حدود آزادی بیان در اسلام
مقالات سیاسی
1390/9/25

بیان و انتشار دیدگاه‌های نظری برای افزایش آگاهی جامعه و انتخاب بهترین روش برای زندگی در مکتب حیات بخش اسلام از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در عظمت گفتار و نوشتار همين بس كه خداي سبحان بر انسان منت نهاده است كه او را به سوي كلام، قلم و نوشته هدايت كرده و طريق استفاده از آنها را به او تعليم داده است، چنانكه خداوند در باره «بیان» كه شامل سخن گفتن، نوشتن و انواع هنرها مي‌شود، مي‌فرمايد: «خَلَق الاِنسان علَمه البيان» (رحمن، 55/3‌-4) یعنی خدا انسان را آفريد و به او بيان را تعليم كرد. در باره «قلم» فرموده است: «الََذي علَم بالقلم علم الانسان مالم یعلم» (علق، 96/4-5). یعنی خدايي كه با قلم تعليم داد به انسان چيزي را كه از آن آگاهي نداشت.

خداوند سوره قلم را با قسم به «قلم» و «نوشته» آغاز كرده است: «ن والقلم و مايسطرون» (قلم، 68/1) سوگند به قلم و آنچه مي نويسد.

علامه طباطبايی مي‌گويد: «خداي سبحان در اين آيه بدان جهت به قلم و آنچه با قلم مي‌نويسند، سوگند ياد كرده است، كه نوشته از بزرگترين نعمت‌هاي الهي است كه خداي تعالي بشر را با آن هدايت كرده است[1]».

با روشن شدن جايگاه  ارزشمند آزادي بيان در مكتب اسلام، آيا از نظر اسلام انسان آزاد است هرچه خواست بگويد و بنويسد، حق باشد يا باطل؟ يا اين كه آزادي بيان حد و مرزي دارد؟

براي پاسخ دادن به این سوال لازم است معناي آزادي بيان و حكم و مفهوم كتب ضلال روشن شود.

 


معناي آزادي بيان
در تعريف آزادي بيان آمده است: «يكي از رفتارهاي سياسي مردم تاثيرگزاري آنان به وسيله اظهار ديدگاه‌هاي خود، بر تصميمات و عملكردهاي دولت و دولتمردان است، كه از آن به آزادي بيان و آزادي قلم و مطبوعات تعبير مي‌شود[2]».

«آزادي بيان كه يكي از آزادي‌هاي مدني بنيادين تلقي مي‌شود، در برگيرنده هر دو ارتباط نوشتاري وگفتاري است و در بيشتر تعريف‌ها شامل جلوه‌هاي غير زباني همچون لباس، رقص و موسيقي هم مي‌شود، در نخستين نگاه به نظرمي‌رسد كه با دموكراسي رابطه‌يى آشكار و مستقيم دارد؛ بيان آزاد مستلزم دموكراسي و  دموكراسي مستلزم بيان آزاد است[3]».

از اين تعريف به دست مي‌آيد كه منظور از آزادي بيان عبارت است از ارتباطي آزاد كه با وسايل گوناگون مانند كتاب، روزنامه، مجله، راديو، تلويزيون، رايانه و ساير وسايل ارتباطي صورت مي‌گيرد.

ازنظرجامعه شناسان هر ارتباطي داراي اجزاي زير است: پيام، فرستنده پيام، گيرنده پيام، هدف از پيام، وسيله ارتباط و نماد.

در تعاريف بالا براي آزادي بيان هيچ قيد و شرطي ذكر نشده و از همه جهات مطلق است، كه شامل هر ارتباطي مي‌شود. بنابراين، اصحاب قلم و سخن داراي هر عقيده و نظري باشند، حق باشد يا باطل،  هدايت كننده باشد يا گمراه كننده، مي‌توانند آزادانه عقايد و نظرات خود را در مطبوعات، رسانه‌هاي همگاني و ساير وسايل ارتباطي به هر شكلي ابراز و تبليغ كنند و هيچ كسي حق ندارد جلوشان را بگيرد. اين معناي آزادي بيان در فرهنگ غربي است.

اما آزادي بيان در فرهنگ اسلام، از تشويق و ترغيب‌هاي كه در آيات و روايات نسبت به شور و مشورت و خيرخواهي و استفاده از آراء و نظرات ديگران شده است، به روشني معلوم مي‌شود كه اسلام طالب محيط و جامعه‌اي است كه انسان‌ها بتوانند در آن آزادانه به اظهار رأي و عقيده‌ي خود در امور جامعه و يكديگر بپردازند، تا در پرتو تضارب آراي موافق و مخالف گزينش بهترين رأي و نظر ميسر شود و گرنه، حق اظهار عقيده و نظر در موضوع مورد مشورت و تشويق و ترغيب به آن بي‌مورد خواهد بود.

