جلوه ای از زیبایی های عاشورا
سیره اهل بیت
1390/9/4

مقدمه
عاشورا همانند پرگاری است که عشق را ترسیم می کند و زیبایی هایی هم‌چون؛ عبودیت و بندگی، انس با قرآن، اقامه نماز، اخلاص، صبر و شکیبایی، توکل، وفاداری و عزت خواهی بر دورش می چرخند. پیروان عترت(ع) و انسان های آرمان گرا و آزادی خواه از محتوای آن، انگیزه و الهام گرفته و با فرهنگ و ارزش‌های عاشورا زیسته و انس گرفته اند و عاشورا را تجلی درگیری حق و باطل، و روز فداکاری و جانبازی در راه احیای دین و اسلام و ارزش‌های از یاد رفته می دانند. نوشتار پیش رو با الهام از سخن عقیله بنی‌هاشم حضرت زینب(س) که فرمود:«ما رایت الا جمیلاً؛ هیچ چیز جز زیبایی ندیدم»، جلوه ای از زیبایی های عاشورا را به بحث گذارده است. در واقع جلوه‏هاي زيبايي و نمادهاي جمال در آينه كربلا و عاشورا بسيار است كه با رعایت اختصار به برخي از آنها اشاره مي شود


1. عبودیت و بندگی
عبادت و بندگی، زيباترين حالتى است كه انسان پيدا مى‏كند و در خلوت انس خداى خويش مى‏نشيند. چه آن که قرآن کریم، آن را هدف نهايى آفرينش محسوب مى¬کند: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلاَّ لِيَعْبُدوُنِ؛ و جن و انسان را نيافريدم جز آن كه مرا بپرستند.»(ذاریات/ 65) از این رو نيايش و پرستش خالصانه از ويژگى‏هاى دايمى امام و ياران فداكار او بود. امام سجاد(ع) فرمود: «پدرم در شبانه‏روز هزار ركعت نماز مى‏خواند.»(مجلسی، ج‏44، ص‏196)
امام حسین(ع) تا لحظه شهادت، ارتباط ناگسستنی و عشق سوزان به محبوب واقعی خود را به همراه داشت. حضرت وقتی از مدینه حرکت می کند تا به مکه و کربلا می رسد در هر فرصتی با خداوند به راز و نیاز می پردازد: «خدایا حرکتم را بر اساس بینایی و راهم را با هدایت و روش و طریقه ام را قرین رشد و تعالی قرار ده، تا مرا به مقصد نایل گردانی و دیگران را به وسیله من به مقصد برسانی، و مرا در آنچه تو خواهان آنی و به جهت آن مرا آفریده ای و بدان سوی پناه داده ای، وارد نمایی.» (سيد ابن طاوس، 1411ق، ص49)
2. انس با قرآن
امام حسین(ع) نه تنها شاگرد مکتب قرآن که عِدل و شریک قرآن است از این‏روست که در فرازى از زیارتنامه شریفش مى‏خوانیم: «السَّلامُ عَلَیکَ یا شریکَ القُران؛ سلام بر تو اى شریک قرآن.»(مجلسی، ج 98، ص 355) لذا حرکت و قیام حسینى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ریشه‏هاى این حماسه را مى‏توان با قرآن بدست آورد، بلکه امام(ع) خود با استناد به آیات قرآن حرکت خود را الهام گرفته از آن مى‏دانست که به نمونه‏هایى از آن اشاره می شود:
1. در نخستین برخورد با والى مدینه، خود و اهل‏بیت را معدن رسالت و... معرفى مى‏کند و مى‏فرماید: «در حالى‏که یزید مردى فاسق و شرابخوار و... است پس چگونه امام را شایسته است که با او بیعت کند.» (شيخ صدوق، ص151)
2. آنگاه که با کاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود: «رَبِ‏ّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین» (قصص/21) و این همان دعایى است که حضرت موسى(ع) به هنگام خروجش با بنى‏اسرائیل آن را بر زبان جارى ساخت.(شيخ مفيد، ج‏2، ص35)  
3. آنگاه که به مکه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى‏ رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل»(قصص/22) به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسى‏ که هر دو در جهت کوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه مى‏کند.(شيخ مفيد، ج‏2، ص36)
