سیرۀ امام خمینی در مواجهه با نهضت های آزادی بخش
سیره علمای اسلام در آیین برادری
1392/6/4

مقدمه

يکي از حوزه هاي مهم درباب شناخت انديشه ها و مواضع حضرت امام،  آگاهي از انديشه ها،  ديدگاهها ومواضعي است که ايشان در قبال گروهها و نهضتهاي آزاديبخش اتخاذ نمودند. البته درحوزه«نهضت شناسي» امام،  تفکيک ميان انديشه و سيره عملي ايشان دشوار است. از اين رو که ميان انديشه و سيره ايشان مرزي ديده نمي شود،  بنابراين ديدگاهها،  آرا و مواضع حضرت امام در قبال نهضتهاي آزاديبخش،  همان سيره حضرت در اين خصوص است. از سوي ديگر،  پس از پيروزي انقلاب اسلامي،  جدا نمودن سيره شخصي امام در تعامل با نهضتهاي اسلامي،  ازسياستهاي کلي دولت جهموري اسلامي ايران،  به همان اندازه دشوار است.
هرچند که وجه قوي آن است که اقدامات دولت، درزمان رهبري امام،  هماهنگ با ايشان بوده است ولي اين امر کليت ندارد زيرا ممکن است دولت سياستهايي را اتخاذ نموده باشد که چه بسا مورد تأييد امام قرار نداشته باشد.

