قشری‌گری در اعتقادات دینی به کجا می‌انجامد؟
باورهای دینی
1392/6/4

تصویر مرد میانسالی که در یکی از صحنهای حرم امام رضا موبایلش را رو به ضریح گرفته بود و از آیفون آن صدای زنی شنیده می‌شد که به امام رضا سلام می‌داد و حاجت می‌طلبید، همواره در ذهنم تکرار شده و سلسله سوالاتی را خلق می‌کند. قوه تعقل بدون آن که جواب قانع کننده‌ای بتواند به آن سوالات بدهد طفره رفته و پاسخ آن را به آینده موکول می‌نماید و هر از گاهی نیز کوشش می‌کند خود را از شر این گونه سوالات خلاص کند و زیرزبانی بگوید: «این سوالات نباید ذهنت را به خود مشغول کند، بگذار هر کس هرگونه که می‌خواهد ابراز عقیده کند، عیسی به دین خود، موسی به دین خود». اما این اندیشه آیا پاک کردن صورت مسئله نیست؟

یکی از تأمل‌برانگیزترین مباحث در منظومه‌ی کلامی مسلمانان، آداب زیارت و ومسئله شفاعت و طلب حاجت از کسانی است که وجود قدسی یافته‌ و قرن‌ها پیش با دنیای فانی وداع نموده‌اند. بر اساس آموزه‌های اعتقادی شیعیان، امامان معصوم و اولیای الهی چه در زندگی و چه پس از آن، به سبب آبرو و اعتباری که نزد خداوند دارند؛ از اختیارات ویژه‌ای بهره‌مندند تا دوستدارانشان و کسانی که به آنان پناه ببرند را دستگیری نموده و حاجت روا نمایند. بر این حسب پس از شهادت امام معصوم در دو قرن ابتدایی هجرت، اینک آرامگاه آنان ملجأ و قبله‌ی آمال شیعیان و حتی غیرشیعیان گشته است که از مسافت‌های بسیار طولانی، مشقت سفر را به جان می‌خرند و خود را به اماکن زیارتی مانند کربلا، نجف، کاظمین، سامرا و مشهد رسانده و از نزدیک قبور امامانشان را زیارت می‌کنند. طبق روایات فراوانی که در منابع تشیع وجود دارد، این سنت نه تنها نکوهیده نیست بلکه ثواب بسیاری نیز بر آن مترتب است. این موضوع در ظاهر نه تنها خدشه‌ای به آن وارد نیست، بلکه نقطه قوت آن بیعت مجدد پیروان مذهب تشیع با ائمه است و به نوعی میزان ارادت آنان را نسبت به اولیای خداوند در زمین نشان می‌دهد.