4. وقتى که عصر پنج‏شنبه نهم محرّم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشکر به حرکت در آمد از برادرش اباالفضل(ع) درخواست مى‏کند که یک شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد: «فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى کُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوة و تلاوة کتابِهِ و کثرة الدَّعاء و الاستغفار؛ و خداوند مى‏داند که من نماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست مى‏داشتم» امام آن شب به خیمه باز مى‏گردد و تمام شب را چنین مى‏کند».(علامه مجلسی، ج44، ص392)  
اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمى محدود نمى‏شود، بلکه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» می¬گوید، چون سر مطهّر امام(ع) را به دمشق آورده بر نى حمل مى‏کردند، من پیش روى او بودم. شخصى سورۀ کهف را مى‏خواند تا رسید به آیۀ شریفۀ «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛ آیا پنداشتى که داستان اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!»(کهف/9) به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفت‏تر از اصحاب کهف، واقعه شهادت و بردن سر من بر نى است» (علامه مجلسی، ج 45، صص32 و 188)
3. اقامه نماز
امام حسين(ع) به نماز عشق مي ورزيد؛ زيرا نماز ميعادگاه عاشقان و هنگامه راز و نياز و ديدار محبوب است.
1. شب عاشورا: امام حسين(ع) در شب عاشورا از دشمن مهلت مي¬گيرد، تا يك‌بار ديگر به ميعادگاه محبوب بشتابد و با او مناجات و درد دل كند. شگفتا! كه امام(ع) از رابطه خويش با محبوب و معشوق پرده‌گشايي مي كند ومی فرمايد: « فَهُوَ يَعْلَمُ أَنِّي كُنْتُ قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَه؛ پروردگارم خود آگاه است، من به نماز عشق می¬ورزم.»(مجلسی، ج‏44، ص393) و شب عاشورا تا صبح، مشغول نماز و دعا و استغفار و مناجات و تلاوت قرآن بودند.(ابى‌مخنف، ص112)  
2. ظهر عاشورا: یکی از جلوه¬های راز و نیاز، و نیایش و نماز امام حسین(ع) در ظهر عاشورا و در گرماگرم پیکار بود که آن حضرت به نماز ایستاد. در ظهر عاشورا هنگامي كه ابو ثمامه صائدي، وقت نماز ظهر را به امام(ع) ياد آوري كرده و اشتياق خويش را براي اقامه آخرين نماز، در كنار مولا بيان مي¬كند؛ امام در حق او دعا مي¬فرمايد: «ذكّرت الصلاة جعلك الله من المصلّين الذاكرين؛ نماز را ياد آوردي، خداوند تو را از نمازگزاراني كه همواره در ياد اويند، قرار دهد.» (مجلسی، ج‏45، ص21)
3. گودال قتلگاه: آخرین مناجات امام(ع) با معبودش در گودال قتلگاه است که عرضه می¬دارد:« خدايا، در برابر قضا و قَدَر تو صبر مي‏كنم. اي پرورگاري كه جز تو معبودي نيست، اي پناه بي‏پناهان و دادرس دادخواهان، مرا پروردگاري جز حضرت تو نيست. معبودا، در برابر حكم تو شكيبايم. اي فريادرس بي‌دادرس، اي خدايي كه هميشگي و بي‏پاياني، اي زنده‏كننده مردگان، خدايي كه هر كس را با اعمالش مي‏سنجي، ميان من و اين مردم حكم كن كه تو بهترين حكم‏كنندگان هستي.»(دلشاد تهرانی، ص163)


4. اخلاص:

جاودانگی و پایداری نهضت حسینی به این است که عقیده به توحید و خداباوری، اخلاص و کسب رضای الهی، تنها در ذهن امام حسین(ع) نماند، بلکه در همه شؤون، شرایط و زوایای زندگی او سایه افکند. چرا که محبوب و معشوق حقيقي و منتهاي آرزوي هر سالك خداي يگانه است وعاشق جز رضايت محبوب طلب نكند و غير از رضاي او آرزويي در سر نپروراند.
از این رو امام حسين(ع) در يكي از نيايش¬هاي خود زمزمه مي¬كند: «خداوندا ! باز به تو پناه مي¬برم و دست به دامن حول و قوه تو مي¬شوم به آنچه تو در علم خويش نسبت به من حكم و داوري كرده¬اي راضي وخشنودم به همان سان كه مرا به جريان انداخته¬اي در جريانم و آنچه را تو از من منظور داشته¬اي قصد مي‌كنم، در آنچه تو را از من خشنود سازد بخل نمي¬ورزم.» (سيد ابن طاوس، ص48)