ديدگاه کلي امام نسبت به جهان اسلام
حضرت امام پيش از آنچه ديدگاههاي کشوري و منطقه اي داشته باشد،  ديدگاههاي جهاني دارد. چنانچه درموضع گيريها و نظريات ايشان چه درقبل و چه دربعد ازانقلاب، نظري بيفکنيم به تأکيد ايشان به مسئله مستضعفين و مظلومين جهان پي خواهيم برد. مسئله مستضعفين مهمترين دغدغه فکري امام را تشکيل مي داد. چه آنکه ايشان ابتدا با طرح اين مسئله و براي رفع مشکلاتي که مستضعفين در قبال مستکبرين داشته اند راه حل ارايه مي دهد که در نهايت ردپاي آن به حمايت ازبرخي گروههاي اسلامي آزاديبخش کشيده مي شود.
مستضعفين از ديدگاه امام (ره)
از جستجو درميان گفتارها و پيامهاي حضرت امام،  به واژه هاي مستضعفين، مظلومين و مستکبرين زيادي برخورد مي کنيم. امام در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي،  عنايت ويژه اي به امورمستضعفين نشان مي دهند. ايشان ريشه تمامي مشکلات،  نابرابري ها وبحرانهاي جهان  را درسلطه اقليت به اصطلاح مستکبر بر اکثريت مستضعف مي دانستند و راه نجات آنان را درقيام عليه سلطه گران برمي شمردند. به اين ترتيب امام ازاين که بي باکانه ازدولتهاي به اصطلاح مستکبر، خصوصا"سران کشورهاي اسلامي انتقاد مي کردند و بارها به آنها هشدار دادند که راه صلاح آنان درآن است که ازيوغ حکومتهاي سلطه شرق و غرب خارج شوند و به جاي اتکا به بيگانان،  براسلام و اراده ملتشان تکيه کنند.
«ما با کشورها مخالفتي نداريم. ما بادولتهايي که ظالم هستند،  چه بسا به ما ظلم کرده باشند و چه به برادران مسلمان ما ظلم کرده باشند،  با آنها دشمن هستيم. ما با ملتها به هيچ وجه مخالفت نداريم. بلکه ما ازمظلومها که ملتها هم ازطبقه مظلومين هستند،موافق هستيم.»[1]
امام هنگام اقامت درنجف تصريح مي کنند که براي حاکميت اسلام و برچيده شدن بساط ظلم مي بايست حکومتهاي فاسد از بين برود. «ماچاره اي نداريم جز اينکه دستگاههاي حکومتي فاسد را ازبين ببريم و هيئت هاي حاکم خائن و فاسد و ظالم و جابررا سرنگون کنيم.»[2]
پيشنهاد تشکيل حزب مستضعفين
ازآنجا که قشرمستضعف انقلاب را به پيروزي رساندند،  امام به نقش آنان به خوبي آگاه است. ازاين روايشان پيشنهاد تشکيل حزبي تحت عنوان «حزب مستضعفين» راميدهند که مستضعقين براي رسيدن به حقوق ضايع شده شان درقالب يک تشکل جهاني منسجم عليه مستکبرين اقدام کنند.
«من اميدوارم حزبي به اسم مستضعفين درتمام دنيا به وجودبيايد و همه مستضعفين ماهم دراين حزب شرکت کنند و مشکلاتي که سرراه مستضعفين است ازميان بردارند»[3]
درقانون اساسي جمهوري اسلامي نيزدرراستاي ديدگاههاي امام آمده است که : جمهوري اسلامي ايران وظيفه دارد درراستاي رساندن پيامهاي معنوي انقلاب و حمايت از مسلمانان مظلوم و مستضعفان جهان،  سياستهاي راهبردي و فعال را در پيش گيرد.[4]
پيشنهاد دولت بزرگ اسلامي
پس از طرح وحدت فکري مسلمانان و دولتهاي اسلامي توسط سيد جمال الدين اسد آبادي،  پيشنهاد تشکيل کشور واحد اسلامي ازجمله نظريات منحصربه فردي است که امام پس ازپيروزي انقلاب اسلامي آن را مطرح کردند. ايشان پيشنهاد نمودند که کشورهاي اسلامي مرزهاي ساختگي و تفرقه انداز موجود را ازميانشان بردارند و جملگي درسايه حکومت واحد و مقتدراسلامي گردهم آيند. چه آنکه اين امرضمن برچيدن اختلافات موجود، باعث مي شودکه بلوک قدرتمند اسلامي دربرابربلوک شرق و غرب تشکيل شود.
