خلوتی با خویشتن
باورهای دینی
1391/3/4

آهنگ نوشتن دارم، چه نوشتني باشد، اين نوشتن که من آهنگش را داشته باشم، خدا به خير کند، خير سرم خواهم نوشت!!

دوست دارم از خوبي و محبت بگويم، همان محبت و الفتي که خداوند ناز و مهربان در دل امت مسلمان پيامبر رحمت و محبت قرار داد.

الانش را نگاه نکنيد، که متاسفانه به دليل ضعف ايمان ما ،  محبت ها کم رنگ شده و بيشتر رنگ قومي و نژادي گرفته است، اما هستند عزيزان و نازان واقعا مومن و مسلماني که به همه عشق مي‌ورزند، و همه را دوست دارند، و وقتي از کنار معلول و مريضي گذر مي‌کنند، آرزو دارند که کاش خداي ناز و مهربان به  اين بنده‌‌ي بيچاره‌اش  سلامتي عطا فرمايد. و وقتي نداي کمک و استغاثه‌ي مسلماني را مي‌شنود، دلش مي‌گيرد، و احساس محبت و شفقت و در قالب يک مسلمان واقعي به فکر رفع مشکل اوست. و اين چنين افرادي در هر جامعه‌اي پيدا مي‌شود، به شرطي که توفيق داشته باشي که با اين خوبان روزگار هم صحبت و همراه شوي، و افتخار درک محضرشان را داشته باشي.

دوستان؛ دوست دارم از خوبيها بگويم و اينکه خداوند ناز و مهربان آن را کليد تکامل ما قرار داده است، و ما از يک نظر مجبوريم خوب باشيم و خوبي کنيم، تا به کمال برسيم، چون رسيدن به کمال و قرب با صفاي خداوند هدف و غايت آفرينش و خلقت ماست و اشرف مخلوقاتي که ما باشيم، شايسته‌گي رسيدن به اعلي درجه‌ي آن را دارا هستيم. و از اين بابت ممنون خداوند باشيم که به ما همچنين لياقتي داده است.

پس دوستان بايد بيشتر قدر خودمان بدانيم و از نعمات ناب خداوند مخصوصا عمر گرانمايه در راه رسيدن به آن اوج کمال و آن آرزوي هر صاحب خردي بايد به بهترين وجه استفاده کرد. کاش مي‌شد، چشم حقيقت بين مان باز مي‌شد و ايمان به غيبي پيدا مي‌کرديم که در قرآن کريم وعده داده شده و آن را از صفات مومنين قلمداد کرده است.

يکي از مظاهر و مصاديق ايمان به غيب شايد همين باشد، که ما به نيروهاي غيبي در رسيدن به تکامل و عاقبت به خيري مان و پيمودن راه کمال بيش از بيش موفق باشيم.

و خداي مهربان با حکمتش امور زندگيمان طوري برنامه ريزي مي‌کند، که ما توفيق داشته باشيم يک دوست خوب روزي مان شود، دوستي که کلام و مرامش رسيدن به معبود و معشوق حقيقي باشد، دوستي که از خداوند مي‌ترسد، و به خاطر خداوند با ما مدارا مي‌کند، و بديهاي‌مان را تحمل مي‌کند و در صدد اصلاح آن بر مي‌آيد، و خوبيهايمان را به خاطر انصافي که دارد، تقويت مي‌کند، و ما را بيشتر به انجام آن تشويق مي‌کند.

حالا شما بيشتر فکر کن و فرشته‌ي خيالت را به اوج درآور و حساب کن که اگر اين دوست خوب همسرت وشريک زندگي‌ات باشد، چه روزي ناب نابي نصيبت شده است.( اين را براي دوستان مجردم که به دنبال حوريان دنيايي هستند گفتم. که زودتر بروند و با سنت حسنه‌ي ازدواج نصف دينشان را کامل کنند، و از برکات ازدواج اين نعمت بي بديل الهي خود را بهره‌مند نمايند.)

اين يک نمونه از روزي هايي است که در صدد باشيم تا همواره ارتباط ملکوتي با خداوند ناز نصيبمان ‌شود، آنهم با مساعدت و کمک کسي که نزديک‌ترين فرد زندگيمان هست، و با رضايت و عنايت خداوند ناز، نعمت برقراري مودت و رحمت بين اين دو جسم در يک روح برقرار گشته است.