5. عزت خواهی:

شايد بتوان گفت كه اگر بخواهيم تجلّى و مظهر كامل صفت عزت الهى را در روى زمين مشاهده نماييم، چاره‏اى جز آن نداشته باشيم كه آن را در حسين(ع) و آن هم در روز عاشورا مشاهده كنيم.
در روز عاشورا هنگامی که شقى‏ترين افراد دشمن يعنى شمر بن ذى‏الجوشن به سپاه امام(ع) نزديك شده و بناى فحاشى را مى‏گذارد، مسلم بن عوسجه كه تيراندازى ماهر است از امام (ع) مى‏خواهد كه به او اجازه دهد تا شمر را از پاى درآورد، اما امام(ع) بزرگوارانه خطاب به مسلم مى‏گويد: «او را هدف قرار نده، زيرا من دوست ندارم كه آغاز كننده جنگ باشم.» (ابی‌مخنف، ص205)
آنگاه امام(ع) براى اتمام حجّت به نزد سپاه دشمن رفته و در ضمن سخنان روشنگر خود با اشاره به درخواست عبيدالله بن زياد از او، اين چنين عزت خود را به نمايش مى‏گذارد: «آگاه باشيد كه زنا زاده پسر زنا‌زاده(ابن زياد) مرا بين دو چيز مخيّر ساخته است يا با شمشير كشيده آماده جنگ شوم يا لباس ذلت پوشم (با يزيد بيعت كنم) ولى ذلّت از ما بسيار دور است و خدا و رسول خدا و مؤمنان و پرورده‌شدگان دامن‏هاى پاك و افراد با جمعيّت و مردان باغيرت چنين كارى را بر ما نمى‏پسندند كه ذلّت اطاعت از پَستان را بر كشته شدن همانند كريمان ترجيح دهيم. بدانيد من با آن كه يار و ياورم كم است با شما مى‏جنگم.» (طبرسی، ج2، ص300)
و پس از آنكه قيس بن اشعث يكى از سرداران سپاه عمر بن سعد از او مى‏خواهد كه به حكم پسر عمويش (يزيد) سر بنهد و به او اميد مى‏دهد كه يزيد با او رفتار ناشايستى نخواهد داشت، امام برآشفته و قاطعانه مى‏فرماید: « لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِيكُمْ بِيَدِي إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِيدِ؛ نه به خدا سوگند! من دست خوارى به شما نمى‏دهم و مانند بردگان فرار نمى‏كنم.»(شیخ مفید، ج2، ص98)
و در آخرين لحظات حيات امام(ع)، هر چه به لحظه شهادت و لقاى يار نزديك‏تر شده، چهره‏اش نورانى‏تر گشته و قلبش آرامش بيشتر گرفته تا آنجا كه حميد بن مسلم گزارشگر واقعه كه از سپاه دشمن مى‏باشد، جمله تاريخى خود را اين چنين بر زبان مى‏آورد: «سوگند به خداوند هيچ مغلوبى(كسى كه دشمن از هرسو احاطه كرده است) را مانند حسين كه فرزندان و ياران و اهل بيتش كشته شده باشند، نديدم كه او (با آن همه مصيبت و گرفتارى بازهم) هرگاه پيادگان سپاه دشمن بر او حمله‏ور مى‏شدند، شمشير مى‏كشيد و آنها را مانند گله گوسفند كه گرگ بر آنها حمله كرده باشند، از راست و چپ متفرق مى‏ساخت.» (فتال نيشابورى، ج2، ص111)


6. توکل:

داشتن تکيه‌گاهي قدرتمند و استوار در شدايد و حوادث، عامل ثبات قدم و نهراسيدن از دشمنان و مشکلات است. توکل، تکيه داشتن بر نيروي الهي و نصرت اوست. از این رو امام حسين(ع) در روز عاشورا با شروع حمله دشمن، در نيايشي به درگاه خدا، اين اتکال و اعتماد به پروردگارش را در هر گرفتاري و پيشامد سخت بيان مي‌کند:« إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُم‏ بر خدايي که پروردگار من و شماست توکل مي‌کنم.» (علامه مجلسی، ج45، ص9) 
و در واپسين لحظات عمر شريفش درآستان محبوب اين گونه اتکالش را به معبود بیان کرده و به راز و نياز و نيايش پرداخت:«نيازمندانه تو را مي¬خوانم و محتاجانه به تو اشتياق دارم و هراسان به تو پناه می¬برم و اندوهمندانه به درگاه تو گريانم و ناتوان، از تو كمك مي‌خواهم و بسنده¬كنان به تو توكل مي¬كنم. ميان ما و اين قوم داوري كن كه ما را فريب داده تنهامان گذاشتند و كشتند.»(ابن طاووس، 1367ش، ص690)