امام پيشنهاد نمودند که کشورهاي اسلامي با حفظ هويت ملي و مذهبي شان،  کشور واحدي را تشکيل دهند. شايد ايشان تشکيل اين دولت را همانندآنچه دراتحاد جماهيرشوروي برقرار بود،درنظرداشتند که حکومتي واحد با جمهوريهاي متعدد،قطب قدرتمندي را تشکيل داده بود.
«همه درزيرپرچم پرافتخاراسلام مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخيزيد و به سوي يک دولت اسلامي با جمهوريهاي آزاد و مستقل به پيش رويد که با تحقق انقلاب اسلامي ايران همه مستکبران جهان را به جاي خودخواهيد نشاند.[5]»
درواقع هدف آرماني امام تشکيل يک دولت بزرگ اسلامي است که همه سرزمينهاي اسلامي را درخودجاي دهد و بتواند يک قدرت مستقل ايجاد کند. امام درآغاز پيروزي انقلاب اسلامي ازيک سيستم فدرالي ياد مي کنند که با به رسميت شناختن واحدهاي کشور– ملت براساس مشترکات اسلامي،  دولت بزرگ اسلامي شکل بگيرد و بتواند با هماهنگي و انسجام، برنامه هاي خود که مبتني براصول اسلام است را تبيين کند و تمامي سرزمينهاي اسلامي را درخود جاي دهد.[6]
صدور انقلاب
«ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مي کنيم» از جملات معروف امام است. بي شک اين ادعا براي کسي که موفق شده است انقلابي به اين عظمت پديد آورد،  بلندپروازانه نخواهد بود. چرا که پس ازيک انقلاب بزرگ، اين انقلابيون نيستند که پيامهاي انقلاب را بسته بندي نموده و آنرا به مقاصدي مشخص ارسال مي کنند،  بلکه انقلابها خود به خود صادرمي شوند و انقلابهاي بزرگ نياز به صدور ندارند.امام بارها اعلام نمودند که منظورازصدورانقلاب لشکرکشي و تهاجم نظامي و ايجاد اغتشاش درکشورهاي ديگرنيست . بلکه هدف آن است که دولتها پيام انقلاب مبني بربرپايي حکومت اسلامي را درک مي کنند و با ملتهايشان درراستاي مبارزه با استکبار همراه مي شوند.[7]
پس ازآنکه امام دراوايل پيروزي انقلاب،  برصدورآن تأکيدزيادي مي ورزيدند در سال 1360 به اين نتيجه رسيدند که انقلاب اسلامي به بخشي از اهدافش رسيده و جهانيان پيامهاي انقلاب را دريافت کرده اند.
«انقلاب شما بحمدالله صادر شده است.[8]»
«انقلاب ما صادرشده است،  و درهمه جا اسم اسلام است و مستضعفين به اسلام چشم دوخته اند.[9]»
صدورانقلاب ازموضوعاتي است که جهانيان به توفيق انقلاب اسلامي ايران در آن زمينه اذعان دارند. به گفته دکترماروين زونين استاد دانشگاه ميشيگان آمريکا : آثارانقلاب اسلامي ازمرزهاي ايران فراتررفته است. اين انقلاب بزرگترين منبع الهام دهنده براي جنبشهاي سياسي و اسلامي درخاورميانه و جهان بوده است.[10]
امام و نهضتهاي آزاديبخش اسلامي
تعامل امام نسبت به گروههاي آزاديبخش اسلامي به صورت غير موردي و فراگيراست. امام بارها درديدارهايشان با نمايندگان گروههاي آزاديبخش،  تصريح کردند که شخص ايشان و حکومت جمهوري اسلامي خود را ملزم مي دانند که ازبرنامه ها وفعاليتهاي گروههاي آزاديبخش حمايت کنند. هرچندکه ايشان اولويت رابه کشورهاي اسلامي داده اند،  اما نسبت به کشورهاي غيراسلامي نيزبي توجه نبوده اند.
«ما ازتمام نهضتهاي آزاديبخش درسراسرجهان که درراه خدا و حق و حقيقت  و آزادي مبارزه مي کنند،  پشتيباني مي کنيم.»[11]