بنابراين، در اسلام اصل آزادي بيان به عنوان يك حق طبيعي و قانوني براي تمام افراد پذيرفته شده است و دربعض موارد استفاده از آن در زمره اهم تكاليف و واجبات ديني قرار دارد.

اما علي رغم قبول اين حق خدادادي، مسلم است كه هيچ كس حق ندارد به بهانه برخوردار بودن از آزادي بيان، مطالبي برخلاف اصول و فروع اسلام در بين مسلمانان پخش كند، يا حرمت و شرافت ديگران را مورد تعرض قرار دهد و يا به حقوق عمومي آسيب رساند. در اصل بيست وسوم قانون  اساسي جمهوري اسلامي ايران آمده است:

«حیثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است، مگر در مواردي كه قانون تجويز كند، نشريات و مطبوعات در بيان مطلب آزادند، مگر آن كه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند».

از نظر دانشمندان و متخصصان احكام اسلامي حفظ و انتشار كتاب‌هايي كه داراي مطالب باطل و گمراه كننده باشند ممنوع و حرام است و آن‌ها را «كتب ضلال» ناميده‌اند[4].


منظور ازكتب ضلال
«كُتُب» جمع كتاب است، معناي مصدري آن نوشتن و معناي اسم مصدريش نوشتار است و در اصطلاح عبارت است از اوراق نوشته شده مجلد در اين جا همين كتاب اصطلاحي منظور است.

«ضلال» دو معني دارد:
1) ضلال به معناي باطل، خواه موجب گمراهي انسان‌ها بشود يا نه، اگر ضلال به اين معني باشد، منظور از كتب ضلال كتاب‌هايي هستند كه داراي مطالب باطل مي باشند، چه مفسده اضلالي بر آن‌ها مترتب بشود يا نه.

2- ضلال در مقابل هدايت باشد و مراد از كتب ضلال كتاب‌هايي است كه خواننده را گمراه مي‌كنند و مفسده دارند، خواه هدف اصلي نويسنده گمراهي مردم باشد مثل كتاب آيات شيطاني سلمان رشدي، ياغرضش اضلال نباشد. منظور از ضلال در اين جا همين معناي مقابل هدايت بوده و اعم از ضلال در اصول و فروع دين است. پس اگر بر حفظ كتب ضلال مفسده گمراهي و انحراف در عقايد يا اخلاق  و يا احكام اسلامي مترتب بشود حرام است، نه در غير اين صورت[5].

بنابراين، ملاك حرمت حفظ كتب ضلال اين است كه آنها وسيله‌يي براي ضبط و نگهداري مطالب گمراه كننده هستند. از باب وحدت ملاك بايد گفته شود: هر چيزي كه وسيله‌ي نگهداري و انتشار مطالبي باشد كه موجب فساد و گمراهي مسلمانان مي‌شود، حفظش حرام است.

پس احكام كتب ضلال اختصاص به كتاب مصطلح ندارد، بلكه مجلات، روزنامه‌ها، هفته‌نامه‌ها، ماهنامه‌ها، فيلم‌های سينمايي، سريال‌هاي تلويزيوني، فيلم‌هاي و يديويي و نوارهاي ضبط صوت را نيز شامل مي‌شود[6].

مراد از «حفظ» در اينجا، عبارت است از هر عملي كه سبب بقاي مطالب باطل و گمراه‌كننده و انتشار و شيوع آنها در بين مومنان و غير آنان بشود و اين مطالب از انساني به انسان ديگر، ازقلبي به قلبي، ازكتابي به كتابي، ازمرحله قلت به مرحله كثرت و از علم به عمل انتقال پيدا كند، پس «حفظ» شامل تأليف، تصنيف، تفسير، ترجمه، چاپ، تكثير و توزيع كتاب‌ها، مجلات، روزنامه‌ها و ساير مطبوعات مضِله، و ضبط، تكثير و توزيع فيلم‌ها و نوارهاي گمراه كننده مي‌شود[7].

علما بر حرمت حفظ كتب ضلال به دليل‌هاي چهارگانه استدلال كرده‌اند:

1) همه فقها برحرمت آن فتوا داده‌اند[8].

2) عقل هر عاقلي حكم مي‌كند بر اينكه ماده و ريشه‌ي فساد را بايد قطع كرد. خطرناكترين ماده فساد، فساد فكري و اعتقادي است، كه حيات انساني  جامعه را تهديد مي‌كند و حفظ كتب ضلال ماده فساد فكري جوانان يك جامعه است پس بايد نابود گردد[9].

