزی مجری سیاستهای دیکته شدهی آمریکا و یا برخی از کشورهای اروپایی خواهد بود؛ آنانی که امنیت و بسیاری از گلوگاههای افغانستان را در دست دارند. از این رو این گمانه شایع بود که روابط دولت افغانستان در خصوص کشورهای منطقه و اسلامی بویژه جمهوری اسلامی ایران شکل چالشی به خود خواهد گرفت و دولت افغانستان به ابزاری در دست ایالات متحده برای اعمال فشار بیشتر بر ایران تبدیل خواهد شد. اما آنچه اتفاق افتاد آن نبود، بلکه شخص آقای کرزی نه تنها به عنوان شیپور آمریکا علیه ایران عمل نکرد که چه بسا در مواردی به انتقادات تندی علیه شیوههای عمل آمریکا در مقابله با طالبان نیز دست زد. جملهی نغز و معروف کرزی که گفته بود؛ «آمریکا دوست و ایران برادر ماست» را به یاد داریم. مفهوم آن این است که یک فرد به خاطر دوستش هیچگاه علیه برادرش عملی انجام نمیدهد.

در خصوص توسعهی دیپلماسی افغانستان با جهان خارج، دولت آقای کرزی دستآوردهای بسیاری داشته است. روابط دیپلماتیک افغانستان با کشورهای غربی، شرق و جنوب شرق آسیا، کشورهای اسلامی و حتی برخی از کشورهای آمریکای لاتین برقرار شده و نمایندگیهای سیاسی نظیر سفارتخانه و کنسولگری افغانستان در بسیاری از این کشورها تاسیس شده است. شاید توسعهی سیاست خارجی بدلیل برنامهی جلب نگاه و امدادهای جوامع بینالمللی نسبت به وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی افغانستان بوده است و شاید شخصیت و کیش دیپلماتیک شخصی مانند رنگین دادفر سپنتا در مقام وزیر خارجه دلیل این توفیقات بوده باشد و شاید هرد