مسئله ملتهاي مظلوم و مستضعف جداي ازرنگ و عقيده شان، درانديشه امام جدا" قابل پيگيري است. ازجمله درمورد رژيم آپارتايد که درآفريقاي جنوبي حکومت مي کرد، صريحا" موضع گيري نمودند و ازحرکت سياهان درقالب کنگره ملي آفريقا،  به رهبري نلسون ماندلا حمايت کردند. ازاين رو پس ازتشکيل جمهوري اسلامي، امام دستوردادند که ارتباط دولت بارژيم نژادپرست آفريقاي جنوبي قطع شود. نلسون ماندلا درسفري که درسال 1378 به ايران داشت اذعان کرد: امام خميني نه تنها رهبري بزرگ براي ايران بودبلکه رهبري براي تمام نهضتهاي آزاديبخش جهان به شمار مي رفت...ماخود را مديون انقلاب اسلامي مي دانيم.[12]
امام درپيامي به گروههاي آزاديبخش اسلامي که درسال 58 درالجزاير گردهم آمده بودند،  فرمودند: «برادران شجاع من که براي آزادي وطن هاي خود قيام کرده ايد،  ملت هاي خود را هشداردهيد و مغزها را از آثارتبليغات چندصدساله و خودباختگي درمقابل غرب و مستکبرين شستشو دهيد و به نهضت ما که نهضت اسلامي و مستضعفين است بپيونديد . اي مسلمانان جهان و اي مستضعفين بپا خواسته و اي درياي بي پايان انسانها بپا خيزيد و از کيان اسلامي و ملي خويش دفاع کنيد.»[13]
سيره عملي ونظري امام در قبال مسايل جهان اسلام وجنبشهاي اسلامي پر دامنه است.اما سيره ايشان در قبال برخي گروهها برجستگي خاص دارد كه ذيلا" به برخي از تعاملات ايشان با جريا نات اسلامي اشاره مي كنيم.
فلسطين
با اوج گيري مبارزات مردم فلسطين،  امام فتواي تاريخي خود مبني به اختصاص وجوهات شرعي به مبارزان و مجاهدان فلسطين را در سال 1347 اعلام نمودند که البته اين اين فتوا به دنبال استنصارافرادي ازگروه «الفتح» ياسرعرفات،  صادر شده و به صورت اعلاميه چاپ شد و حتي ازراديوبغداد نيزقرائت شد.[14]حتي ايشان درمصاحبه بانماينده الفتح تصريح کردند: اکيدا" شايسته و بلکه واجب است که قسمتي ازوجوه شرعي،  مانند زکاة و سايرصدقات به مقدارکافي به اين مجاهدان راه خدا اختصاص داد.[15]
چاپ کتابي تحت عنوان «روش خميني درباره اسرائيل» که توسط نشريه 15 خرداد درنجف منتشرشد، بيانگر موضع ايشان درقبال اسرائيل است. امام قبل ازانقلاب رابطه ويژه اي با ياسرعرفات داشتند. عرفات دوبار درسالهاي 56 و 57 پيامهايي را براي امام ارسال داشت که باراول حادثه شهادت آقا مصطفي را تسليت گفته بود و درپيام دوم حمايت خويش و جنبش الفتح را ازانقلاب اسلامي ايران ابراز داشته بود.[16]
اما پس ازپيروزي انقلاب اسلامي،  رابطه گروههاي فلسطيني با انقلاب جنبه عيني پيدا کرد.
همان طورکه  گذشت  ياسرعرفات اولين مقام بلند  پايه خارجي  بود  که از ايرانديدارکرد و
پيروزي انقلاب را به امام تبريک گفت.البته تعامل عرفات و گروه او درحد ديپلماتيک باقي ماند و گروههاي جهادي ديگري در فلسطين پديد آمد که تأثيرات آني از امام و انقلاب پذيرفتند.  از ميان ديگر گروههاي رهايي بخش، جهاد اسلامي وحماس که هر دو در سال 1980 اعلام موجوديت کردند، برجستگي بيشتري دارند.جهاد اسلامي قبل از حماس شکل گرفت والهامات زيادي را از انقلاب اسلامي پذيرفت. فتحي شقاقي از رهبران اين گروه کتابي را به نام «الخميني الحل والبديل »نگارش کرد. به گفته وي جهاد اسلامي فلسطين هم زمان با قيام پيروزي انقلاب اسلامي ايران وبا الهام از انديشه هاي امام فقيد در سال 1980 تأسيس شد وبدنبال جهاد مسلحانه عليه رژيم صهيونيستي بود.[17]