3) بعض آيات قرآني نيز بر حرمت حفظ كتب ضلال دلالت دارند كه از جمله آنها اين دو آيه است:

الف: «ومن الناس من يشتري لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم و يتخذها هزواََََ اولئك لهم عذاب مهين» (لقمان،‌ 31/6). یعنی بعضي از مردم سخنان بيهوده را مي‌خرند، تا مردم را از روي ناداني از راه خدا گمراه سازند وآيات الهي را به استهزا گيرند، براي آنها عذابي خوار كننده است».

اين آيه در باره «نضر بن حارث» نازل شده است، او تاجر بود و به ايران سفر مي‌كرد و در ضمن داستان‌هاي ايرانيان را براي قريش بازگو مي‌نمود و مي‌گفت: اگر محمد براي شما سرگذشت عاد و ثمود را نقل مي‌كند، من داستان‌هاي رستم و اسفنديار و اخبار كسرا و سلاطين عجم را باز مي‌گويم، آنها دور او را گرفته و استماع قرآن را ترك مي‌گفتند[10].

«لهوالحديث» مفهوم وسيع وگسترده‌يي دارد كه هرگونه سخنان و آَهنگ‌هاي سرگرم كننده و غفلت‌زا كه انسان را به بيهودگي يا گمراهي مي‌كشاند در بر مي‌گيرد[11].

اين آيه از دو جهت بر حرمت لهو الحديث دلالت مي‌كند: يكي از جهت سياق كه آهنگ مذمت و سرزنش دارد و غير حرام مذمت ندارد و ديگر اين كه در پايان آيه فرموده است: «اولئك لهم عذاب مهين» و كتب ضلال از مصاديق لهوالحديث است، پس حرام است.

ب: «واجتنبوا قول الزور»(حج، 22/30) از سخن باطل دوري كنيد.

اين آيه امر كرده است به اجتناب و دوري گزيدن از«قول زور» پس اجتناب از قول زور واجب است. كلمه «زور» به معناي باطل و انحراف از حق است و «قول زور» عبارت است از هر سخن باطل و منحرف از حق[12]. كتب ضلال مشتمل بر قول زور است و بايد از آنها اجتناب شود و حفظش حرام است.

4) روايات زيادي برحرمت حفظ و انتشاركتب ضلال دلالت مي‌كنند، كه ازجمله روايات زير است:

الف: امام صادق (ع) مي‌فرمايد:

«انما حرم الله الصناعۀ التي يجيئ منها الفساد محضاََ[13]» خداوند صنعتي را كه از آن فساد محض به وجود مي‌آيد حرام كرده است.

طبق اين روايت ملاك حرمت صناعات اين است كه از آنها جز فساد محض بر نمي‌آيد و هيچ جهت صلاح قابل توجهي ندارند. كتب ضلال هم فساد محض دارند، پس حرام است.

ب: آن حضرت در فراز ديگري از سخنانش مي‌فرمايد:

«هرچيزي كه به سبب آن شرك و كفر از هرگونه راه معاصي تقويت شود، يا هر بابي كه مايه‌ي وهن و سستي حق گردد، حرام است و فروشش، خريدش، نگهداريش، داشتنش، بخشيدنش، عاريه دادنش و هرگونه تصرفش حرام است[14]».

كتب ضلال نيز سبب تقويت شرك وكفر و موجب سستي حق مي شود، پس هرگونه تصرف در آن حرام است.

ج: امام باقر (ع) فرموده است:

«من علّم باب ضلال كان عليه مثل اوزار من عمل به و لاينقص اولئك من اوزارهم شيئا[15]» هرکسي از گمراهي تعليم دهد مانند گناه كساني كه به آن عمل كنند، ببرد و از گناه آنها هم كاسته نشود.

اين ادله بعضشان دلالت دارند بر اين كه حفظ و انتشار كتب ضلال حرام است، چه موجب گمراهي مردم بشود يا نه و چه مفسده‌يي بر آن مترتب باشد يا نه و بعض آنها مي‌گفتند در صورتي حرام است كه مفسده داشته باشد. نتيجه آنها اين مي‌شود كه اگر برحفظ و انتشار كتب ضلال مفسده‌يي مترتب باشد حرام است و اگر مفسده‌يي نداشتند و يا مصلحت بيشتر در كار بود، حرام نيست.


نتيجه
از آنچه گفته شد روشن مي‌شود كه در دين مقدس اسلام «آزادي بيان» براي تمام افراد بشر در چهارچوب قانون اسلامي پذيرفته شده است و بيان‌هايي كه مخالف عقايد، اخلاق و احكام اسلامي هستند و مفسده دارند، ممنوعند.