اوه بحث شيرين ازدواج شايد  براي خيلي‌ها جذاب باشد، و البته شايد منجر به طرح مشکلاتي گردد که امروزه متاسفانه در راه اين امر آسماني قرار دارد، و هر جوان صاحب شوري حاضر نشود با وجود اين موانع اقدام نمايند، اما عزيزي گفته که شما به بزرگي مشکلات نگاه نکنيد، بلکه به عظمت و بزرگواري خداوندي نگاه کنيد که اگر باهاش دوست باشيد، نمي دانيد چه جور مي‌بخشد، و چطور حل مي‌کند.

مخصوصا در امر ازدواج که چقدر صريح در قرآن با عظمتش و عده اداي قرض آن و رفع مشکلاتش را داده است، خواهش مي کنم و کاش به قرآن بيشتر مراجعه کنيم، حقيقتا قرآن کريم کتاب زندگي است، و کتاب انسان سازي و کتاب هدايت و راهنماي رسيدن به کمال است. بگذريم در فرصت ديگر شايد در اين مورد بيشتر گپ زديم.

در عنايات خداوند همين بس که يک نمونه اش در اعطاي نعمت به خوبان درگاهش که همه نعمات را داده باشد، مي‌فرمايد اين متاع قليل و اندک است، حالا بيا متاع و جايزه بزرگ و عظيمش را حساب کن که چه قدر باشد.

جان برادر اين را برادرانه مي گويم که واقعا به مشکلات نبايد گفت که بزرگ است، بلکه بايد از صميم جان بايد فرياد زد و باور داشت که خداوند بزرگوار و مهربان و مستجمع جيمع صفات جلال و کمالي داريم،

همين خداوند با عظمت و بزرگوار وقتي که به آصف برخيا آنقدر قدرت مي‌دهد که قصر بلقيس را با تمام خدم و دم و دستگاهش پيش حضرت سليمان حاضر مي‌کند، مي‌فرمايد ما به او علمي از کتاب ( علم اندک) عطا کرديم، حالا اگر علم کتاب را عطا کند، بيا و عظمت و قدرتش را نظاره کند، و همان خدايي که به بندگانش اين چنين نعمات و قدرت‌هايي عطا مي‌کند، هنوز با تمام عظمت و قدرت و شوکت و محبت و عطوفتش هست، و هنوز اگر بنده‌ي گناهکارش به سوي او باز گردد، خوشحال مي‌شود، ده قدم به سوي او مي‌آيد.

««ادعوني استجب »»
اين فرياد رساي مهرباني بزرگترين و بزرگوارترين موجود واجب‌الوجود عالم هر بنده و هر گناهکاري اگر بشنود و دعوت اين خداوند با عظمت را لبيک نگويد و به سوي او نيايد، واقعا نامرد روزگار است.

واقعا بگويم که مگه چه پيدا کرده است، که موجب شده اين فرصت اجابت و توبه و بازگشت را از دست بدهد، و در عوض اين غفلت چه به دست آورده است؟

همان که مي‌گويد: «« آنکه تو را دارد، چي کم دارد، و آنکه تو را ندارد، چه دارد؟ »»

بهتره پايان بخش کلام و صحبتمان همين باشد که خداوندا به ما لياقت داشتن خودت را عنايت کن، حتي وقتي که آوار مشکلات دست ساخته‌ي خودمان بر ما غلبه کرد، به دلمان بگوييم که ما خدايي داريم که به فريادمان خواهد رسيد، خداوند نازي داريم که باهاش آشتي هستيم، و به دلمان آهسته بگوييم که اگر چه ما خراب کاري زياد کرده‌ايم، ولي اون خدايي که من دارم رحمت و بزرگواري اش بزرگتر از گناه من است، و اگر حقيقتا پشيمان و سر شکسته معترف به بديمان باشم، او ما را خواهد بخشيد، مي‌دانم که او بزرگوار است، اما مسئله اينست که من بنده‌ي‌ بدي هستم، و ملاحظه‌ي عظمت و بزرگواريش را با ناداني و هواي نفسم ندارم...

خداوند نازم اين لذت خلوت با خودت و اين نعمت درد دل با خودت را از دل من نگير!

نذار دلم به دوري و غفلت از يادت عادت کند، و نگذار دلم غير از تو کس ناکس ديگري را ميهمان حضورش کند!

و بگذار من براي تو باشم و خودت با تمام عظمتت براي من...!!

بگذار خودم با لطافت محبت عجين باشيم! بگذار چشمانم غير از تو نبيند و غير از تو به کسي ديگر نيانديشم! بگذار مخلص تو و دوستانت باشم... بگذار من هم خدايي باشم....!!  آمین یا رب العالمین ..... –ع- اسفندیاری

 

 

درباره ی نویسنده
اقای دکتر عبدالخالق کریمی