لبنان
پس از اينکه رژيم پهلوي امام را درخرداد 1342 دستگيرکرد، امام موسي صدردرتيرماه همان سال به منظور کسب حمايت پاپ و شيخ شلتوت ازمبارزات مردم ايران و شخص امام راهي واتيکان شد. آيت الله خويي درباره اهميت اين سفرفرمودند: آزادي آقاي خميني اززندان بيش ازهرچيزمرهون اين سفرآقاي صدربوده است.[18]
بدنبال رسميت يافتن مجلس اعلاي شيعيان لبنان،  مبارزان زيادي ازايران راهي لبنان شدند.[19]درواقع طرفداران پرشماري که درلبنان دراطراف امام موسي صدرگردآمده بودند، تحت لواي مرجعيت شيعي نيزقرار داشتند و امام خميني (ره) توسط اشخاصي به عنوان رابط،  از امام موسي ومجلس اعلي حمايت معنوي و مادي مي کردند. صادق الحسيني  از نزديکان امام موسي صدر،درمصاحبه اي اظهارداشت: «غالبا" محسن رفيق دوست،  محمد غرضي و محمد منتظري وجوهات شرعي را مي آوردند و به امام موسي صدر و يا به ما مي دادند تا ميان مبارزان پخش کنيم ...اين وجوهات خيلي زياد و تعيين کننده نبود، اما موجب بازگشايي حرکت فکري و سياسي نيروها به طرف مبارزه بود يعني ازلحاظ روحي و رواني مؤثر بود.»[20]
همين طور مناسبات امام با جنبش امل که فرماندهي آنرا مصطفي چمران برعهده داشت قابل توجه است. درواقع جنبش امل بازوي نظامي حرکت اسلامي به شمار مي رفت. با اوج گيري جنگ ميان شيعيان و نيروهاي اسرائيلي،  امام ضمن محکوم نمودن حملات انجام شده به جنوب لبنان،  دستورارسال هرچه سريعتروجوهات شرعي را صادرکردند.[21]
با ناپديد شدن امام موسي صدر، امام ضمن اعزام نزديکان خود به ليبي،  از حافظ اسد،  رئيس جمهور سوريه و ياسرعرفات براي يافتن امام موسي صدر، درخواست ياري نمودند.[22]زماني که امام در پاريس اقامت داشتند درمصاحبه اي با خبرنگارامل تأکيد کردند که شيعيان لبنان ازانقلاب اسلامي حمايت مي کنند و برخي شايعات که شيعيان لبنان عليه اهل تسنن موضع گرفته اند را رد نمودند. ايشان همچنين درپاريس با سفيرليبي ديدارو خواستارپاسخگويي دولت ليبي درقبال مسئله ربودن امام موسي صدرشدند.[23]
مصر
با آغاز نهضت امام درسال 42جمال عبدالناصر سعي نمود که خود را به امام نزديک کند از اين رو يک ديپلمات مصري به طور سري با امام ملاقات نمود و از قول عبدالناصر به امام اطمينان داد که حکومت مصر ازمبارزات ضد اسرائيلي ايشان تشکر نموده و هرگونه مساعدتي که در اين راه بدان نيازمند باشند به ايشان ارايه خواهند کرد. امام خميني نيزدراين ملاقات ضمن ابلاغ سلام به ناصر،  مسئله مبارزاتشان رادرچارچوب ايران دانستند و خاطر نشان کردند که نياز به مساعدت و دخالت ديگران نيست.[24] اين امر نشان مي دهد که سعي امام دراين بوده است که به جاي نزديکي به دولتها،  به ملتها و گروههاي اسلامي نزديک شوند. پس ازپيروزي انقلاب اسلامي،  بدليل سرکوب گروههاي مبارز،خصوصا" اخوان المسلمين توسط ناصر و سادات،  امام تصميم گرفتند که با ملت مصر مستقيما" صحبت کنند. ايشان بارها ازملت مصر خواستند که عليه رژيم سادات که به تازگي قرارداد صلح با اسرائيل را امضاء نموده بود،  قيام کنند.
«ملت مصر بايد دست اين خيانتکاررا ازکشورخود قطع کنند و ننگ سرسپردگي به امريکا و صهيونيزم زا ازملت بزدايند من به دولت دستوردادم که با مصر قطع رابطه کند.[25]»
عراق