اما این داستان زاویه‌ی دیگری نیز دارد که متاسفانه ورود به آن نزد بسیاری از عالمان دین، تابو به حساب آمده و قدغن شده است و حال آن که به باور بسیاری از روشنفکران دینی، این سبک دینداری، دین را تا سرحد یک عرف و عادت و عمل نمادین تنزل می‌دهد. در حقیقت تعالیم دینی و اعتقادی که امروز علمای مسلمان و مبلغان کلام اسلامی به توده‌ها می‌دهند، آموزه‌های بسته‌بندی شده و مونتاژ شده است. علم فقه به طور کامل احکام ظاهری دین و حلال و حرام را تصدی‌گری می‌کند و پیروانش را به تعبد سربسته‌ی احکام محکوم می‌کند بدون آن که مسئولیت تشریح فلسفه‌ی آن را برای توده‌ها به عهده بگیرد. فلسفه و عرفان اسلامی در اختیار خواص است که چه بسا عوام بدلیل نداشتن ظرفیت تحمل، از ورود به آن نهی می‌شوند تا مبادا اعتقاداتشان ضایع گردد. کلام اسلامی هر چند سعی می‌کند آموزه‌های وحیانی را عقلانی نموده و به کام توده‌ها بریزد، اما استدلال متکلمین بعضا برای حقانی نمودن اعتقادات مکتب آن چنان پیچیده است که توده‌ها از درک آن عاجزند و یا این که کلامیون چه بسا همانند فقیهان به مجاب نمودن پیروان مکتبشان روی خوش نشان نمی‌دهند و مردم را به صرف پذیرش سربسته و دربسته‌ی آن چه خود به آن رسیده‌اند، محکوم می‌نمایند. در این میان مبلغین، وعاظ و حتی مداحان به عنوان حلقه‌ی واسط میان عالمان کلام و توده‌های مردم عمل می‌کنند. آنان به عنوان نقال دست‌یافته‌های متکلمان و فقیهان، از این که به لایه‌های زیرین احکام و اعتقادات وارد شوند، ابا می‌ورزند و کوشش ‌می‌کنند با زبان عامیانه، مردم را تا جای ممکن با فلسفه‌ی اعتقادات و اعمال عبادی آشنا کنند. این نقیصه امروزه به شدت در فرایند دینداری مردم دیده شده و تبعات و پیامدهای آن ممکن است تا جایی کشیده شود که از یک سو دین، تمام و کمال  برای پیروان حقانی نشود و در نتیجه در ورای اذهان آنان الزام‌آور به حساب نیاید. از سوی دیگر تدین تعبدی موجب گردد در مسائل مستحدثه و منطقه‌الفراغ، عموم مردم به خود حق دهند دست به اجتهاد زده و برداشت اعتقادی‌شان را از ذهن به فعل آورند. به نظر شما وجود این همه خرافات و باورهای موهوم در میان مردم، یکباره پدید آمده است؟، یا این که فرایند طولانی مدتی را پیموده تا جایی که امروزه بسیاری از عالمان دین کم و بیش علیه اعتقادات ناصواب و خرافی مردم اظهار نظر می‌کنند. کوتاهی حاملان دین و شریعت از گذشته‌های دور تا به امروز، سبب شده است عقاید غیروحیانی و اعمال غیرتشریعی بسیاری در میان مردم نهادینه شود. نگرانی زمانی افزون می‌گردد، که در شرایط کنونی نیز سعی می‌شود اعتقادات مردم به گونه‌ای هدایت شود که مردم به درک ظاهر و پوسته‌ی دین رضایت داده و زحمت به کار انداختن قوه تعقل را به خود نداده و به صرف اعتماد به حاملان دین، طبق آن چه در گوش آنان خوانده می‌شود عمل کنند و سر خود را به زیر برف کرده به همین اندازه قناعت کنند و چه بسا خود را متشرع و دیندار واقعی وانمود کرده و چه بسا هم اعتقاد غیر از آنچه به او دیکته شده است را عین ضلالت و ناروایی بشمارند. بیم آن می‌رود که اینان بالقوه کسانی باشند که امروز از مدارس آموزش طالبان و القاعده سر در می‌آورند و آن چنان جزم‌اندیش پرورش یافته و عقلشان را تعطیل می‌کنند که با افسون تئورسینهایی که چه بسا به دنبال اهداف سیاسی خودشان هستند، حاضر می‌شوند حتی از جانشان نیز بگذرند و با عملیات انتحاری بالاترین اصل حقوق بشری و اسلامی یعنی حرمت جان انسان را قربانی اعمال جاهلانه‌‌ کنند. بنابراین تأکید بر اعتقادات و اعمال تعبدی بدون توجیه فلسفی و عقلانی، پتانسیل بسیار خطرناکی را در جامعه بوجود می‌آورد که تکثرگرایی دینی و اعتقادی در جهان و حتی میان مسلمانان را مهمترین حربه‌ی رفتار جزم‌گرایانه قرارداده و با بی‌رحمی تمام هر عقیده‌ی غیرموازی با آنچه به آنان تحمیل شده است را نپذیرند و حتی به حذف فیزیکی دیگران برآیند.

اکنون بازگردیم به آنچه در طلیعه‌ی این نوشته به عنوان خاطره یاد نمودیم. هر چند عمل آن شخصی که گوشی موبایلش را به سمت ضریح امام رضا گرفته بود و از آیفون آن صدای زنی شنیده می‌شد، حکمی غیر از جواز ندارد، اما مسئله اینجاست که چرا بسیاری از افراد چنین می‌پندارند که تماس از طریق امواجی که توسط تکنولوژی در فضا منتشر می‌شود، بهترین طریق اتصال با امام معصوم است؟ چرا این افراد به ارتباط قلبی که طبق آموزه‌های شیعه میان پیروان این مکتب و زعیمانشان وجود دارد، قناعت نمی‌کنند و به دنبال کشف طریقی دیگر هستند تا عدم حضور فیزیکی آنان را در آرامگاه ائمه معصوم به نوعی جبران کند؟ آیا این رفتار در فرهنگ زیارتی شیعیان- بر اساس آنچه پیشتر از آن هشدار دادیم، که عدم توجه به عقاید و احکام معتبر به خودفهمی و خوداجتهادی میان توده‌ها منجر می‌شود-، هنجارشکنی در آداب زیارت به حساب نمی‌آید؟