7. وفاداری:

در طول نهضت سرخ كربلا، امام حسين(ع) به مناسبت شنيدن خبر شهادت ياران خود، آيه شريفه «منَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ...»(احزاب/23) را تلاوت مى‏كرد.(سيد ابن طاوس‏، 1348ش، ص161) كه نشان از استوارى و پايمردى و وفادارى دلاورمردان كربلا داشت.
اوج تبلور این وفاداری را می¬توان در وجود مقدس حضرت عباس(ع) مشاهده کرد؛ آن هنگام که شمر نزديك خيمه‏هاى اباعبداللَّه(ع) آمد و صدا زد: «خواهرزاده‏هاى ما كجا هستند؟» حضرت عباس(ع) و برادرانش(عثمان و جعفر)، به او نزديك شدند و پرسيدند: چه مى‏خواهى؟ گفت: شما خويشان من هستيد و من به شما امان مى‏دهم‏[ به شرطى كه از اردوگاه حسين(ع) جدا شويد و راه خود گيريد.] آن جوانمردان، چنين امان ذلت‏بارى را نپذيرفتند و اعلام كردند: «خداوند تو و امان‏نامه‏ات را لعنت كند! آيا تو به ما امان مى‏دهى و حال آن كه امام ما، پسر پيغمبر، امان ندارد؟!»(ابی‌مخنف، ص104)
اين وفادارى خالصانه، دو طرفه بود و حضرت سيدالشهدا(ع) همين احساس را نسبت به ياران خود داشت؛ هنگامى كه حرّ بن‏يزيد رياحى، در نخستين برخورد، تصميم گرفت با امام(ع) مدارا كند، ولى برخى از ياران امام را كه از كوفه به آن حضرت پيوسته بودند استثنا كرد، امام با قاطعيت فرمود: «اينان ياران من هستند و من، از جان ايشان، همانند جان خود دفاع خواهم كرد.» (ابی مخنف، ص88)


8.. صبر و شکیبایی:

براي مقابله با فشارهاي دروني و بيروني و غلبه بر مشکلات در راه رسيدن به هدف، پايداري و استقامت لازم است. بدون صبر، در هيچ کاري نمي‌توان به نتيجه مطلوب رسيد. براي اين که مصيبت‌هاي وارده و دشواري‌هاي راه، انسان را از پاي درنياورد، بايد صبور بود. اين دعوت دين در همه مراحل است و در عاشورا نيز با اين جلوه عظيم روحي رو به رو هستيم. آن چه حماسه کربلا را به اوج ماندگاري و تأثيرگذاري و فتح معنوي مي‌رساند، روحيه مقاومت امام حسين(ع) و ياران و همراهان او بود.
امام شهيدان، از آغاز نيروهايی را به همراهي طلبيد که مقاوم باشند. در يکي از منزل‌گاه‌هاي ميان راه، فرمود: «ايها الناس فمن کان منکم يصبر علي حدِّ السيف و طعن الاسِنّةِ فليقم معنا و الاّ فلينصرف عنّا؛ اي مردم! هر کدام از شما که تحمل تيزي شمشير و زخم و ضربت نيزه‌ها را دارد همراه ما بماند، ‌و الّا بازگردد.»(قندوزی حنفی، باب61، ص338) 
و نیز هنگام خروج از مکّه در خطبه‌اي که خواند و اشاره به آينده حوادث و پيش‌گويي شهادت خويش داشت، فرمود: «نَصْبِرُ عَلَى بَلَائِهِ، وَ يُوَفِّينَا أُجُورَ الصَّابِرِين؛ ما، به رضاي خدا رضاييم، بر بلاي او صبر مي‌کنيم، او نيز پاداش صابران را به ما مي‌دهد.»(حلی، ابن¬نما، ص41)
با توجه به اينکه صحنه کار زار، همراه با زخم و ضربه و مرگ و درگيري و اسارت و صدها خوف و خطر است، امام شرط همراهي را «صبر» دانست، تا ياران صبورش تا نهايت کار، بمانند. از این رو امام حسين(ع) و ياران فداكارش مصداق تمام كمال « صابران » هستند. آن حضرت در روز عاشورا پس از اقامه نماز صبح ياران خود را به شكيبايي سفارش مي¬فرمايد: « خداوند، إذن شهادت شما و من را در اين روز صادر فرموده است؛ پس بر شما باد شكيبايي و پيكار. شكيبا باشيد اي بزرگ‌زادگان ! كه مرگ جز آن نيست كه شما را از ناراحتي¬ها و گرفتاريها نجات بخشيده به سوي بهشت‌هاي پهناور و نعمتهاي هميشگي عبور مي¬دهد.» (نجمي، ص157)
و سر انجام در آخرين لحظات، كه زخم شمشير و تير و نيزه تمام بدنش را فرا گرفته بود و خون‏ريزى و تشنگى شديد رمق را از او گرفته بود، به عجز و ناله نپرداخت، بلكه به مناجات با خالق هستى و قاضى‏الحاجات پرداخت: «صبرا على قضائِك يا ربِّ، لا الهَ سواكَ، يا غياثَ المُستغيثين، مالى ربٌّ سواكَ و لا معبودٌ غيرُكَ، صبرا على حكمك، يا غياثَ من لا غياثَ له، يا دائما لا نفاد له، يا محيى الموتى، يا قائما على كلِّ نفسٍ بما كسبتْ، اُحكُم بينى و بينهُم و أنت خير الحاكمين.» (دلشاد تهرانی، ص163)
سخن آخر
آنچه را که امروز مى¬توانيم از اين واقعه تلخ، درس عبرت گرفته، چراغ راه خود قرار دهيم، اين است كه به زیبایی¬هاى الهى متبلور در آن اهمیت دهیم و در مقابل دگرگونى و رنگ باختن آن ها بى‌تفاوت نباشیم.
در يک کلام، زیبایی¬ها، روحيات و خلق و خويي که از حماسه‌سازان عاشورا به ثبت رسيده است (که به برخي از آن‌ها اشاره شد)، منبع ارزشمندي براي آموزش اخلاق و الگوگيري در زمينه خودسازي و تربيت ديني است. از خدا بخواهيم که هميشه زمزمه جانمان اين باشد که: « يَا أَبَاعَبْدِ اللَّهِ إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة»
منابع
1. قرآن کریم.
2. طريحى، فخر الدين، ‏مجمع البحرين، سوم، تهران، نشرمرتضوى‏، 1375ش
3. ثقة الاسلام كلينى، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش
4. سيد ابن طاوس‏، مهج الدعوات و منهج العبادات، اول، قم، نشر‏دار الذخائر، 1411 ق
5. شيخ صدوق، ابوجعفر محمدبن علی بن بابویه، أمالي، پنجم، بیروت، نشر اعلمى، 1400 ق
6. شیخ مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، اول، قم، نشركنگره شيخ مفيد،1413 ق
7. ازدی غامدی، لوط بن يحيى معروف به ابى مخنف، مقتل الحسین(ع)، قم، بی¬تا، بی¬نا
8. دلشاد تهرانی، مصطفی، مدرسه حسینی، تهران، دریا، 1386ش
9. حلی، ابن¬نما، مثير الأحزان، سوم، قم، نشرمدرسه امام مهدى‏، 1406 ق
10. نجمي، محمد صادق، سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا، هشتم، قم، نشراسلامي، 1378 ش
11. ابن طاووس،سيد على بن موسى، إقبال الأعمال، تهران، نشر دار الكتب الإسلامية، 1367ش
12. سيد ابن طاوس‏، اللهوف على قتلى الطفوف، اول،‏ تهران، نشرجهان، 1348 ش
13. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، اول، مشهد، نشرمرتضى‏، مشهد، 1403 ق
14. نجفى، محمد جواد، ‏زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام‏، سوم، تهران، نشراسلاميه‏، 1364 ش
15. فتال نيشابورى‏، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، اول، قم، نشر رضی، بی¬تا

درباره ی نویسنده
آقای دکتر عبد المؤمن حکیمی