قبل از آغاز فعاليت مبارزاتي امام درسال 42،  سه گروه شيعه مدتي بود که مبارزه خود را عليه رژيم حاکم بعث در عراق آغاز کرده بودند. اين گروهها عبارت بودند از : 1- حزب التحرير که بيشتر فعاليت فکري و فرهنگي مي کردند. 2- حزب الدعوة الاسلاميه. 3- سازمان پيکار اسلامي عراق. که دو گروه اخير خصوصيت ضداستبدادي و ضد استعماري داشتند. البته حزب الدعوة به رهبري شهيد صدر، اولين حزبي بود که از شکل گيري مبارزات مردمي عليه رژيم پهلوي درايران استقبال کرد. آيت الله حکيم دراين باره اظهار مي دارد: پس از وفات مرحوم بروجردي امام حرکت خود را عليه رژيم آغاز کرد. آيت الله صدريکي ازمعدود کساني بود که اين اين حرکت را تأييد مي کرد و ازطريق من برمرجعيت مرحوم  آيت الله حکيم  فشار مي آورد که درهمين مسير حرکت کند.[26]
اما پس ازپيروزي انقلاب اسلامي درواقع ارتباط امام و جمهوري اسلامي با مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق که توسط گروهي ازروحانيون به رهبري سيد محمد باقر حکيم تشکيل شده بود،  بسياربرجسته است. اين مجلس درسال 6113 يکي ازاصول خويش را اعتقاد به جمهوري اسلامي ايران اعلام نمود. مجلس اعلا که ازابتداي تأسيس، درايران استقراريافته بود  درجريان جنگ ايران وعراق،  فعاليت گسترده اي عليه عراق داشت.
سوريه
از ميان کشورهاي اسلامي،  سوريه و ليبي تنها کشورهايي هستند که امام قبل و بعد از انقلاب با سران آنها درارتباط بوده است. بويژه ايشان،  پس ازربوده شدن امام موسي صدر، تماسهايي را با قذافي و حافظ اسد برقرار نمودند و ازآنان براي تعيين سرنوشت امام موسي صدر، تقاضاي کمک کردند و همين طورايشان درزمان اقامت درنجف درنامه اي به حافظ اسد،  خواستار حمايت ايشان ازانقلاب اسلامي مردم ايران شدند.
پس ازپيروزي انقلاب برخلاف ديگرکشورهاي عربي، جمهوري اسلامي ايران ازحرکت بنيادگرايان اسلامي با محوريت اخوان المسلمين سوريه حمايت نکرد و حتي به هيأتي ازاخوان المسلمين که به تهران رفته بودند، اجازه داده نشد که با امام ملاقات کند. اين مسأله خشم اخوان را برانگيخت و ايران را متهم کردند که با رژيم بعثي حاکم برسوريه،  همکاري مي نمايد.[27]
کشورهاي حوزه خليج فارس
از همان آغاز نهضت امام خميني (ره) درسال 1342، ارتباطاتي ميان ايشان و کشورهاي حوزه خليج فارس که جمعيت معتنابهي شيعه درآنجا زندگي مي کنند،  برقرارنمودند. سندي که از ساواک به دست آمده نشان مي دهد که درخرداد ماه 42 عده اي وعاظ ازطرف امام به کويت،  قطر، بحرين و پاکستان روانه شده بود.[28] پايگاه امام دراين کشورها تا آن حد قوي بود که درمراسم حج سال 1343 حجاج کشورهاي اسلامي نسبت به زنداني شدن امام اعتراض نمودند و درهمان مراسم،  نوارسخنراني امام با ترجمه عربي درميان حجاج پخش شد و مورد استقبال کم نظير قرارگرفت.
با اوج گيري نهضت امام درسال 56 و 57 بردامنه فعاليت گروههاي اسلامي در اين کشورها و برتعداد مقلدين امام افزوده شد. امام بارها علاقه شان را نسبت به مسائل کشورهاي عربي، بويژه ملتهاي آنان نشان دادند.ايشان درپاريس درمصاحبه اي فرمودند: ما دست خود را به سوي کشورهاي عربي که مبارزات خود عليه اسرائيل ادامه مي دهند دراز کرده و هميشه پشتيبان آنان درمقابل اسرائيل بوده ايم. [29]