اسلام براي آزادي بي قيد و شرطي كه در حقيقت نوعي اسارت و انحراف از مفهوم واقعي آزادي است ارزش قايل نيست و اجازه نمي‌دهد با استفاده از نام آزادي زنجيرهاي جهل و گمراهي را برپاي جامعه بشري بيندازند و آنها را از مسير هدايت گمراه كنند.

در مفهوم اسلامي آزادي عنصر عقلايي كاملا دخيل است و انسان هرگز نسبت به اعمال و انظار غير عقلايي آزاد نيست و اسلام هرگز اين نوع آزادي را احترام نمي‌گذارد.

در اسلام ابزار قلم، گفتار و نوشتار مادامي ارزشمند و گرانقدر است كه در مسير حق جويي و حق طلبي و كمال انسان‌ها به كار گرفته شوند و رسالت هدايت آنان را به سوي حق و خداوند و خوشبختي در برداشته باشند و آن گفتار و نوشتاري كه مسير كمال انسان‌ها را به گمراهي و فريب، كه راه شيطان است، منحرف كنند هيچ ارزشي ندارند.

در تعاليم اسلامي سخن چيني، غيبت، تهمت، دشنام و دروغ از جمله گناهان كبيره و مخالف اخلاق ديني معر في شده‌اند و مرتكبين آنها مستحق مجازات دنيوي و عقوبت اخروي هستند.

بنابراين، دانشمندان، نويسندگان و هنرمندان اسلامي وظيفه‌ي بسيارسنگين و  خطيري در راستاي تربيت و آگاهي جامعه برعهده دارند، چنانكه امام خميني(ره) در باره مطبوعات مي‌فرمايد:
«مطبوعات بايد يك مدرسه سيار باشند، تا مردم را از همه مسايل به خصوص مسايل روز آگاه نمايند و به صورت شايسته از انحرافات جلوگيري كنند[16].

پی نوشت ها  :
1) علامه طباطبايی، سيد محمد حسين، «الميزان في تفسير القرآن»، ج 20، ص25، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ، چاپ پنجم، 1372.

2) بيات، عبدالرسول، وجمعي ازنويسندگان، «فرهنگ واژه‌ها»، ص16، قم، موسسه انديشه و فرهنگ ديني، 1381.

3) سيمورمارتين، ليپست، فاني، كامران، مرادي، نورالله «دائره المعارف دموكراسي»، ج1، ص17، تهران، كتابخانه تخصصي وزارت امور خارجه، 1383.

4) علامه حلي، حسن، «تحريرالاحكام الشرعيه»، ج2، ص26، قم، موسسه امام صادق)ع(، چاپ اول،1420 ق. و محقق ثاني، علي، «جامع المقاصد»، ج4، ص 26، قم، موسسه آل البيت)ع(، چاپ دوم، 1414ق. نجفي محمدحسن، «جواهرالكلام»، ج22، ص56، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ دهم، 1374ش. و شيخ انصاري، مرتضي، «كتاب المكاسب»، ج1، ص83، بيروت، موسسۀ النعمان، 1410ق.

5) شيخ انصاري، مرتضي، همان.

6) حسيني شيرازي، سيدمحمد، «الفقه»، ج93، ص106، بيروت، دارالعلوم، چاپ دوم، 1409ﻫ. و مشكيني، علي، «مصطلحات الفقه»، ص212، قم، انتشارات الهادي، چاپ سوم، 1381ش.

7) مشكيني، علي، همان، ص 213. و حسيني شيرازي، سيدمحمد، همان، ص366.

8) شيخ انصاري، مرتضي، همان، ص83.

9) همان.

11) مكارم شيرازي، ناصر و جمعي از نويسندگان، «تفسيرنمونه»، ج17، ص12، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ هشتم،1370ش.

12) همان، ص15.

14) مصطفوي، حسن، «التحقيق في كلمات القرآن»، ج4، ص319، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1416ق. و قرشي، سيدعلي اكبر، «قاموس قرآن»، ج3، ص189، دارالكتب الاسلاميه، تهران، چاپ نهم، 1381ش.

15) ابن شعبه حراني، حسن، «تحف العقول»، ص390، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، {بي تا}.

16) همان، ص387.

17) كليني، محمد، «الاصول من الكافي»، ج1، ص35، ح4، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ پنجم، 1363ش.

18) امام خميني، روح الله، «صحيفه نور»، ج3، ص247.

درباره ی نویسنده
قنبرعلی حسینی