آنچه در منظومه‌ی فرهنگ زیارت شیعیان از قرنها پیش مرسوم بوده، زیارت معنوی مشاهد ائمه است و بر این سنت علمای بزرگ شیعه خود عمل نموده‌اند. ارتباط عاطفی و قلبی میان شیعه و امام معصوم فرضیه‌ی اثبات شده دیگری است که دلایل خاص خود را دارد و بر همین اساس بدون حضور فیزیکی نیز می‌توان با ائمه ارتباط درونی و عاطفی برقرار نمود و طلب حاجت کرد و حضور فیزیکی به غیر از ابراز ارادت عملی به ائمه و حفظ شعائر، توجیه دیگری ندارد. بنابراین باید به آن شخص تفهیم کرد که ارتباط با امام معصوم حتی نیاز به اظهار زبانی نیز ندارد و صرف توجه و حضور قلب کفایت می‌کند چه رسد به آن که بخواهیم از راه امواج رادیویی برای برقراری ارتباط کمک بگیریم به این خیال باطل که بپنداریم امام رضا در درون ضریح قلم‌بدست گرفته و با حواس ظاهری به سخنان آن خانم که از طریق آیفون موبایل در فضا پخش می‌شود گوش فرا داده و خواسته‌های او را یادداشت می‌کند، تا در نوبت اجابت قرار دهد. اگر با زبان کودکانه هم بخواهیم استدلال کنیم به آن شخص باید بگوییم که در آن همهمه‌ی جمعیت و از فاصله چند متری، آن خانم یقین بداند که صدایش به ضریح هم نرسیده است چه رسد به داخل آن.

مواردی از این دست در میان جامعه‌ی دینداران ما بسیار دیده می‌شود و چه بسا هر کدام از ما نیز براساس باورها و پیش فرضهایی که فراگرفته‌ایم، دست به اعمال ابتکاری بزنیم و بدین وسیله خواسته‌های درونی‌مان را ارضا کنیم و حال آن که این رفتار در پندار دیگرانی که ما را نظاره می‌کنند، مضحک به نظر آید. نکته جالب این که برخی با این ادعا که «راههای رسیدن به خدا به اندازه‌ی تعداد انسانهاست» و یا «هر طور که می‌خواهی با خدا ارتباط برقرار کن»، عامه مردم را در اعمال عبادی و اظهارات اعتقادی، از چاله به چاه انداخته و با استعانت از گفته‌ی مولوی «هیچ آداب و ترتیبی مجو- هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو»، این دست آویز را در اختیار عموم قرار می‌دهند که در آداب زیارت و امثال آن و حتی اعمال مأثوره مانند نماز و روزه نیز مجاز هستیم که به دلخواه عمل کنیم. باید خاطرنشان نمود که اولین پیامد این گونه پلورالیسم‌گری، نشو و رشد قشری‌گری و عقاید و اعمال خرافی است، تا جایی که هر سنگ و چوبی روزگاری حرمت و قداست پیدا کند کما این که چنین نیز شده است. این رشته آن قدر سر دراز پیدا خواهد نمود تا این که؛ غلظت عقاید جزم‌اندیشانه و انعطاف‌ناپذیر تا جایی تشدید شود که هر متشرع مقلد و متعبدی به مانند وهابیون و القاعده تمام جهان را در گمراهی مطلق انگاشته و آن قدر از دیگران متنفر شوند تا برای عقده‌گشایی و تسکین تمایلاتی که مبانی آن را جمود برخواسته از جهل تشکیل داده است، برای کشتن دیگران ابتدا خود را منفجر کنند تا به خیال خودشان از بند اسارت دنیا آزاد شوند. باری این است نتیجه‌ی تعطیلی تعقل و عدم معاضدت استدلال عقلانی، پروسه‌ی اقناع تعالیم شریعت را.