اوج تأثيرپذيري از امام و انقلاب اسلامي درميان شيعيان عربستان به وجود آمد. «سازمان انقلاب اسلامي » درعربستان اعلان موجوديت کرد و درعاشوراي سال 1979 درگيريهاي خونيني رادراستان قطيف عليه حکومت سعودي به وجود آورد و پس ازآن مقرخود را به ايران انتقال داد. اين سازمان با انتشار مجله اي به نام «انقلاب اسلامي» تأثيرپذيري اش را ازامام به خوبي نشان داده است.
افغانستان
پس ازبرچيده شدن سلطنت درافغانستان و روي کارآمدن نظام جمهوري در سال 1352، شيعيان نه تنها وضعيت بهتري پيدا نکردند،  بلکه فشارهاي بيشتري برآنها وارد آمد. بويژه پس از سقوط حکومت چهار ساله داوود خان و روي کارآمدن کمونيستها،  اين فشارها افزايش پيدا کرد.
ازسوي ديگر درآن زمان تعدادي روحانيون شيعه درنجف و قم مشغول تحصيل درس حوزوي بودند و همين امرموجبات آشنايي و گسترش افکارو انديشه هاي امام را درافغانستان پديد آورد وامام نماينده اي رادر امورمذهبي و حقوقي درافغانستان تعيين نمودند. درگزارش ساواک درباره نقش امام در افغانستان چنين آمده است : براساس گزارشات روح الله خميني،  نسبت به ديگر آيات از طرفداران بيشتري درافغانستان برخوردار است و اخباري نيزدرزمينه ارتباط برخي ازآنها با ايران واصل گرديده است.[30]
عده اي از روحانيون افغاني درنجف اقدام به تشکيل گروه مبارزي کرده بودند که هدفشان مبارزه عليه رژيم داوود بود. البته رابطه امام با اين گروه درحد ارايه رهنمود و تأييد ديدگاههايشان بود. در سال 1356،  قيام عمومي افغانستان را فراگرفت. اين زماني بود که طرفداران امام خميني (ره) درافغانستان به بالاترين حد خود رسيده بود.
حمايت‌هاي صريح امام بعدا" نيزادامه پيدا کرد و شکل عملي  به خود گرفت و بلافاصله پس ازپيروزي انقلاب اسلامي ايران،  گروههاي مبارزشيعي و سني زيادي قيام مسلحانه را عليه اشغال شوروي و دولت کمونيستي آغازکردند. به طور کلي تمام احزاب شيعي به ايران وابسته بودند و کمکهاي مالي و تسليحاتي را ازايران دريافت مي کردند.
شبه قاره هند
افکارو انديشه هاي امام تأثيرات قابل توجهي دراعتقادي ترشدن مردم شيعه اين منطقه داشت. لذا مقلدين زيادي درميان شيعيان پيدا نمودند و سطح بينش فکري و سياسي آنان افزايش پيدا نمود.  همين طور نقش روحانيت رادر ميان مردم افزايش پيدا کرد که همين امرباعث تشکيل برخي گروههاي شيعي شد. ازجمله اين گروهها، درپاکستان «نهضت فقه جعفري» تشکيل شد. اين نهضت رابطه بسيار نزديکي با امام داشت به طوري که پس ازشهادت عارف حسين حسيني امام پيامي را صادرکردند واز شخصيت ايشان تجليل کردند.
درمنطقه مورد منازعه کشمير،  نيزگروههاي استقلال طلب کشميري همانند جبهه آزادي جامو و کشمير و برخي گروههاي شيعه پديد آمدند. پس ازخروج امام ازعراق، شيعيان کشميري ازامام دعوت به عمل آوردند تا درکشميراقامت نمايد.[31]
در کشمير گروهي به نام «پاسداران انجمن شرعي شيعيان» و« جبهه اتحاد المسلمين» به رهبري مولوي عباس انصاري اعلام موجوديت نمود که ايشان فردي انقلابي و پيرو امام بود و دربين جوانان طرفداران زيادي داشت.[32]
آوازه امام خميني درهندوستان نيزانعکاس بسياري داشت و تأثيرات معنوي زيادي را براقليت مسلمان اين کشوربر جاي گذاشت. امام درآذرماه 1357 طي نامه اي خطاب به علما و مردم هند، ضمن تشريح وضعيت مردم ايران خواستار حمايت آنان از نهضت مردمي ايران شدند.[33]
پی نوشتها

1.سياست‌خارجي‌در‌روابط‌بين‌الملل،‌‌تبيان،‌ص23‌دفتر‌ششم،موسسه‌تنظيم‌ونشر‌آثار‌امام‌خميني،تهران،‌1370ش

2.‌امام‌خميني،‌ولايت فقيه،‌‌ص‌130،موسسه‌تنظيم‌ونشر‌آثار‌امام‌خميني،‌تهران،‌1382ش‌

[3].‌تبيان،‌‌دفتر‌ششم،‌‌ص‌47‌

4.‌قانون‌اساسي‌جمهوري‌اسلامي ايران،اصول3 و11

[5]. تبيان،  دفتر پانزدهم،‌‌ص‌64‌

[6].‌هاشمي،‌سيد‌محمد‌جواد،امام‌خميني‌و‌همگرايي‌جهان‌اسلام‌،‌‌ص‌9،موسسه‌تنظيم‌ونشر‌آثار‌امام‌خميني،تهران،1378ش‌

[7].‌سخنراني حسن رحيم پور ازغدي،  در مدرسه عالي امام خميني (ره)،  قم، 11/3/83

[8]. صحيفه نور،  ج 18،  ص 169،موسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني،تهران، 1382ش

[9]. همان،  ج 15،  ص 200

[10].روزنامه رسالت، ص7، 17/11/79

[11]. تبيان،  دفتربيست و هشتم،  ص 54

[12]. روزنامه کيهان،  26 مهر 1378،  ص 14

[13]. نهضتهاي رهايي بخش در کلام امام ، ص 1،موسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني،تهران

[14]. فلسطين ازديدگاه امام،  ص57،مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني،تهران، 1373ش

[15]. صحيفه نور،  ج 1،  ص 136 و 137

16. ظهيري نژاد،مهناز، مناسبات امام با حرکتها و گروههاي آزاديبخش،   ص69و77،مركز اسناد انقلاب اسلامي،تهران،1383ش

[17].كديور،جميله، حماسه مقاومت فلسطين، ص178،انتشارات اطلاعات، تهران،1382ش

[18].كماليان،محسن ورنجبر،عليرضا، عزت شيعه، ص19، بي نا،تهران،  1377ش

[19].حجتي كرماني،علي،.لبنان به روايت امام موسي صدر،ص20، نشر قلم، تهران، 1364ش

[20].مناسبات امام‌باحرکتهاومبارزان اسلامي،  ص 22

[21]. همان،  ص 123

[22]. همان،  ص 128

[23]. صحيفه نور،  ج4،  ص 30

[24].  روحاني،حميد،نهضت امام خميني، به نقل ازمناسبات امام با حرکت ها ومبارزات اسلامي مهنازظهيري نژاد، ص111

[25]. تبيان، دفتر نوزدهم،  ص 203

[26].نظرات‌آيت‌الله‌حکيم‌در‌رابطه‌امام‌و‌شهيدصدر،روزنامه‌اطلاعات،شماره‌1669-‌به‌نقل‌از مناسبات‌امام‌باحرکتهاومبارزات‌اسلامي، مهناز‌ظهيري نژاد،‌‌ص‌87

[27].فراتي،عبدالوهاب،انقلاب‌اسلامي‌و‌بازتاب‌آن، ‌ص81،زلال‌كوثر،تهران،1381ش

[28].‌مناسبات‌امام‌با‌حرکتها‌و‌مبارزات‌اسلامي،‌‌اسناد‌40‌و‌41‌

[29].‌صحيفه نور،  ج 3،  ص 102

[30].خليل‌زاد،زلمي،«تشيع،‌‌مقاومت‌و‌انقلاب‌»ص‌371،‌وزارت‌ارشاد،تهران،‌1368ش‌

[31].‌مناسبات‌امام‌با‌حرکتها‌و‌مبارزان‌اسلامي،‌ ص 105

[32]. انقلاب اسلامي و بازتاب آن،  ص 88

[33].‌مناسبات‌امام‌با‌حرکتها‌و‌مبارزان‌اسلامي،‌ ص 105